قرآن چه انسانی را زنده می‌داند؟

اثر حیات طیبه بر انسان

در آیه 69 سوره مبارکه یس می‌فرماید: «وَ ما عَلـّمْناهُ الشـّعْرَ وَ ما یَنبَغی لهُ»؛ ما به پیامبر شعر نیاموخته‌ایم. شعر برای پیامبر سزاوار نیست. لذا می‌گویند ایشان در تمام عمر حتی یک شعر هم نگفتند، «إنْ هُوَ إلا ذِکرٌ وَقـُرآنٌ مُبِینٌ» این کتاب آسمانی فقط ذکر و قرآن مبین است.

در آیه بعد می‌فرماید: «لِیُنذرَ مَنْ کانَ حَیّا»،با این کتاب آسمانی می‌توان کسی را که به حیات رسیده انذار کرد. اگر مرده باشد چطور؟ می‌شنود، اما اثر ندارد.

اما اگر کسی به حیات رسیده باشد، به همان اندازه که به حیات رسیده، قرآن در او اثر می‌کند. یک نفر قرآن همیشه برایش اثر دارد. بزرگواری گفته بود من قرآن را می‌خوانم، یک چیز تازه می‌فهمم. دو مرتبه می‌خوانم، چیز تازه‌تری می‌فهمم. یک مطلب تازه غیر از قبلی می‌فهمم. می‌گویند این قرآن برای انسانی که زنده است اثر دارد. «لِیُنذرَ مَنْ کانَ حَیّا» ما این قرآن را فرستادیم برای اینکه تو کسی را که زنده است انذار کنی.

حال چه کسی زنده است؟ اینجا نفرموده که چه کسی زنده است، اما فرموده که قرآن در کجا اثر می‌کند، در آیه 11 سوره مبارکه یس می‌فرماید: «إنـّما تـُنذرُ» تو می‌توانی در کسی اثر بگذاری که «مَنِ اتـّبَعَ الذکرَ وَخـَشیَ الرَّحْمنَ بِالغیْبِ» کسی که در غیب و زمانی که هیچ کس نیست، منظم زندگی می‌کند. کسی که پنهان از چشمِ همگان، از خدا می‌ترسد، زنده است. انذار تو در این اثر می‌کند.

قرآن برای انسانی که زنده است اثر دارد. «لِیُنذرَ مَنْ کانَ حَیّا» ما این قرآن را فرستادیم برای اینکه تو کسی را که زنده است انذار کنی

بنابراین اولین اثر حیات این است که انسان در غیب، در زمانی که هیچ‌یک از مردمان ناظر او نیست، همانطور پاک زندگی می‌کند که در حضور مردم زندگی می‌کند. ما ناگزیر در حضور مردم یک کم مراعات می‌کنیم. بالخصوص جلوی کسانی که تعارف داریم. اما پنهان و آشکار برای کسی که به حیات رسیده، فرقی ندارد. این اولین نشانه حیات است.

دومین نشانه این است کهانذار بر این انسان اثر دارد. اگر حرفی می‌شنود، رویش اثر دارد. فرض کنید گاهی دوستانی می‌آیند، بنده یک حرف‌هایی عرض می‌کنم، آنها اشتباهشان را توجیه می‌کنند. اگر می‌خواهند کار اشتباهی کنند، توجیه می‌کنند. در حالی که کسی که به آن حیات رسید، اگر حرف را شنید، اثر می‌کند.

یک آقای بزرگواری، ایران نبود، گاهی به ایران می‌آمد و خدمت حاج آقای حق‌شناس می‌رسید. ایشان می‌گفت حاج آقا یک فرمایش که می‌فرمایند، من در این دو، سه سال تا وقتی که دو مرتبه ایشان را ببینیم با این حرف زندگی می‌کنم. فراموشم نمی‌شود. چرا؟ زیرا به آن حیاتی که عرض کردم بستگی دارد.

زلزله در راه است

زلزله بم

زلزله بم را به یاد می‌آورید؟

تیتر روزنامه های جمعه پنجم دی ماه 82: زمین‌لرزه شهرستان بم را تکان داد!

زلزله جان بیش از صد هزار نفر رادر زمانی کمتر از 12 ثانیه گرفت.

شهر کهنی که زلزله ویرانگر تار و پودش را در کم‌ترین زمان ممکن درهم‌پیچید.

زمانیکه اهالی بم درخوابی آرام بودند و هیچ نمی‌اندیشیدند که فردایی برای آنان نخواهد بود.

صلابت نخل‌های خرما، آهنگ دلربای خنده‌های کودکانه، صدای پرتقال‌فروش محله که تا آخرین دانه‌ی پرتقال‌ها را نمی‌فروخت دست از سراهالی برنمی‌داشت، شکایت پیرزنی که از بیماریش رنج می‌برد و آرزوی مرگ داشت. نگاه‌های نگران مادری که با دعا و صلوات دخترش را به خانه بخت می‌فرستاد، دست‌های نیایش زهرا که به آسمان بلند بود و آرزو می‌کرد که خدا را از نزدیک ببیند.

مثل تصاویر فیلمی کوتاه به سرعت از مقابل دیدگان می‌گذرند، گویا اصلا چنین شهر و مردمانی در تاریخ نبوده است.

گویا این خاک کویری همیشه مهمان سکوت مرگبار کویرنشینانش بوده است...

آری! مرگ نزدیک است. آنقدر نزدیک که شاید حسرت آخرین نگاه بر چشمان بهت زده‌مان بماند.

حادثه بم نمونه‌ای کوچک از صدها زلزله‌ای است که زمین شاهد بوده و خواهد بود.

آنان که باورمندانه حقیقت مرگ را پذیرفته‌اند آنرا شربتی خوش‌گوار، جامه ای خوشبو و مرکبی راهوار تا سرای جاوید یافته‌اند.

قرآن کریم از انسان می‌خواهد تا در آنچه می‌بیند بیاندیشد و عبرت بگیرد.

پرورگار متعال درباره تغییر و تحولات زمین می‌فرماید :

مثل زندگی دنیا همانند آبی است که از آسمان نازل کرده‌ایم که در پی آن گیاهان زمین که مردم و چهارپایان از آن می‌خورند، می‌روید، تا زمانیکه زمین زیبایی خود را یافته و آراسته می گردد و اهل آن مطمئن می‌شوند که می‌توانند از آن بهره‌مند گردند، ناگهان فرمان ما شب هنگام یا روز فرا می‌رسد و آن چنان آن را درو می‌کنیم که گویی دیروز، هرگز چنین کشتزاری نبوده است، اینگونه آیات خود را برای گروهی که می‌اندیشند شرح می‌دهیم. (یونس/24).

آری.

اینجا دنیاست...  ناپایدار و زودگذر. و به قول سعدی: آنچه را نپاید، دل بستگی نشاید.

کشتزار پهناوری که از گزند حوادث در امان نیست..

انسان در این دنیا میهمان است.

پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در این خصوص می‌فرماید:

هیچ کس در دنیا نیست مگر اینکه میهمان است و مال او امانت، پس میهمان می‌رود و امانت برگردانده می‌شود.(1)

دنیا سفری است کوتاه و انسان مسافر.

