آیه مباهله، سند افتخار
مباهله در اصل از ماده «بهل » به معنای رها کردن و قیدو بند را از چیزی بر داشتن است. به همین جهت، حیوانی را که به حال خود واگذارند و پستانش را در کیسه قرار ندهند تا نوازدش بتواند به آزادی شیر بنوشد، باهل می خوانند.
ابتهال به معنای تضرع و واگذاری کار به خداست. مباهله، از نظر مفهوم متداول که در آیه فوق گرفته شده، به معنی نفرین کردن دو نفر به یکدیگراست. بعضی بهل را به معنی لعن گرفته اند.

«فمن حآجک من بعد ما جآءک من العلم فقل تعالو ندع ابناءنا وابناء کم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله علی الکذبین »
پس هر کس بعد از دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده است با تو به ستیز و محاجه بر خیزد (و ازقبول حق شانه خالی کند) بگو:بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم و شما فرزندان خود را وما زنان خود را بخوانیم و شما زنانتان را و ما نفوس خود رابخوانیم و شما نفوستان را پس لعنت خدا را بر دروغگویان قراردهیم.یکی از ادله شایستگی اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای جانشینی آن حضرت آیات قرآنی است که در شأن این بزرگواران نازل شده است.یکی از این آیات، آیه معروف مباهله (آیه 61 سوره آل عمران) است.
مباهله در اصل از ماده «بهل » به معنای رها کردن و قیدو بند را از چیزی بر داشتن است. به همین جهت، حیوانی را که به حال خود واگذارند و پستانش را در کیسه قرار ندهند تا نوازدش بتواند به آزادی شیر بنوشد، باهل می خوانند.
ابتهال به معنای تضرع و واگذاری کار به خداست. مباهله، از نظر مفهوم متداول که در آیه فوق گرفته شده، به معنی نفرین کردن دو نفر به یکدیگراست. بعضی بهل را به معنی لعن گرفته اند.
شأن نزول
در مورد شاءن نزول آیه مباهله از ابن عباس وقتاده و حسن روایت شده است که چون پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) مسیحیان را به مباهله دعوت کرد، از وی تاصبح فردا مهلت خواستند; و چون به بزرگان خود مراجعه و باآنها مشورت کردند، اسقف آنان گفت: فردا بنگرید: اگر محمد(صلی الله علیه وآله) با اهل و فرزندش آمد، از مباهله بپرهیزید; ولی اگر با اصحابش آمد، پس مباهله کنید که کاری از او ساخته نیست.
نکات مهم آیه مباهله
1- مفسران و محدثان شیعه و سنی تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر نازل شده و پیامبر تنها فرزندانش حسن وحسین و دخترش فاطمه و پسرعمش علی(علیه السلام) را به میعادگاه برد.بنابراین، منظور از «ابنائنا» در آیه منحصرا حسن و حسین(علیه السلام)هستند. ابوبکر رازی می گوید: این آیه دلیل است که حسنین پسران رسول خدا(صلی الله علیه وآله) هستند و فرزند دختر هم حقیقتا فرزند انسان است.همانطور که منظور از «نسائنا» فقط فاطمه(سلام الله علیها) است. و نیز مراداز «انفسنا» فقط علی(علیه السلام) است، زیرا خود پیامبر که نمی تواندمراد باشد; چون او دعوت کننده است و معنی ندارد که انسان خودرا دعوت کند، همیشه داعی غیر از مدعو است; پس حتما مراد شخص دیگری غیر از نبی اکرم است. پس حتما اشاره به علی(علیه السلام) است.زیرا هیچ کس نگفته جز علی و فاطمه و حسنین کسی در مباهله شرکت داشته است.این مطلب بر علو مکان وی و درجه ای که هیچ کس به آن راه نیافته، بلکه به نزدیک آن هم نرسیده است، دلالت دارد.
پیامبر به بریده اسلمی فرمود:ای بریده علی را دشمن مدار که او از من است و من از اویم.مردم از درختهای متفرق خلق شده اند و من و علی از یک درخت آفریده شده ایم.
مرحوم قاضی نورالله شوشتری، در جلد سوم احقاق الحق، می گوید: مفسران در این مساله اتفاق نظر دارند که «ابنائنا» اشاره به حسن و حسین و «نسائنا» اشاره به فاطمه(سلام الله علیها) و «انفسنا» اشاره به علی(علیه السلام) است. سپس در پاورقی همین کتاب نام شصت نفر از بزرگان اهل سنت را نقل می کند که گفته اند: آیه مباهله در مورد اهل بیت(علیهم السلام) نازل شده است.

در کتاب های روایی شیعه نیز این مساله جایگاهی خاص دارد. تنهابه یک نمونه از آن اکتفا می کنیم.
امام رضا(علیه السلام) در جلسه بحثی که در دربار مامون تشکیل شده بود،فرمود: خداوند پاکان بندگان خود را در آیه مباهله مشخص ساخته است...; این مزیتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت(علیهم السلام) پیشی نگرفته; فضلیتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده وشرفی است که قبل از آن هیچ کس از آن بر خور دار نبوده است.