در روایتی دیگر(2) از پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) پرسیدند: انسان در دنیا چگونه است؟

فرمود : همانند جوینده قافله‌ای که دامن، بالا زده است.

پرسیدند : چقدر در این دنیا اقامت دارد؟

فرمودند: به اندازه کسی که از قافله جا مانده است.

پرسیدند : پس فاصله دنیا وآخرت چقدر است؟

فرمودند:یک چشم بر هم زدن که خدای عزو جل می‌فرماید: آن روز پندارند که به جز ساعتی از روز درنگ نداشته‌اند.

دنیا، کتاب قانون است، اگردر آن اندیشه کنیم و قوانینش را بخ درستی بیاموزیم، خواهیم دانست که سرای ناپایدار است و تغییراتش همیشگی است.

دیده حقیقت بین می‌خواهد تا عبرت بگیرد.

اگر چه هر حیاتمندی بر حسب طبیعتش خواهان زندگی است و به همان نسبت از مرگ گریزان؛ اما از این خواب جان آرام شیرین، نه باید هراسید و نه روی گرداند.

آنان که باورمندانه حقیقت مرگ را پذیرفته‌اند آنرا شربتی خوش‌گوار، جامه ای خوشبو و مرکبی راهوار تا سرای جاوید یافته‌اند.

اینان پیش ازآنکه اجلشان در رسد خود مرده اند: موتوا قبل أن تموتوا(بمیرید پیش از آنکه بمیرانندتان)

بار خود را بسته و آماده در آستانه مرگ ایستاده اند.

با این همه، انسان، این تماشاچی هر روزه ی مستند مرگ در هر کوی و برزن، زمانی به واقعیت « مرگ همین نزدیکی است » پی خواهد برد که خود تجربه کند و پیش از آن حتی دمی به حال زار خود نمی اندیشد که به کجا و کدامین سو، ره می پیماید: فَأَینَ تَذْهَبُونَ(پس به کجا می‌روید؟!)«التکویر/26»

 

پس دانستیم که :

برای دست یافتن به زندگی رضایت بخش، لازم است قوانین زندگی را بشناسیم. در کتاب آسمانی و روایات معصومین (علیهم السلام) این قوانین به خوبی بیان شده است. انسان مسافر جاده زندگی است باید قبل از آنکه وقت سفر تمام شود بهترین توشه را بردارد.

 منبع:سایت اندیشه قم

محروميت از سير آفاقى و انفسى‏

براى شناخت خداوند معمولا دو راه براى مطالعه وجود دارد مطالعه در نشانه ‏هاى خدا كه در جسم و جان انسان است، و آن را" آيات انفسى" مى ‏نامند و مطالعه در آياتى كه در بيرون وجود او در زمين و آسمان و ثوابت و سيارات و كوه و دريا وجود دارد، و آن را" آيات آفاقى" مى ‏گويند كه قرآن مجيد در آيه 53 سوره فصلت به آن اشاره كرده، مى‏ فرمايد سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ" به زودى آيات خود را در" آفاق" و" انفس" به آنها نشان مى ‏دهيم تا براى آنها ثابت شود كه خداوند حق است". هنگامى كه قدرت شناخت انسان از كار مى ‏افتد هم طريق مشاهده آيات انفسى بر او بسته مى ‏شود، و هم مشاهده آيات آفاقى. در آيات فوق جمله إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ اشاره به معنى اول است، زيرا غلها چنان سر آنها را به بالا نگاه مى ‏دارد كه حتى قدرت ديدن خويشتن را ندارند، و سدهاى پيش و پس چنان چشم آنها را از مشاهده اطراف خود باز مى‏ دارد كه هر چه نگاه مى ‏كنند جز ديوار سد چيزى را نمى ‏بينند و از مشاهده آيات آفاقى محروم مى‏ شوند.

فرار از حقيقت چرا؟

گاه انسان تعجب مى‏ كند كه مگر ممكن است در زير اين آسمان كسانى پيدا شوند كه حتى حاضر به شنيدن حرف حق نباشند و از آن فرار كنند؟ سخن از پذيرش نيست سخن تنها از شنيدن است. ولى تاريخ مى‏ گويد اين گونه افراد بسيار بوده ‏اند. نه تنها قوم نوح به هنگامى كه آنها را دعوت به توحيد مى‏ كرد انگشت در گوش نهاده و جامه بر سر و صورت مى ‏پيچيدند كه حق را نشنوند و نبينند، بلكه در عصر پيامبر اسلام (ص) طبق صريح قرآن گروهى بودند كه وقتى صداى دل ‏انگيز پيامبر (ص) به آيات قرآن بلند مى ‏شد با جار و جنجال و سوت و صفير چنان غوغايى به راه مى ‏انداختند كه هيچكس صداى او را نشنود، وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ‏ :" كافران گفتند: گوش به اين قرآن فرا ندهيد و به هنگام تلاوت آن جنجال كنيد تا پيروز شويد" (فصلت 26). در تاريخ خونين كربلا نيز آمده است هنگامى كه امام حسين (ع ) سالار شهيدان مى ‏خواست دشمنان منحرف را ارشاد و بيدار كند چنان جنجالى به راه انداختند كه صداى امام در ميان آنها گم شد «بحارالانوار ج 45 ص 8». امروز نيز اين برنامه ادامه دارد منتهى در اشكال و چهره ‏هاى ديگر، طرفداران باطل با انواع سرگرميهاى ناسالم، موسيقي هاى مخرب مواد مخدر و مانند آن چنان جوى فراهم كرده ‏اند كه مردم مخصوصا جوانان نتوانند صداى دلنواز مردان خدا را بشنوند.

یک پیام قرآنی

چگونه باید انفاق کرد ؟
اصولاً باید دانست که در آئین اسلام، در هر موضوعی خداوند حد وسط را ملاحظه کرده و به آن فرمان داده است و لذا نه افراط در آن دیده می شود و نه تفریط و بهمین جهت، امّت هم به امّت وسط نامیده شده است . یکی از موضوعاتی که می توان در آن حد وسط را مشاهده کرد، انفاقات و صدقات است؛ خداوند بزرگ چنین دستور فرموده: نه آن اندازه انفاق کن که به نکوهش و حسرت بنشینی و نه دستهای خود را به گردن بندی و هیچ انفاق ننمایی ، بلکه میانه روی را پیشه خود ساز . علّت نزول آیه آنطور که از امام صادق علیه السّلام نقل گردیده این بود که امکان نداشت کسی شرفیاب حضور پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شود و از او چیزی درخواست نماید و حضرت او را رد سازد . روزی زنی بچه خود را نزد او فرستاد و گفت : اگر آن حضرت فرمود: چیزی ندارم ، بگو پیراهن خود را بده بچه نزد ایشان رفت ، حضرت چیزی نداشت ، آن کودک پیراهن او را گرفت آیه فرود آمد که میانه روی را مراعات کن .