آیه مباهله جز معرفی نزدیکتر افراد به رسول گرامی(صلی الله علیه وآله) حاوی پیامهای دیگری است که فهرست وار اشاره می شود:
1- استمداد از غیب بعد از به کارگیریی توانایی های عادی.
2- زن و مرد دوشادوش هم و در کنار همدیگر مطرحند.
3- اگر انسان به هدف خود ایمان داشته باشد حاضر است حتی خودو نزدیکترین بستگانش را در معرض خطر قرار دهد.
4-در دعا کردن آنچه مهم است انگیزه ها و شخصیت هاست نه تعدادو کثرت جمعیت.
5- در مجالس دعا باید کودکان را شرکت داد.
6- کسی که منطق و استدلال و معجزه او را تسلیم به پذیرش حق نمی کند باید تهدید به نابودی شود.
7- دعا آخرین برگ برنده و سلاح مومن است.
8- استدلال را باید پاسخ داد، ولی مجادله و لجاجت را بایدسرکوب کرد.
9- اگر شما محکم بایستید، دشمن به دلیل باطل بودن عقب نشینی می کند.
10- قوام و اساس دین به خاطر همین چند نفر است و گرنه پیامبر(صلی الله علیه وآله) می توانست خود شخصا نفرین کند.
خدا و پیامبر(صلی الله علیه وآله) با این عمل به همه ما می فهماند که این افرادیاران و نزدیکان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در دعوت به حق و هدف او هستند وهمراه او آماده استقبال از خطر بوده، ادامه دهنده حرکت اویند.
نکات آیه مباهله
از آیه مباهله و روایاتی که در ذیل آن وارد شده، نکات مهمّی را درباره اهل بیتعلیهم السلام خصوصاً امام علیعلیه السلام میتوان استفاده کرد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
- امامت امیرالمؤمنین
- برتری امام علی بر انبیا
- افضلیت امام علی بر سایر صحابه
امامت امیرالمؤمنین
آیه دلالت بر مساوات بین امام علیعلیه السلام و پیامبرصلی الله علیه وآله به جز نبوّت دارد. و به تصریح قرآن کریم: (النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)؛ [سوره احزاب، آیه 6] «پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.» نتیجه اینکه امام علیعلیه السلام سرپرست امت اسلامی و خلیفه رسول خداصلی الله علیه وآله است.

شکی نیست که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در بین انبیا بهترین پیامبر بوده و از همه آنان برتری داشته است. و مطابق برخی از روایات، او بهترین اولاد حضرت آدمعلیه السلام است. [صحیح بخاری] از طرفی دیگر حضرت علیعلیه السلام مطابق آیه مباهله نفس رسول خداصلی الله علیه وآله در تمام مقامات و فضایل به جز مقام نبوّت است. نتیجه این میشود که امام علیعلیه السلام نیز افضل از انبیای پیشین است.
قاضی ایجی در «مواقف» و میر سید شریف جرجانی در شرح آن تصریح کردهاند بر اینکه آیه مباهله دلالت بر مساوات پیامبرصلی الله علیه وآله با حضرت علیعلیه السلام در تمام مقامات و فضایل به جز نبوّت دارد .[شرح مواقف، ج 8، ص 367]
افضلیت امام علی بر سایر صحابه
آیه مباهله با روایاتی که در ذیل آن آمده، دلالت بر فضیلتی بسیار بزرگ برای اهل بیت پیامبرعلیهم السلام و در رأس آن امام علیعلیه السلام دارد، فضیلتی که قابل مقایسه با هیچ فضیلتی از دیگران نیست، و لذا دلالت بر افضلیت و برتری امام علیعلیه السلام بر سایر صحابه دارد و با ضمیمه کردن این مطلب با کبرای کلّی که افضل باید امام باشد، همان گونه که ابن تیمیه نیز بر آن تصریح دارد، نتیجه این میشود که امام علیعلیه السلام بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله امام و خلیفه بر مردم است.
فضایل اهل بیت در آیه مباهله
و امّا در این آیه و روایات مربوط به آن، چه فضایلی نهفته است، به برخی از آنها اشاره میکنیم:
الف) این قضیه دلالت دارد بر اینکه اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله محبوبترین افراد نزد اویند. و لذا بیضاوی در تفسیر آیه آورده است: «یعنی هرکدام از ما و از شما خود و عزیزترین اهلش را بیاورد.»[تفسیر بیضاوی با حاشیه شهاب، ج 2، ص 32]
ب) اینکه پیامبرصلی الله علیه وآله این افراد را برای مباهله که موضع حسّاسی است و احتیاج به دعا دارد آورد، خود دلالت بر افضلیت آنها بر دیگران دارد.
ج) پیامبرصلی الله علیه وآله به اهل بیتش فرمود:«إذا أنا دعوت فأمّنوا» هر گاه من دعا کردم شما آمین بگویید.
اسقف آنها گفت: من در سیمای آنان چنین میبینم که اگر آنان از خدا بخواهند که کوهی از کوهها از جا کنده شود، خداوند چنین خواهد کرد، لذا با آنها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد، و تا روز قیامت هیچ نصرانی در روی زمین باقی نخواهد ماند.[زمخشری، کشاف، ج 1، ص 369؛ تفسیر مراغی، ج 2، ص 157] از این جا استفاده میشود که حتی نصارا نیز پی به فضیلت آن بزرگواران برده بودند.
د) در این آیه خداوند امام علیعلیه السلام را نفس و جان رسول خداصلی الله علیه وآله معرفی کرده است و این بلندترین تعبیری است که میتوان در شأن آن حضرتعلیه السلام آورد.
دانلود مقطع تصویری زیبا از استاد سعید طوسی
معرفی اساتید قرآنی

محمد گندم نژاد طوسى مشهور به (سعید طوسى )
متولد ۱۳۴۹ ، تهران
نام استاد : رحیمى
شروع فعالیت :
وى ابتدا یک سال قرآن را به صورت روخوانى و روان خوانى فراگرفت و از آن به بعد با شرکت در جلسات قرآن کریم از محضر اساتید بهره رد. در زمینه تجوید از راهنمایى ها و جلسات استاد سید میرزا على رحیمى کسب فیض کرد ولى در زمینه صوت و لحن استاد خاصى نداشت و بیشتر از نوارهاى قرائت اساتید مصرى مانند عبدالباسط ، مصطفى اسماعیل ، منشاورى و شحات انور استفاده کرد.
مقام هاى داخلى :
نفر سوم مسابقات سراسرى قرآن کریم سازمان اوقاف و امور خیریه (سال ۷۲).
مقام هاى بین المللى :
نفر اول مسابقات بین المللى قرآن کریم سوریه (سال ۷۲).
نفر ششم مسابقات بین المللى قرآن کریم عربستان سعودى (سال ۷۳).
نفر چهارم مسابقات بین المللى قرآن کریم مالزى (سال ۷۴).
نفر اول مسابقات بین المللى قرآن کریم مالزى از بین ۳۰ کشور (سال ۷۷).
مأموریت هاى قرآنى در خارج از کشور:
سفر به کشورهاى سریلانکا ، بنگلادش ، چین ، پاکستان ، جمهورى آذربایجان ، امارات متحده عربى ، لبنان ، کویت و اردن هاشمى جهت تبلیغ و نشر قرآن کریم.
سفر به کشور عربستان سعودى جهت به جا آوردن فریضه حج .
کارشناس علوم قرآنی
نفر اول مسابقات بینالمللی سوریه ۱۳۷۲
نفر اول مسابقات بینالمللی مالزی ۱۳۷۷
نفر اول مسابقات کشوری ابتهال و دعا
نفر اول مسابقات کشوری قرائت قرآن ۱۳۷۹
مسافرتهای خارجی و تبلیغی:
سریلانکا – پاکستان – بنگلادش – چین – عربستان ۱۴ مرتبه – سوریه – لبنان – ترکیه – عراق – شوروی – مراکش – تانزانیا – مالزی – کنیا – آفریقای جنوبی – کویت – اردن – امارات – عمان – بحرین – قطر
جلسه قرآنی : یکشنبهها و سهشنبهها شورای عالی قرآن جهت بالابردن سطح قرائت قرآن نخبگان استان تهران نوجوانان و بزرگسالان
متولد مشهد
کاش اینگونه قرآن را می شناختیم

هدف از نزول قرآن مجید، رشد و تکوین نیروهای نهفته انسان در بعد نظری و عملی بوده است. بدین ترتیب، از یک سو این کتاب شریف با آیات راهبردی خود نقش زیادی در سازندگی انسان ایفا می کند و از سوی دیگر، آیات زیادی در جنبه آسیب شناسی و بیان ناهنجاریهای اخلاقی در آن به چشم می خورد تا انسان را از مهلکه های شیطانی نجات دهد. از وجود چنین آیاتی همه مسلمانان کم و بیش به اجمال یا تفصیل اطلاع دارند؛ ولی بیشتر آنها توانایی به تصویر کشیدن یافته های خود را در این زمینه ندارند. قرآن پژوهان غربی هم وقتی با این کتاب نورانی آشنا شده، به کندوکاو در آن می پردازند، در می یابند که این مجموعه، حاوی تمامی فرامینی است که راه سعادت را به روی انسان می گشاید و اصلاحات را - به معنای درست کلمه - در بُعد فردی و اجتماعی ایجاد می سازد.