یک پیام قرآنی

آزمونها در چهره های مختلف
گر چه بیان عمومیت امتحان برای تمام اقوام و جمعیتها ، اثر سازنده بسیار قابل ملاحظه ای برای مؤمنان مکه که در آن روز در اقلیت شدیدی بود نداشت و توجه به این واقعیت آنها را در مقابل دشمنان ، سخت مقاوم و شکیبا می کرد ، ولی این منحصر به مؤمنان مکه نبود بلکه هر گروه و جمعیتی به نوعی در این سنت الهی شریک و سهیمند و امتحانات خداوند در چهره های گوناگون به سراغ آنها می آید . گروهی در محیطهائی قرار می گیرند که از هر نظر آلوده است ، وسوسه های فساد از هر طرف آنها را احاطه می کند ؛ امتحان بزرگ آنها این است که در چنین جو و شرائطی همرنگ محیط نشوند و اصالت و پاکی خود را حفظ کنند . گروهی در فشار محرومیتها قرار می گیرند ، در حالی که می بینند اگر حاضر به معاوضه کردن سرمایه های اصیل وجود خود باشند ، فقر و محرومیت به سرعت در هم می شکند ، اما به بهای از دست دادن ایمان و تقوا و آزادگی و عزت و شرف و همین آزمون آنها است . گروهی دیگر بر عکس غرق در نعمت می شوند و امکانات مادی از هر نظر در اختیارشان قرار می گیرد ، آیا در چنین شرائطی ، قیام به وظیفه شکر نعمت می کنند ؟ یا غرق در غفلت و غرور و خود خواهی و خود بینی ، غرق در لذات و شهوات و بیگانگی از جامعه و از خویشتن می شوند ؟ گروهی – همچون غرب و شرق زده های عصر ما – با کشورهائی روبرو می شوند که در عین دوری از خدا و فضیلت و اخلاق ، از تمدن مادی خیره کننده ای بهره مند و رفاه اجتماعی قابل ملاحظه دارند ، در اینجا جاذبه نیرومند مرموزی آنها را به سوی این نوع زندگی می کشاند که به قیمت زیر پا نهادن همه اصولی که به آن اعتقاد دارند و به قیمت تن دادن به ذلت وابستگی چنان زندگی را برای خود و جامعه خویش فراهم سازند ، این نیز یک نوع آزمون است . مصیبتها درد و رنجها ، جنگ و نزاعها ، قحطی و گرانی و تورم ؛ حکومت های خود کامه ، که انسانها را به بردگی و اسارت خود دعوت می کنند و آنها را به تسلیم در برابر برنامه های طاغوتی خود فرا می خوانند ، و بالاخره امواج نیرومند هوای نفس و شهوت ، هریک از اینها وسیله آزمایشی است بر سر راه بندگان خدا ، و در همین صحنه ها است که ایمان و شخصیت و تقوی و پاکی و امانت و آزادگی افراد مشخص می شود . اما برای پیروزی در این آزمونهای سخت ، جز تلاش و کوشش مستمر و تکیه بر لطف خاص پروردگار راهی نیست. جالب اینکه در حدیثی که در اصول کافی از بعضی از معصومین در تفسیر آیه « احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لایفتنون » آمده چنین می خوانیم : یفتنون کما یفتن الذهب ، ثم قال یخلصون کما یخلص الذهب !: « آزمایش می شوند همانگونه که طلا در کوره آزمایش می شود ، و خالص می شوند همانگون که فشارِ آتش ناخالصیهای طلا را از بین می برد و آن را خالص می کند » . به هر حال عافیت طلبانی که گمان می کنند همین اندازه که اظهار ایمان کنند در صف مؤمنان قرار می گیرند و در اعلی علیین بهشت همنشین پیامبران و صدیقین و شهداء خواهند بود سخت در اشتباهند . به گفته امیر مؤمنان علی علیه السّلام در نهج البلاغه و الذی بعثه بالحق لتبلبلّن بلبله ، و لتغربلنّ غربله » و لتساطن سوط القدر ، حتی یعود اسفلکم اعلاکم و اعلاکم اسفلکم : « سوگند به کسی که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را به حق مبعوث کرده به شدت مورد آزمایش قرار می گیرید ، و غربال می شوید ، و همانند محتویات یک دیگ به هنگام جوشش ، زیر و رو خواهید شد ، آنچنان که بالای شما پائین و پائین بالا قرار خواهد گرفت » ! . ای سخن را هنگامی می گوید که تازه مردم بااو بیعت کرده اند و در انتظار این هستند که ببینند او با تقسیم اموال بیت المال و مقامها چه می کند ؟! آیا با همان معیار های گذشته و تبعیضها یا بر معیار تلخ عدالت محمّدی ؟!

یک پیام قرآنی

قرآن از دیدگاه قرآن :
تقریباً در شصت و یک سوره «قرآن» توصیف شده ، که برای نمونه به چند آیه از آن اکتفا می نمائیم :
1-اگر شما درباره آنچه که ما بر بنده خود فرو فرستادیم ، در شبهه هستید پس مانند یک سوره آن بیاورید .
2-بگو : اگر تمام انس و جن اجتماع کنند تا مانند این قرآن بیاورند مانند آن نیاورند ، گرچه پشتیبان و مددکار یکدیگر شوند .
3-آیا در قرآن نمی اندیشند؟ که اگر از نزد غیر خدا بود هر آینه در آن اختلاف بسیار می یافتند .
4-بدرستی که ما قرآن را فرو فرستادیم و همانا ما آن را نگهبانیم .
5-بدرستی که آن فرو فرستاده پروردگار جهانیان است ، روح الأمین (جبرئیل) آن را بر دل تو فرود آورده تا از بیم دهندگان باشی.
6-ماه رمضان، آن ماهی است که در آن ، قرآن نازل شده که برای مردم هدایت است و دارای دلیلهای روشن و جدا کننده می باشد .
7-این قرآن بیانگر حقائق است برای مردم و هدایت و پند است برای خویشتن داران .
8-و ما بر تو قرآن را فرو فرستادیم در حالی که بیانگر هر چیز و هدایت و رحمت و مژده برای مسلمانان است .
9-ای مردم ! اندرزی از سوی پروردگارتان آمده و درمان آنچه در سینه هاست و هدایت و رحمت برای مؤمنان .
10-و ما فرو فرستادیم از قرآن آنچه را که شفاء و رحمت است برای ایمان آورندگان، و به ستمکاران ، جز زیان نمی افزاید .
11-بتحقیق آمد که نور و کتاب روشن از جانب خدا برای شما آمد که خداوند بوسیله آن، هر که را که خشنودی او را پیروی کند، به راههای سلامت هدایت می کند و آنان را به اذن خود، از تاریکیها بسوی نور بیرون می آورد و به صراط مستقیم هدایت می فرماید .
12-و این کتابی است که ما آن را مبارک فرو فرستادیم ، تصدیق کننده است آنچه را که میان دو دست اوست (تورات و انجیل) .