ولتر گوید: «قرآن در واقع مجموعه ای از پندهای اخلاقی، دستورهای دینی، راز و نیاز به درگاه خدا، تحذیر و تشویق جهانیان و شرح سرگذشت فرستادگان خداست... آیا می توان به پیروی از نیدهام احمق بی سواد، چنین کتابی را افسانه نامید؟»
(1)
ای دنت و سلیمان بن ابراهیم گویند: «این دستورات و تعالیم [قرآنی - اسلامی] ، منشوری بزرگ، سازنده و انسان آفرین است؛ قوانینی دور از حب و بغض ها و منافع شخصی و سیاسی است و هدفی جز برتر ساختن انسان و رهنمون شدن او به سوی خیر، نیکی و سعادت ندارد و آنان که در اجرای تعلیمات و دستوراتش بکوشند، بر آن سعادت و نیکبختی موعود دست خواهند یافت.» (2)
ادوارد مونته می نویسد: «قرآن قربانی کردن بشر، کشتن دختران، استعمال مسکرات و بازی قمار را که در بین اعراب مرسوم بود، قدغن کرد و در نتیجه، پیشرفت هایی که از این اصلاحات پیدا شد، آن قدر بزرگ بود که محمدصلی الله علیه وآله را به عنوان بزرگ ترین نیکوکار بشر قلمداد نمود.» (3)
جرج داوسون از جمله پژوهشگرانی بود که از عقاید کارلایل درباره اسلام و حضرت محمدصلی الله علیه وآله دفاع کرد. وی در بخشی از یکی از سخنرانی هایش گفت: «محومت» (محمد) به تعلیم برخی حقایق عالی فراموش شده دست زد و ایمان به حقایق از دست رفته را احیاء کرد. و به تحقیق، برای زندگی، قانونی اولی تر و برای روح، آرمانی شریف تر از آنچه را [که] پیش از این مردمش از آن برخوردار بودند، به آنان آموخت.» (4)
جان ویلیام درپر گوید: «قرآن تذکرات عالی اخلاقی و دستورات زیادی دارد... این بنیاد مخصوص که به صورت تکه های کوتاه کوتاه است، مطالب، شعارها و قوانینی را به ما می آموزد که به خودی خود کامل بوده، برای عموم مردم در تمام حوادث و احتیاجات زندگی، متناسب و قابل استفاده است.» (5)
پروفسور تیرفانوف - نخستین مترجم قرآن از عربی به بلغاری در عصر حاضر - گوید: «از آنجا که قرآن از کلیه مرزهای شناخته شده عبور کرده و در عین حال، مربی و معلمی است که بشر را به راه راست هدایت می کند، می تواند تمامی نیازهای فردی و اجتماعی او را تأمین کند. برای خود من، قرآن دریایی از اندیشه و خرد و مملو از اسراری است که با آموختن آنها می توان بدانها دست یافت. اینکه امروزه... آمار کسانی که به اسلام گرایش می یابند، رو به افزایش است... به میزان زیادی به خصلت معجزآسای قرآن مربوط است.» (6)

گیبون درباره جامعیت قرآن و دستورات آن در تمامی زمینه های مورد نیاز انسان می نویسد: «... قرآن، دستور عمومی و قانون اساسی مسلمین است؛ دستوری است شامل مجموعه قوانین دینی و اجتماعی و مدنی و تجاری و نظامی و قضایی و جنایی و جزایی. همین مجموعه قوانین از تکالیف زندگی روزانه تا تشریفات دینی، از تزکیه نفس تا حفظ بدن و بهداشت و از حقوق عمومی تا حقوق فردی و از منافع فردی تا منافع عمومی و از اخلاقیات تا جنایات و از عذاب تا مکافات این جهان تا عذاب و مکافات جهان آینده، همه را در بر دارد.» (7)
ژوزف شاخت در کتاب وحدت و تنوع در تمدن اسلامی گوید: «اگر اصول اخلاقی و نوع دوستی اسلام و قرآن کاملاً اجرا می شد، برای رسیدن به یک آرامش کلی، ما به یک سیستم جامع حقوقی دیگر احتیاج نمی داشتیم.» (8)
س. آ. سورما قرآن را یک دستور و قانون کامل برای راهنمایی جامعه بشریت معرفی کرده است. (9)
دکتر شیلیدی در کتاب «The lordjesus in the Koran» (حضرت مسیح علیه السلام در قرآن) ، طبع سورات هند، 1913 م، نسبت به عظمت قرآن مطالبی تحریر کرده، آن را بزرگ ترین کتاب اخلاقی و اصلاحی که تعالیمش با خرد و بلکه با برتر از آن تطبیق می کند، معرفی کرده است. (10)
پروفسور دراپرز اروپ گوید: «قرآن شامل پیشنهادها و دستورهای عالی اخلاقی است و از قسمتهایی تشکیل شده که مورد تصدیق همگان قرار می گیرد. همین دستورها به خودی خود کامل و رسا بوده، برای برنامه زندگی مردم... ضروری است.» (11) قرآن محتوی آن چیزی است که هر روحی برای ارتقاء معنوی به آن نیازمند است .