یک پیام قرآنی

راه غلبه بر نگرانيها
در حالات عالم بزرگ، "شيخ عبد اللَّه شوشترى" كه از معاصرين مرحوم "علامه مجلسى" است نوشته ‏اند، فرزندى داشت كه بسيار مورد علاقه او بود، اين فرزند، سخت بيمار شد، پدرش مرحوم شيخ عبداللَّه، هنگامى كه براى اداء نماز جمعه به مسجد آمد، پريشان بود، هنگامى كه طبق دستور اسلامى، سوره منافقين را در ركعت دوم تلاوت كرد و به اين آيه رسيد: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ: "اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد اموال و فرزندان شما نبايد شما را از ياد خدا غافل كند" چندين بار آيه را تكرار كرد (تكرار آيات قرآن در نماز جايز است) هنگامى كه از نماز فراغت يافت، بعضى از ياران از علت اين تكرار سؤال كردند، فرمود: هنگامى كه به اين آيه رسيدم به ياد فرزندم افتادم و با تكرار آن به مبارزه با نفس خود برخاستم، آن چنان مبارزه كردم كه فرض كردم فرزندم مرده، و جنازه ‏اش در برابر من است، و من از خدا غافل نيستم، آن گاه بود كه ديگر آيه را تكرار نكردم" !

دو پیام قرانی

قدرت نمائى عجيب خدا
در طـول تـاريـخ بـسـيـار ديـده ايم افرادى قلدر و زورمند به مبارزه در برابر قدرت حق بـرخـاسـتـه انـد، ولى جـالب ايـنكه در هيچ مورد خداوند لشكريان زمين و آسمان را براى كوبيدن آنها بسيج نمى كند، بلكه آنچنان ساده و آسان ، آنها را مغلوب مى كند كه هيچكس تـصـور آن را هـم نـمـى كـرد. مـخـصـوصـا بـسـيـار مـى شـود كـه خـود آنـهـا را دنبال وسائل مرگشان مى فرستد و ماموريت اعدامشان را به خودشان مى سپارد!. در هـمـيـن داسـتان فرعون مى بينيم دشمن اصلى او يعنى موسى را در دامان خود او پرورش مـى دهـد، و در حـوزه حـفـاظـت او وارد مـى سـازد! و جـالبـتـر ايـنـكـه طـبـق نـقل تواريخ ، قابله موسى از قبطيان بود ، نجارى كه صندوق نجات او را ساخت نيز يك قـبـطـى بـود، گـيـرنـدگـان صندوق از آب ماموران فرعون بودند، و گشاينده صندوق ، شـخـص هـمـسـر او بود، به وسيله دستگاه فرعون از مادر موسى علیه السّلام دعوت به عـنـوان دايـه شـيـر دهـنـده شـد، و تـعـقـيـب مـوسـى بـعـد از مـاجـراى قتل مرد قبطى ، از ناحيه فرعونيان ، سبب هجرت او به مدين و گذراندن يك دوره آموزش و تربيت كامل در مكتب شعيب پيغمبر گشت . آرى هـنـگـامـى كه خدا مى خواهد قدرت خود را نشان دهد، اين چنين مى كند تا همه گردنكشان بدانند كوچكتر از آن هستند كه در برابر اراده و مشيتش عرض اندام كنند.

در برابر حوادث سخت ، بايد سخت ايستاد
روش مـوسـى علیه السّلام در بـرابـر انـحـراف گـوسـاله پـرسـتـى بـنـى اسرائيل ، روشى است قابل اقتباس براى هر زمان و هر مكان در زمينه مبارزه با انحرافات سخت و پيچيده .
اگـر مـوسـى علیه السّلام مـى خـواسـت تـنـهـا بـا انـدرز و مـوعـظـه و مـقـدارى اسـتـدلال ، جـلو صـدهـا هزار گوساله پرست بايستد مسلما كارى از پيش نمى برد، او مى بـايـسـت در ايـنـجـا در بـرابـر سـه جـريـان ، قـاطـعـانـه بـايـسـتـد، در مقابل برادرش ، در مقابل سامرى و در مـقابل گوساله پرستان ، اول از (برادرش ) شروع كرد، محاسن او را گرفته و كـشـيـد و بـر سـر او فـريـاد زد و در حـقـيـقـت مـحـكـمـه اى بـراى او تـشـكـيـل داد (هـر چند سرانجام بى گناهى او بر مردم ثابت شد) تا ديگران حساب خود را برسند. سـپـس بـه سـراغ عـامـل اصـلى تـوطئه يعنى (سامرى ) رفت ، او را به چنان مجازاتى مـحـكـوم نـمـود كـه از كـشـتـن بـدتـر بـود، طـرد از جـامـعـه ، و مـنـزوى سـاخـتـن او و تـبديل او به يك وجود نجس و آلوده كه همگان بايد از او فاصله بگيرند و تهديد او به مجازات دردناك پروردگار .
بعد به سراغ گوساله پرستان بنى اسرائيل آمد و به آنها حالى كرد كه اين گناه شما بـه قدرى بزرگ است كه براى توبه كردن از آن راهى جز اين نيست كه شمشير در ميان خـود بـگـذاريـد و گروهى با دست يكديگر كشته شوند، و اين خونهاى كثيف از كالبد اين جـامـعـه بـيـرون ريزد و به اين ترتيب جمعى از گنهكاران بدست خودشان اعدام شوند تا بـراى هميشه اين فكر انحرافى خطرناك از مغز آنها بيرون رود كه شرح اين ماجرا را در جـلد اول ذيـل آيـات 51 تـا 54 سـوره بقره تحت عنوان (يك توبه بى سابقه ) بيان كرده ايم . و بـه ايـن تـرتيب نخست به سراغ رهبر جمعيت رفت تا ببيند او قصورى در كار خود كرده يـا نـه و بـعـد از ثـبـوت بـرائت او، به سراغ عامل فساد، و سپس به سراغ طرفداران و هواخواهان فساد رفت .

دو پیام قرآنی

سوره رحمت و يادآورى
در سـوره مریم پـنـج بـار هـنـگـام شـروع در داسـتـان پـيـامبران بزرگ و مريم ، جمله اذكر (يـادآورى كـن ) آمـده اسـت و بـه خـاطـر آن مـى تـوان ايـن سـوره را سـوره يادآوريها ناميد، يادآورى از پيامبران و مردان و زنان بزرگ و حركت توحيدى آنها و تلاششان در راه مبارزه با شرك و بت پرستى و ظلم و بيدادگرى . و از آنجا كه معمولا ذكر به معنى يادآورى بعد از نسيان است ممكن است اشاره به اين واقعيت نـيـز بـاشـد كه ريشه توحيد و عشق به مردان حق و ايمان به مبارزات حق طلبانه آنها در اعـمـاق جـان هـر انـسـانـى ريـشـه دوانـيده و سخن از آنها در واقع يك نوع ذكر و يادآورى و بازگوئى است . و توصيف خداوند به عنوان (رحمان ) شانزده بار در اين سوره آمده است چرا كه سوره از آغـازش بـا رحـمـت شـروع مـى شـود، رحـمـت خدا به زكريا، رحمت خدا به مريم و مسيح و پـايـان آن نـيـز بـا هـمـيـن رحـمـت اسـت كـه در اواخـر آن مـى گـويـد: ان الذيـن آمنوا و عملوا الصـالحـات سـيـجـعـل لهـم الرحـمـن ودا: (كـسـانـى كـه ايـمـان آوردنـد و عـمـل صـالح انـجـام دادنـد خـداونـد رحـمـان مـحـبـت آنـهـا را در دل بندگانش قرار مى دهد) (سوره مريم آيه 96)

در ایّام و ساعات مخصوص صدقه دهد :
از امام صادق علیه السّلام روایت شده : صدقه در روز جمعه ، دو چندان خواهد شد . و نیز فرمود: هر که در ماه رمضان صدقه دهد ، خداوند از او هفتاد نوع از بلا را برطرف سازد . ابوحمزه ثمالی گوید : روز جمعه ای با علی بن الحسین علیهما السّلام نماز صبح کرده ، پس از فراغ از نماز و تسبیح ، از مسجد بیرون آمد ، من هم با او بودم ، کنیز خود را بنام «سکینه» طلبید ، فرمود: مبادا سائلی را که در خانه آید ، رد سازید ، مگر آنکه به او غذا دهید ؛ زیرا امروز روز جمعه است . به حضرت گفتم: چنین نیست که هر که سؤال کند مستحق باشد ؟ حضرت فرمود: ای ثابت ! می ترسم بعضی از آنها مستحق باشد به او چیزی نخورانیده، ردش کنیم، پس بما اهل بیت آنچه را که بر یعقوب و آلش نازش شد فرود آید ، آنها را غذا دهید ،! آنها را غذا دهید ! بدرستی که یعقوب هر روز گوسفندی را می کشت ، سپس از آن تصدق داده و خود و عیالش از آن می خوردند . شب جمعه ای در وقت افطار سائل عبوری ، مؤمن، روزه دار ، غریبی و مستحقی که در نزد خدا منزلتی داشت ، به در خانه اش آمد، صدا زد : از زیادی غذای خود به من سائل عبوری غریب گرسنه بدهید ! و مکرر همین خواهش را نموده گفتار او را می شنیدند ولی چون نمی شناختند ، حرف او را تصدیق ننمودند . چون مأیوس شد و شب او را فرا گرفت ، گریان برگشت و شکایت گرسنگی خود را به خدای بزرگ نمود شب را به گرسنگی گذرانید و فردا را هم روزه گرفت ، گرسنه و شکیبا و ثناگوی خدای بزرگ ، و در آن شب یعقوب و آلش سیر خوابیدند و صبح کردند در حالی که از غذای آنها زیاد آمده بود . حضرت فرمود: خداوند بزرگ به او وحی فرمود: ای یعقوب ! بنده مرا خوار ساختی، بنحوی که مستحق غضب من گردیدی و مستوجب ادب من و فرود آمدن عقوبت من بر تو و بر فرزندانت . ای یعقوب ! آیا به «ذمیال» بنده من رحم ننمودی ؟ با آنکه در عبادت خود کوشا و از ظاهر دنیا به کم قانع است، او هنگام افطار به در خانه ات آمد و شما را ندا کرد ، به او غذا ندادید، گریان برگشت و به من شکایت کرد و گرسنه خوابید صبح برای من روزه گرفت و تو با فرزندانت ای یعقوب ! سیر خوابیده و صبح کردید در حالی که زیادی غذای شب در نزد شما بود ؟!! آیا نمی دانی که عذاب و بلای من به دوستانم سریعتر است تا به دشمنانم؟ و چنین کاری از جهت حسن نظر من به آنها است و استدراج برای دشمنان است آگاه باش ! سوگند بعزّت خود ، هر آینه به تو بلای خود را فرو فرستم و تو و فرزندانت را نشانه تیر مصائب خود قرار دهم و تو را بعقوبت خود می آزارم . پس آماده بلا و خشنود به حکم من بوده و به مصیبت ها شکیبا باشید . آری ، آدمی نمی تواند که در رد سائل چه ضررهایی متوجّه انسان شده و چه منافعی از دست او می رود که همین داستان و داستانهای دیگر مانند داستان علویه و نصرانی و شیخ بلد و غیر آن ، روشنگر آنست و باید چنین قضایایی درس بزرگی باشد برای دیگران و عبرتی برای هر فرد مسلمان .

چند پیام قرآنی

دقّت حساب تا چه اندازه است ؟
شکی نیست در اینکه دقّت حساب در بندگان متفاوت است، وقتی که درباره یک رهبر و یک پیامبر و امام می نمایند ، با دقّتی که درباره یک مجتهد و یا یک عالم می نمایند ، بسیار متفاوت است و دقّتی که در حقّ یک فرد دانا و دانشمند و عالم می نمایند ، با دقّتی که درباره یک فرد عوام می شود ، بسیار مختلف است و دقّتی که درباره یک فرد عاقل بتمام معنی می شود با فردی که از نظر عقل و بمراتب پایین تر است ، بسیار تفاوت دارد . پس می توان گفت که : دقّت در حساب بیک میزان نبوده ، بلکه با هم تفاوت کامل دارد . و بر همین مضمون ، روایت هم از امام باقر علیه السّلام وارد شده که فرمود : روز قیامت در حساب ، بندگان خدا باندازه آنچه به آنها از عقل در دنیا داده اند دقّت خواهد شد . و فرمود : اوّلین چیزی که بنده به آن حساب می شود، نماز است ، پس اگر پذیرفته شد سایر اعمال هم پذیرفته خواهد گردید .
« وَ مَنْ کَفَّ فیهِ شَرَّهُ کَفَّ اللهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ یَلْقاهُ »
وظیفه دیگری که هر فرد مسلمان باید آن را مراعات نماید و نمی شود از آن غافل شد ، بازداشتن شرّ خویش است از توده انسانها، مخصوصاً از اجتماع مسلمین، در تمام اوقات، بالأخص در ماه مبارک رمضان که ویژگی هایی را در بر دارد، چنانکه رسول گرامی اسلام فرمودند : هر کس در این ماه شر و بدی خود را جلوگیری کند، خداوند از او در قیامت خشم خویش را باز دارد ، بلکه طبق بعضی روایات ، بطور کلی نتیجه جلوگیری از بدی نسبت به دیگران ، محفوظ ماندن از آتش جهنّم است . حضرت عبدالعظیم حسنی از امام هادی علیه السّلام نقل کرده است که : حضرت موسی علیه السّلام از خدا پرسید : بارالها ! پاداش کسی که اذیّت و آزار خود را از مردم باز دارد و نسبت به آنها خوبی کند ، چیست ؟ فرمود : ای موسی ! آتش او را چنین ندا در دهد : هیچ برای من بر تو راهی نیست .
ابوحمزه ثمالی گوید : از امام صادق علیه السّلام شنیدم که می فرمود : کسی که نفس خود را از اعراض و آبروی مردم باز دارد ، خداوند از او عذاب روز قیامت را باز دارد و هر که خشم خود را از مردم نگه دارد ، خداوند روز قیامت نفس او را «اقاله» کند . معنای اقاله در اسلام این است : کسی چیزی را از بازار بخرد آنگاه آن را پس ببرد ، صاحب جنس آن را پس گیرد ، البته برای چنین عملی پاداش اخروی مترتب است که یکی از آنها همین اقاله است که پروردگار گناهانش را اقاله کند و بپذیرد . از امام صادق علیه السّلام نقل شده : شرف مؤمن ، نماز شب او و عزّت او ، بازداشتن اذیّت و آزار است از مردم . جابر گوید : از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم پرسیده شد : کدام مسلمان برتر است ؟ فرمود : کسی که مسلمانها از دست و زبانش سالم باشند . از علی علیه السّلام نقل شده : شخص با ایمان ، نفسش از او در رنج و مردم از او در راحتی می باشند .