توصیفاتی دیگر درباره قرآن
نظر به آنکه تصویر قرآن و بررسی زوایای آن حتی از دیدگاه خاورشناسان نیازمند رساله ها و کتابهای متعددی است و در این نوشتار مختصر نمی گنجد، به نقل گزیده هایی از گفته های آنان در محورهای گوناگون اشاره می کنیم:
الف. عدم اختصاص به قشری خاص
رالف لینتون - مؤلف کتاب سیر تمدن - گوید: «آموزشگاه عالی قرآن، راه ترقی و پیشرفت هر فرد از هر طبقه به هر مقام را هموار و فراخ ساخته است؛ به طوری که حتی فرزند یک برده می تواند به مقامات عالی و بالا برسد.» (12)
-مورد نیاز همگان
ادوارد گیوجا - محقق ایتالیایی - در یکی از مقالاتش نوشته است: «قرآن محتوی آن چیزی است که هر روحی برای ارتقاء معنوی به آن نیازمند است.» (13)
- عظمت قرآن در نظر غربیان
وون (یافون) هامر - دانشمند آلمانی - گوید: «ما قرآن را به عنوان کتاب محمدصلی الله علیه وآله، با همان عظمت و اطمینانی می نگریم که مسلمین آن را کتاب خدا می دانند.» (14)
- جهانی بودن معارف قرآنی
گوسین دوپرسوال - دانشمند فرانسوی - گوید: قرآن تنها طرف صحبت با اعراب یا مسلمین نیست، بلکه برای نشر فضایل با جمیع ملل دنیا سخن می گوید.» (15)
- تأثیر تدبّر در قرآن

ژان ژاک روسو - نویسنده مشهور فرانسوی - گوید: «بروید قرآن را به دقت کامل مطالعه کنید تا حقایق و مزایای آن بر شما روشن و آشکار بشود؛ [چه] به طور قطع می دانم پس از مطالعه قرآن، سر تعظیم در برابرش فرود می آورید.» (16)
- تأثیر کلام و آوای قرآن و اعتبار زیاد آن
کارن آرمسترانگ می نویسد: «به شهادت کسانی که اولین بار این آیات را می شنوند، کلام قرآن بیانگر یک احساس هیجان انگیز و غنی است که باعث شکسته شدن تمامی سدهای درون در رسیدن به حقیقت وجود می گردد.» (17)
و نیز گوید: «اگر [قرآن] به درستی خوانده شود، احساسی از معنویت و صفای باطن در شما شکل می گیرد.» (23)
همو در جایی دیگر بیان می کند: «غیر مسلمانان نیز این کتاب (قرآن) را منبع گرانبهایی در مورد محمدصلی الله علیه وآله می یابند. اگر چه قرآن پس از فوت محمدصلی الله علیه وآله جمع آوری گردیده است، ولی به عنوان یک منبع موثق مورد تأیید است.» (18)
- ارزش مطلق قرآن
دومینیک سوردل گوید: «قرآن کتابی مقدس است که ارزشی مطلق دارد.» (19)
ادوارد مونته - استاد دانشگاه ژنو و مترجم قرآن به فرانسوی - گوید: «قرآن برای ما مسیحیان، کتابی فوق العاده سودمند است. از مهم ترین کتابهای دینی است که زندگی روحانی گروهی بزرگ از افراد بشر... بدان بستگی دارد... روح پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در این قطعات (سوره ها) مانند ستاره ها... می درخشد و باید قرآن را سرمشق قرار داد.» (20)
اروپا وامدار قرآن
رودول - مترجم قرآن به زبان انگلیسی و اسلام شناس - گوید: «باید اعتراف کرد که قرآن به واسطه ارشادات عالیه و نظریات عمیقش سزاوار است که مورد توجه کامل قرار گیرد... قرآن مقام والایی دارد... اروپا باید فراموش نکند که مدیون قرآن است؛ همان کتابی که آفتاب علم را در میان تاریکی قرون وسطی در اروپا جلوه گر ساخت.» (21)
فهرستی دیگر
- هیچ طرز فکری به اندازه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و قرآن، مردم را به دانش دعوت نکرده است. (22)
- گر چه ما به ادیان آسمانی عقیده نداریم، ولی آیین حضرت محمدصلی الله علیه وآله و تعالیم او، دو نمونه اجتماعی برای زندگی بشری است. بنابراین، اعتراف می کنم که ظهور وی و دین او و احکام خردمندانه اش، بزرگ و با ارزش می باشد. و به همین جهت، از پذیرش تعالیم حضرت محمدصلی الله علیه وآله بی نیاز نیستیم. (23)
- گرانبهاترین موهبتی که خدا به زمینیان ارزانی داشته، نابغه ای چون محومت (محمد) بوده که با پیام الهی از عالم بالا بر ما نازل شد. (24)
دانلود قطعه ای زیبا از تلاوت سوره اعلی توسط استاد محمد کاکاوند
قرآن از نگاه دانشمندان
1- ملا صدرا ، حكیم و فیلسوف بزرگ عالم اسلام در مقدمه تفسیر سوره واقعه ، درباره قرآن آورده است : بسیار به مطالعه كتب حكما پرداختم تا آن جا كه گمان كردم كسی هستم ، ولی همین كه كمی بصیرتم باز شد ، خود را از علوم واقعی خالی دیدم ، در آخر به فكر افتادم كه به سراغ تدبر در قرآن و روایات بروم . یقین كردم كه كارم بی اساس بوده است ؛ زیرا در طول عمر به جای نور در سایه ایستاده بودم . از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله كشید تا رحمت الاهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا كرد و شروع به تفسیر و تدبیر در قرآن كردم . در خانه وحی را كوبیدم ،در باز شد و پرده ها كنار رفت و دیدم فرشتگان به من می گویند :« سلم علیكم طبتم فادخلوها خالدین »1 ، اكنون كه دست به نوشتن اسرار قرآن زدم ، اقرار می كنم كه قرآن دریای عمیقی است كه جز با لطف الاهی امكان ورود در آن نیست ؛ ولی چه كنم ؟ عمرم رفت ،بدنم ناتوان ،قلبم شكسته ، سرمایه ام كم ،ابزار كارم ناقص و روحم كوچك است .