چگونه باید انفاق کرد ؟
اصولاً باید دانست که در آئین اسلام، در هر موضوعی خداوند حد وسط را ملاحظه کرده و به آن فرمان داده است و لذا نه افراط در آن دیده می شود و نه تفریط و بهمین جهت، امّت هم به امّت وسط نامیده شده است . یکی از موضوعاتی که می توان در آن حد وسط را مشاهده کرد، انفاقات و صدقات است؛ خداوند بزرگ چنین دستور فرموده: نه آن اندازه انفاق کن که به نکوهش و حسرت بنشینی و نه دستهای خود را به گردن بندی و هیچ انفاق ننمایی ، بلکه میانه روی را پیشه خود ساز . علّت نزول آیه آنطور که از امام صادق علیه السّلام نقل گردیده این بود که امکان نداشت کسی شرفیاب حضور پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شود و از او چیزی درخواست نماید و حضرت او را رد سازد . روزی زنی بچه خود را نزد او فرستاد و گفت : اگر آن حضرت فرمود: چیزی ندارم ، بگو پیراهن خود را بده بچه نزد ایشان رفت ، حضرت چیزی نداشت ، آن کودک پیراهن او را گرفت آیه فرود آمد که میانه روی را مراعات کن .

ختم قرآن :
روایت شده که حضرت رضا علیه السّلام در فاصله سه روز ، یک قرآن ختم می فرمودند و می گفت: اگر بخواهم که در کمتر از سه روز ختم کنم ، می توانم ولی من بهیچ آیه ای نمی رسم، جز آنکه در آن فکر می نمایم که درخصوص چه و در چه وقت نازل گشته ، پس بهمین جهت تا سه روز بطول می انجامد . «بریر» که از شهدای عزیز کربلاست ، تا چهل سال هر شب یک ختم قرآن می کرد . درباره ختم قرآن، سفارشات بسیاری شده و روایاتی هم درخصوص ختم قرآن در مدّت سه روز و احادیثی هم نقل شده که از جمعه ای تا جمعه دیگر مخصوصاً برای کسانی که در مکّه یا مدینه هستند یا از زائران بیت الله الحرام می باشند ، بسیار تأکید گشته و پاداش فراوان برای آن قرار داده شده است . از امام باقر علیه السّلام نقل گردیده : کسی که قرآن را در مکّه از جمعه ای تا جمعه دیگر ، یا کمتر و بیشتر ختم کند، و در روز جمعه آن را تمام نماید ، خداوند برای او از پاداش و حسنات نخستنی جمعه ای که در دنیا بوده تا آخرین جمعه ای که در دنیا هست بنویسد و اگر در سایر ایّام هم، چنین کاری کرد ، پاداش او چنین است . شکی نیست در اینکه هر چه انسان بیشتر قرآن بخواند، ثواب زیادتری نصیبش گردد ، ولی خواندن قرآن آدابی دارد که با ملاحظه آن آداب، ختم کمتر از سه روز محقق نمی شود و برای ما کمتر از یک ماه نیز تصور ندارد .

دعا برای چیست ؟
انگیزه دعا این است که چون بشر از هر نظر ناتوان محض ، بیچاره ، ضعیف ، نادان و … بوده و از طرفی در محیطی زندگی می کند که محلّ حوادث و هدف بلاها و عوارض جسمی و روحی و دچار اذیّت های مخلوق انسانی و حیوانی درونی و بیرونی می باشد و با توجّه به اینکه آرزوی او ترقّی و تکامل و رسیدن به کمالات دنیوی و اخروی است و بالاترین هدفش آنست که به درجه اعلای از انسانیّت و عبودیّت برسد، چاره ای ندارد جز آنکه به ذیل عنایت خدایی چنگ زند که از هر نظر قادر و غنی و عالم و محیط بر همه چیز و غالب بر هر چیز و مسلط بر هر چیزی باشد و باید دست گدایی را به سوی او دراز کرد، گر چه دارای نیروهای چشمگیری که خود آنها هم از خداست ، باشد . پس کسانی که عقیده مندند که باید فقط کار کرد ، نه دعا ، تهیّه قوا نمود ، نه دعا ، باید جنگید و در جبهه رفت و ترتیب قشون و لشکر داد نه دعا ، مغازه باز نمود و سرمایه تهیّه کرد ، نه دعا ، باید درس خواند و زحمت کشید نه دعا و … بسیار در اشتباهند . چنانکه افرادی که می گویند باید فقط دعا کرد تلاش بدرد نمی خورد، قیام فائده ندارد ، جنگ و رزم جز زیان چیزی عائد ما نمی کند، عالم شدن با درس و زحمت نیست ، تحصیل ثروت با کسب و تجارت نمی باشد و خلاصه رسیدن به کمالات با رنج و تلاش نیست در اشتباهند . ما از قرآن، روایات و عقل این موضوع را استفاده می کنیم که راه صحیح نه آنست و نه این، بلکه راه سوّمی است و آن این است که : در هر کاری و در رسیدن بهر هدفی و بهر کمالی، هم سعی و کوشش لازم است و هم دعا، در پیشرفت و پیروزی بر دشمن هم تهیّه قوا و ترتیب قشون و تجهیز نیرو لازم است و هم دعا، در درس هم زحمت و رنج فراوان لازم است و هم دعا و در تحصیل ثروت و بدست آوردن مال هم تلاش لازم است و هم دعا؛ زیرا با تجربه ثابت شده که هر دوی آنها چون دو بال پرنده و هواپیماست که از یکی ، به تنهایی ، کاری ساخته نمی شود. مثلاً ، در باب جنگ و جهاد با دشمن می فرماید : « در برابر دشمنان آنچه را که از نیرو و مرکب، توانایی دارید آماده سازید که بدین وسیله دشمن خدا و دشمن خود را بترسانید و از یک طرف دارد که ک پیامبر در جنگ، خدای خود را خواند که : پروردگارا ! من مغلوب گشته ام پس از دشمن انتقام مرا بگیر . یا مثلاً در باره علم ، این مضمون روایت شده :« ز گهواره تا گور دانش بجوی» و نیز در حدیث آمده است : « طلب علم کنید اگر چه در چین باشد » . ولی از طرفی خداوند به پیامبرش سفارش می کند: بگو پروردگارا ! علم مرا زیاد کن . در خصوص تحصیل ثروت روایات بسیاری وارد شده بطوری که از امام صادق علیه السّلام روایت گردیده : خداوند به داوود علیه السّلام وحی کرد که تو خوب بنده ای هستی ، اگر از بیت المال نمی خوردی و با دست خود چیزی انجام می دادی . حضرت فرمود : داوود علیه السّلام گریان شد . خداوند به آهن وحی نمود که برای بنده ام داوود نرم شو! خداوند آهن را برایش نرم کرد و هر روز یک زره می ساخت و به هزار درهم می فروخت . سیصد و شصت زره ساخت و آن را به سیصد و شصت هزار درهم فروخت و از بیت المال مستغنی شد . و روایاتی در نکوهش کسانی که ترک تجارت می نمایند وارد شده ولی از طرفی دعاهای بسیاری هم به این مضمون وارد شده است : « خدایا! روزی مرا زیاد گردان، وسعت رزق بمن مرحمت فرما» و در تعقیبات نمازها در ماه مبارک می خوانی «عمرم را طولانی و روزیم را فراخ گردانی » و بر این قیاس است حکم در غیر این موارد نیز که در عین آنکه سعی و تلاش لازم است ، دعا هم باید باشد .

چه صدقه ای قبول خواهد شد ؟
شکی نیست در اینکه ،در دنیا ، انفاقات روی اغراضی صورت می گیرد ؛ گاهی برای شهرت در میان مردم، زمانی ، برای تلافی کردن ، و گاهی برای زیادی هوادار روزی بجهت کوبیدن حریف ، و ممکن است برای انگیزه های دیگر انجام گیرد ، البته بسیار هم دیده شده که برای رضای خدا و بجهت فرمان آفریدگار با عظمت و حکیم و تواناست . و نیز انفاقات گاهی از مال حلال و زمانی از حرام و گاه از مال شبهه ناک صورت می گیرد . بنابراین باید کوشید که صدقه و انفاقی که آن اندازه ارزنده است و دارای فوائد بسیاری است ، با موانعی توأم نگردد که مردود شناخته شود و مورد قبول حضرت احدیّت قرار نگیرد ، بلکه تا بتواند باید با تلاش بسیار و دقّت زیاد، آن را مال حلال تهیّه کرده ، خالصانه برای تحصیل خوشنودی خدای بزرگ ، در خفا و پنهانی ، انفاق نموده تا فوائد مذکور نصیب او گردد . خداوند حالات فُسّاق را که بیان می کند چنین می فرماید : بگو ( ای پیغمبر) شما با میل یا اکراه انفاق کنید ، هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد ؛ زیرا شما ملّت فاسقی هستید . و یا درباره ریاکاران چنین می فرماید : و کسانی که اموال خود را به جهت خودنمایی و دیدن مردم انفاق می کنند ، و به خدا و روز قیامت ایمان ندارند (آنان مستکبر و خودستا بوده ) و هر که شیطان دوست او باشد (مسلم از او عمل پذیرفته نخواهد شد) پس شیطلان بد همنشینی است . و درخصوص منّت گذارندگان چنین می فرماید : ای کسانی که ایمان دارید ! صدقات خود را با منّت و آزار باطل مسازید ، مانند آنکه مال خود را بجهت دیدن مردم انفاق کند . و در موضوع شرائط دیگر چنین می فرماید : ای گروندگان ! از پاکیزه های آنچه کسب کرده اید انفاق نمایید و از آنچه ما از برای شما از زمین می رویانیم و از پلید آن اراده انفاق نکنید ، درصورتی که خودتان گیرنده آن نیستید ، مگر آنکه از آنان چشم پوشی کنید ، و بدانید که خدا بی نیاز پسندیده است .

قرآن از دیدگاه قرآن :
تقریباً در شصت و یک سوره «قرآن» توصیف شده ، که برای نمونه به چند آیه از آن اکتفا می نمائیم :
1-اگر شما درباره آنچه که ما بر بنده خود فرو فرستادیم ، در شبهه هستید پس مانند یک سوره آن بیاورید .
2-بگو : اگر تمام انس و جن اجتماع کنند تا مانند این قرآن بیاورند مانند آن نیاورند ، گرچه پشتیبان و مددکار یکدیگر شوند .
3-آیا در قرآن نمی اندیشند؟ که اگر از نزد غیر خدا بود هر آینه در آن اختلاف بسیار می یافتند .
4-بدرستی که ما قرآن را فرو فرستادیم و همانا ما آن را نگهبانیم .
5-بدرستی که آن فرو فرستاده پروردگار جهانیان است ، روح الأمین (جبرئیل) آن را بر دل تو فرود آورده تا از بیم دهندگان باشی.
6-ماه رمضان، آن ماهی است که در آن ، قرآن نازل شده که برای مردم هدایت است و دارای دلیلهای روشن و جدا کننده می باشد .
7-این قرآن بیانگر حقائق است برای مردم و هدایت و پند است برای خویشتن داران .
8-و ما بر تو قرآن را فرو فرستادیم در حالی که بیانگر هر چیز و هدایت و رحمت و مژده برای مسلمانان است .
9-ای مردم ! اندرزی از سوی پروردگارتان آمده و درمان آنچه در سینه هاست و هدایت و رحمت برای مؤمنان .
10-و ما فرو فرستادیم از قرآن آنچه را که شفاء و رحمت است برای ایمان آورندگان، و به ستمکاران ، جز زیان نمی افزاید .
11-بتحقیق آمد که نور و کتاب روشن از جانب خدا برای شما آمد که خداوند بوسیله آن، هر که را که خشنودی او را پیروی کند، به راههای سلامت هدایت می کند و آنان را به اذن خود، از تاریکیها بسوی نور بیرون می آورد و به صراط مستقیم هدایت می فرماید .
12-و این کتابی است که ما آن را مبارک فرو فرستادیم ، تصدیق کننده است آنچه را که میان دو دست اوست (تورات و انجیل) .