2- فیض كاشانی از فیلسوفان و فقیهان و مفسران بزرگ عالم تشیع ، در رساله انصاف آورده است ؛ مدت ها در مطالعه مجادلات متكلمان فرو رفتم و كوشش ها كردم ، ولی همه آن بحث ها از جهل من بود . مدت ها در راه فلسفه به تعلم و تفهم پرداختم و بلند پروازی هایی را در گفتارشان دیدم . مدت ها در گفت و گوی این و آن بودم ؛ كتاب ها و رساله ها نوشتم و گاهی میان سخنان فلاسفه و متصوفه و متكلمین جمع بندی كردم و حرف ها را به هم پیوند دادم ، ولی در هیچ یك از علوم ، دوایی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم . بر خود ترسیدم و به سوی خداوند فرار و انابه كردم تا خداوند مرا از طریق تعمق در قرآن و حدیث هدایتم كرد .
3- امام خمینی احیاگر بزرگ قرآن در قرن حاضر می فرماید :« اینجانب از روی جد ،نه تعارف معمولی می گویم : از عمر به باد رفته خود ... تأسف دارم و شما ای فرزندان برومند اسلام ! حوزه ها و دانشگاه ها را از توجه به شئونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن بیدار كنید .
تدریس قرآن را در هر رشته ای محّط نظر و مقصد اعلا قرار دهید . مبادا خدای ناخواسته در آخر عمر كه ضعف و پیری بر شما هجوم آورد ... تأسف بر ایام جوانی بخورید ، همچون نویسنده » 2
زندانی که حافظ کل قران شد
وي در گفتوگو با خبرنگار فارس در مشهد گفت: در بدو ورود به زندان به هيچ عنوان سواد خواندن و نوشتن نداشتيم اما در حال حاضر با راهنمايي مسئولان زندان در كلاسهاي نهضت سوادآموزي شركت كردهام و هم اكنون مدرك تحصيليام پنجم ابتدايي است.
وي افزود: طي 4 سال حبس در زندان، موفق به حفظ تمام قرآن شدم و در اين رابطه رمز موفقيت خود را ابتدا لطف خداوندي، راهنماييهاي مسئولان زندان گناباد و سپس عشق و علاقه و تلاش خودم ميدانم.
وي يادآور شد: تاكنون موفق به كسب 3 مقام اول استاني و دوم مقام كشوري در مسابقات قرآني سازمان زندانها شدهام.
وي خاطرنشان كرد: مسئولان زندان نسبت به من و تمام محكومان به ديد يك زنداني نگاه نميكنند بلكه رفتاري اصلاحي اسلامي دارند كه اين محيط مرا در حفظ كل قرآن تشويق و ياري كرد.
در ادامه ناصري مسئول روابط عمومي زندانهاي خراسان رضوي نيز در گفتوگو با خبرنگار فارس اظهار داشت: برابر آئيننامه سازمان زندانها و پيشنهاد مسئولان زندان مبني بر عضو باقيمانده حبس اين زنداني، به كميسيون عفو و موافقت مقامات قضايي، نامبرده پس از 5 سال حبس اسفند سال 84 مورد بخشش قرار گرفت و به آغوش گرم خانواده و جامعه بازگشته است
راه مصونیت در برابر لقمه حرام

در قسمتهای قبل در مورد لقمه حرام و نقش آن در روح و روان و آخرت انسان سخن گفتیم و اینک در آخرین قسمت از این مجموعه به دستور العمل هایی می پردازیم که نقشی مهمی در بازدارندگی انسان از این پدیده شوم ایفاء می کنند. چرا که در پایان هر انذاری می بایست راه حلی هم برای دوری گزیدن و یا خلاصی از آن حرام ارائه شود تا پس روشن شدن ضرورت دوری از آن روش دوری از آن نیز آموزش داده شود؛ در غیر اینصورت افراد می دانند که باید پرهیز کنند اما راه و روش آن را نمی دانند و این نقیصه ای بزرگ خواهد بود.
برای رفع این نقیصه توجه و تفکر در امور زیر پیشنهاد می شود که به فراخور حال افراد یکی، برخی و یا همه آنها می تواند روش خوبی برای پرهیز انسان از آلودگی به مال حرام باشد.
یاد قیامت
قرآن کریم ریشه تمام مصایب و گناهان را فراموشی و غفلت از قیامت می داند و می فرماید:
إِنَّ الَّذینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ (26- ص)؛ بىتردید كسانى كه از راه خدا منحرف مىشوند و خود را آلوده به گناه می کنند به عذابی سخت گرفتار خواهند شد و این نیست مگر آنکه آنها روز حساب را فراموش كردهاند.
از این رو می توان یاد قیامت و روز حساب را یک از مهمترین عوامل بازدارنده گناه به خصوص پرهیز از مال حرام دانست.
پرداخت وجوهات شرعی
کسی که خود را مقید به پرداخت وجوهات شرعی کند به طور طبیعی از بخش عمده از حرامهای مالی در امان می ماند. زیرا با پرداخت این وجوه، عملا دارایی خود را از مال دیگران که به صورت خمس، زکات و ... به مال او آمیخته بود پاک کرده و به این ترتیب مانع ورود مال حرام یا همان لقمه حرام در زندگی خود می شود.
برخورد منطقی با مال حرام
از راهکارهایی که سبب مصون ماندن انسان در برابر لقمه حرام می شود این است که وقتی در برابر مال حرام قرار گرفت با خود بگوید: این مال، مال من نیست؛ پس تصرّف در این مال برای من حرام است. من تنها مجاز به تصرف و در اختیار گرفتن مالی را دارم که خداوند متعال اجازه آن را به من داده است.

از عواملی که سبب می شود انسان به حلال اکتفا نکرده و چشم به حرام بدوزد و برای دستیابی به آن انواع مکر و حیله را به کار ببرد نداشتن روحیه قناعت و برعکس داشتن حرص و طمع است.
ضدّ قناعت، طمع و حرص است كه این حالت، بسیاری را دچار حرام و پایمال كردن حقوق دیگران كرد و در نهایت آنها را به خاك سیاه نشاند و آبروى آنها را بر باد داد.
اینها همه از عوارض طمع است. كسى كه داراى بیمارى طمع است، علاقه دارد كه یك روزه ثروتمند شود و ثروت انبوهى را به دست بیاورد. به این منظور مجبور مىشود خود را به مكر، حیله، كلاهبردارى و نیرنگ آلوده كند.
برای مصون ماندن از لقمه حرام و عوارض ناگوار دنیوی و اخروی آن باید نفس را وادار کرد تا به حلال قانع باشد و به بیش از آن چشم طمع ندوزد. ناگفته پیداست که این امر غیر داشتن هدف و تلاش برای رسیدن به آن از راه شرعی می باشد.
لقمه حرام سهمیه حلال را می پراند
امام صادق علیه السلام فرمود:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْخَلْقَ وَ خَلَقَ مَعَهُمْ أَرْزَاقَهُمْ حَلَالًا طَیِّباً فَمَنْ تَنَاوَلَ شَیْئاً مِنْهَا حَرَاماً قُصَّ بِهِ مِنْ ذَلِكَ الْحَلَالِ. (کافی5/81)
خداى بزرگ خلایق را آفرید، و براى آنان روزى حلال و پاكیزه نیز آفرید. پس اگر کسی بخشی از آن را از راه حرام به دست آورد و مصرف كند؛ از قسمت حلال روزى او كاسته خواهد شد.
استاد انصاریان می نویسد: ذرّهاى حرام در مدار رزق الهى قرار ندارد. اینهایى كه حرام مىخورند، آیا از حلال روزى آنان مقدر نشده است؟ روایات مىگویند: چرا. در قیامت نشانش مىدهند كه در طول سال چقدر حرام خورده است، در حالى كه چقدر از حلال روزى او كرده بودهاند و او به جاى این كه به دنبال حلال برود، به دنبال حرام رفته است.
جالب اینجا است كه هیچ چیزى اضافهتر از حلال نیز نصیب او نشده، همان مقدار حلال را از طرق حرام به دنبالش رفته و فقط بارى به دوش خود گذاشته است؛ چون به مردم ظلم كرده و با دست خود راهى به طرف جهنّم به روى خود باز كرده است و الا اگر به دنبال حرام نمىرفت، خدا حتماً حلال را از كانالهاى كسب، كار، زحمت، صنعت، هنر، كشاورزى و تجارت به او مىرساند.(حلال و حرام مالی/232)
توجه به آیه 6 سوره هود علیه السلام
خداوند متعال در این آیه خود را متکفل تامین روزی خلایق و بندگان خود معرفی می کند و می فرماید: وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها؛ هیچ جنبدهاى در زمین نیست مگر اینكه روزىِ او بر عهده خداست.
توجه به این دسته آیات، ایمان و اعتماد به خدا و نیز روحیه قناعت و اکتفا به دستاورد حلال و موجود را در انسان قوت می بخشد و سبب می شود تا فکر و دست انسان به سمت لقمه و کسب حرام، متمایل هم نشود.
بداند که عالَم تحت تسلط و اداره خداوند متعال است
اگر کسی باور کند که عالَم به طور کامل در دست قدرت خداوند متعال است و جز او موثر مستقلی در عالم وجود ندارد آنگاه آنچه را که با تلاش از راه حلال به دست می آورد روزی خدا می داند و به بیش از آن هم چشم نمی دوزد.