آیا روزه از مختصات اسلام است ؟
روزه از عبادتهایی است که در تمام ملل وجود داشته و به اسلام اختصاص ندارد
صائبی ها : برای احترام به کره ماه سی روز روزه می گیرند .
مانوی ها : با وضع خاص مانند صائبی ها روزه دارند .
برهمائی ها : که در هند بسیارند – روزهای معینی از فصول را روزه دارند .
بودائی ها : آنها هم ایّام مخصوصی را روزه می گیرند .
اهل کتاب (یهود و نصارا) روزه های واجب و مستحب خود را که به 25 روز می رسد ، روزه می دارند .قرآن کریم هم از روزه آنها خبر می دهد . بنابراین ، روزه از ضروریات دین بلکه همه ادیان، شناخته شده و منکر آن مرتد خواهد شد که قتل او واجب خواهد بود و اگر منکر هم نباشد ولی روزه را عمداً بخورد در مرتبه سوّم و یا چهارم بعد از تأدیب و تعزیر در مرحله اوّل و دوّم – کشتن او واجب خواهد شد . مراتب روزه :
محققین علم اخلاق، روزه را به سه مرتبه درجه بندی کرده اند :
1-روزه عوام : که عبارت از امساک و خودداری از مبطلات روزه ، قربة الی الله می باشد .
2-روزه خواص : خودداری از آنچه ذکر شد ، علاوه بر آنکه از گناهانِ چشم، گوش، دست و پا و سایر جوارح نیز اجتناب شود .
3-روزه خواص الخواص : که عبارت است از خودداری از آنچه خداوند بزرگ، نهی فرموده ؛ بعلاوه ، تمام توجّه دل ، بسوی «الله» و تمام همش پیوستن به او – جلّ و علا و پاکی آن از اغیار باشد .
البتّه هر سه قسم روزه ، اسقاط تکلیف خواهد نمود، امّا روزه ای که بشر از آن سود می برد ، و بوسیله آن بدرجاتی می رسد و خداوند بزرگ، پاداش آن خواهد گردید و امکان دارد در همین دنیا پرده حجاب از روی چشم او برداشته شود و عالمی را ببیند که چشمی، آن را ندیده و گوشی، آن را نشنیده و به دل احدی، خطور نکرده ، قسم سوّم است؛ چنانکه خود نویسنده از معلّم اخلاق، عالم مهذب، آقای حاج آقا حسین قمی که مدّتها در قم درس اخلاق داشت و این ناچیز هم در آن درس شرکت می کردم، شنیدم که فرمود: نزدیک غروب روزی که روزه دار بودم از مقابل چشمم پرده برداشته شد، نعمتهایی را دیدم که زبان از وصفش عاجز است و بیان الکن می باشد .

روزه در قرآن
در قرآن و روایات تعبیرات متعدد از روزه شده ، گاهی بعنوان «صبر» به آن سفارش شده ، چنانکه فرموده : از صبر و نماز طلب مدد نمائید و زمانی به لفظ «سیاحت» چنانکه در حالات متقین فرموده : سیاحت کنندگان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان . و غالباً از آن به «صوم» و «صیام» تعبیر شده ، چنانکه درباره اصل مشروعیت روزه فرموده : ای کسانی که ایمان آورده اید ، بر شما صیام (روزه) نوشته شده ، بگونه ای که بر پیشنیان شما نوشته شده . امید است که خویشتن دار شوید. در روایات هم اینگونه تعبیرات درباره روزه دیده می شود.

قدرت نمائى عجيب خدا
در طـول تـاريـخ بـسـيـار ديـده ايم افرادى قلدر و زورمند به مبارزه در برابر قدرت حق بـرخـاسـتـه انـد، ولى جـالب ايـنكه در هيچ مورد خداوند لشكريان زمين و آسمان را براى كوبيدن آنها بسيج نمى كند، بلكه آنچنان ساده و آسان ، آنها را مغلوب مى كند كه هيچكس تـصـور آن را هـم نـمـى كـرد. مـخـصـوصـا بـسـيـار مـى شـود كـه خـود آنـهـا را دنبال وسائل مرگشان مى فرستد و ماموريت اعدامشان را به خودشان مى سپارد!. در هـمـيـن داسـتان فرعون مى بينيم دشمن اصلى او يعنى موسى را در دامان خود او پرورش مـى دهـد، و در حـوزه حـفـاظـت او وارد مـى سـازد! و جـالبـتـر ايـنـكـه طـبـق نـقل تواريخ ، قابله موسى از قبطيان بود ، نجارى كه صندوق نجات او را ساخت نيز يك قـبـطـى بـود، گـيـرنـدگـان صندوق از آب ماموران فرعون بودند، و گشاينده صندوق ، شـخـص هـمـسـر او بود، به وسيله دستگاه فرعون از مادر موسى علیه السّلام دعوت به عـنـوان دايـه شـيـر دهـنـده شـد، و تـعـقـيـب مـوسـى بـعـد از مـاجـراى قتل مرد قبطى ، از ناحيه فرعونيان ، سبب هجرت او به مدين و گذراندن يك دوره آموزش و تربيت كامل در مكتب شعيب پيغمبر گشت . آرى هـنـگـامـى كه خدا مى خواهد قدرت خود را نشان دهد، اين چنين مى كند تا همه گردنكشان بدانند كوچكتر از آن هستند كه در برابر اراده و مشيتش عرض اندام كنند.

در برابر حوادث سخت ، بايد سخت ايستاد
روش مـوسـى علیه السّلام در بـرابـر انـحـراف گـوسـاله پـرسـتـى بـنـى اسرائيل ، روشى است قابل اقتباس براى هر زمان و هر مكان در زمينه مبارزه با انحرافات سخت و پيچيده .
اگـر مـوسـى علیه السّلام مـى خـواسـت تـنـهـا بـا انـدرز و مـوعـظـه و مـقـدارى اسـتـدلال ، جـلو صـدهـا هزار گوساله پرست بايستد مسلما كارى از پيش نمى برد، او مى بـايـسـت در ايـنـجـا در بـرابـر سـه جـريـان ، قـاطـعـانـه بـايـسـتـد، در مقابل برادرش ، در مقابل سامرى و در مـقابل گوساله پرستان ، اول از (برادرش ) شروع كرد، محاسن او را گرفته و كـشـيـد و بـر سـر او فـريـاد زد و در حـقـيـقـت مـحـكـمـه اى بـراى او تـشـكـيـل داد (هـر چند سرانجام بى گناهى او بر مردم ثابت شد) تا ديگران حساب خود را برسند. سـپـس بـه سـراغ عـامـل اصـلى تـوطئه يعنى (سامرى ) رفت ، او را به چنان مجازاتى مـحـكـوم نـمـود كـه از كـشـتـن بـدتـر بـود، طـرد از جـامـعـه ، و مـنـزوى سـاخـتـن او و تـبديل او به يك وجود نجس و آلوده كه همگان بايد از او فاصله بگيرند و تهديد او به مجازات دردناك پروردگار .
بعد به سراغ گوساله پرستان بنى اسرائيل آمد و به آنها حالى كرد كه اين گناه شما بـه قدرى بزرگ است كه براى توبه كردن از آن راهى جز اين نيست كه شمشير در ميان خـود بـگـذاريـد و گروهى با دست يكديگر كشته شوند، و اين خونهاى كثيف از كالبد اين جـامـعـه بـيـرون ريزد و به اين ترتيب جمعى از گنهكاران بدست خودشان اعدام شوند تا بـراى هميشه اين فكر انحرافى خطرناك از مغز آنها بيرون رود كه شرح اين ماجرا را در جـلد اول ذيـل آيـات 51 تـا 54 سـوره بقره تحت عنوان (يك توبه بى سابقه ) بيان كرده ايم . و بـه ايـن تـرتيب نخست به سراغ رهبر جمعيت رفت تا ببيند او قصورى در كار خود كرده يـا نـه و بـعـد از ثـبـوت بـرائت او، به سراغ عامل فساد، و سپس به سراغ طرفداران و هواخواهان فساد رفت .