حضرت امام (ره) در کتاب اسرارالصلاة می نویسد:
هر كسى كه كارها را از اسباب آن ببیند و آنها را مؤثر بداند و در امور به تدبیر و حول و قوه خود بنگرد و به قدرت و نیروى خود متكى باشد؛ چنین كسى هر چند هم كه ركوعش طولانى باشد و به جاى سه مرتبه صد مرتبه سبحان اللّه بگوید، حقیقت ركوع را به جا نیاورده و خدا را به تنزیه ركوعى منزه ندانسته است؛ حقیقت ركوع و روح آن به این است كه قلب بنده بر صفت توكل و عمل او عمل متوكلین باشد و در عالم وجود، مدبر و فاعل مستقلى به جز ذات پاك ذو الجلال نبیند و از اینكه براى خود حول و قوهاى قائل باشد تبرى بجوید و اگر به كسب مىپردازد و به اسباب روى مىآورد از جهت اینكه خداوند به انجام این امور امر نموده باشد، چنین كسى، دیگر در كسب و كار خود حریص نخواهد بود و مال حرام كه بماند كه از مال شبهه ناك هم حذر خواهد نمود و جز براى خدا و به امر خدا؛ نه چیزى خواهد گرفت و نه خواهد بخشید؛ بلكه انفاق و امساك براى چنین كسى یكسان و بلكه وجود و عدم و فقر و غنا برایش مساوى خواهد بود و در این صورت است كه خدا خود تدبیر امور چنین بندهاى را بر عهده مىگیرد و او را هرگز به غیر وا نمىگذارد. (أسرارالصلاة/ 421)
سوالات نکیر و منکر در شب اول قبر
در واقع «قبر» همان «برزخ» است.و برزخ عالم بین دنیا و آخرت است که انسان از هنگام مرگ تا نفخ صور در آن قرار دارد. پا بر جاست و در روایات ما از آن به باغی از باغهای بهشت یا چاهی از چاههای جهنم تعبیر میکنند.

قرآن کریم پس از نقل تمنّای باطل افراد بدکرداری که از دنیا رفتهاند و درخواست بازگشت به دنیا را دارند تا شاید رفتاری شایسته پیشه کنند، ولی برآورده نمیشود؛ میفرماید: «و مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُون ؛ و پشت سر آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند» (مؤمنون ، آیه 100.)
همچنین حال برزخ و برزخیان پس از مرگ را چنین بیان میفرماید: «وَ ما نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ یَوْمَ یَأْتِ لا تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعِیدٌ فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیها زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِما یُرِیدُ وَ أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّکَ عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ ؛ و ما [مجازات] را جز تا زمان محدودی تأخیر نمیاندازیم، آن روز که فرا رسد، هیچ کس جز به اجازه او سخن نمیگوید؛ گروهی بدبختند و گروهی خوشبخت. اما آنها که بدبخت شدند، در آتشاند؛ و برای آنان در آنجا «زفیر» و «شهیق» (نالههای طولانی دم و بازدم) است. جاودانه در آن خواهند ماند؛ تا آسمانها و زمین بر پا است؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد. پروردگارت هر چه را بخواهد انجام میدهد. اما آنهایی که سعادتمند شدند، جاودانه در بهشت خواهند ماند، تا آسمانها و زمین برپا است؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد. بخششی است قطع نشدنی» (هود ، آیات: 104 - 108.)
عبارت «ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ» روشن میسازد که منظور از «جنت» و «جهنم»، بهشت و دوزخ پیش از قیامت است؛ زیرا هر گاه قیامت برپا شود، بساط زمین و آسمان نیز برچیده میشود. به همین دلیل امام علی(علیه السلام) به این آیات در قبال کسی که ثواب و عقاب برزخی پیش از قیامت را انکار میکرد، استناد کرده است: «اما رد بر کسی که ثواب و عقاب در دنیا پیش از برپایی قیامت را انکار میکند، سخن خداوند متعال است». آنگاه آیات بالا را قرائت میکنند و در ادامه میفرماید: «منظور از «إِلاَّ ما شاءَ رَبُّکَ» آسمانها و زمین پیش از برپایی قیامت است؛ زیرا با قیامت، آسمانها و زمین تبدیل میشوند».
همانند آیه مذکور، این سخن خداوند است: (وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ» و برزخ عبارت است از امری بین دو امر (دنیا و آخرت) که عبارت از ثواب و عقاب بین دنیا و آخرت است و مثل آن آیه «النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَه ؛ آتش است که هر صبح و شام بر آن (خاندان فرعون) عرضه میشوند» (مؤمن ، آیه 46)
قیامت خانه جاودانگی است و صبحگاهان و شامگاهان در آن راه ندارد؛ بلکه آن دو در دنیا هستند. همچنین خداوند متعال درباره بهشتیان میفرماید: «وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیها بُکْرَةً وَ عَشِیّا ؛ و هر صبح و شام روزی آنان در بهشت مقرر است» (مریم، آیه 62)
صبح و شب از صفات شبانه روز است که در بهشت زندگانی پیش از روز قیامت واقع میشود. خداوند متعال درباره این گروه میفرماید:«لا یَرَوْنَ فِیها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِیراً ؛ نه آفتاب را در آنجا میبینند و نه سرما را» (انسان ، آیه 13)
این همانند آن سخن خداوند است [که درباره شهیدان نازل شده است]: (وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ؛ و مپندار کسانی که در راه خدا کشته شدهاند، مردگانند؛ بلکه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند» (آل عمران ، آیه 169 - بحارالأنوار، ج 6، ص 245).

امام سجاد(علیه السلام) در تفسیر این آیه میفرماید: «هو القبر و إن لهم فیه مَعِیشَةً ضَنْکاً و الله إن القبر لروضة من ریاض الجنة أو حفرة من حفر النار»؛ «منظور از برزخ همان قبر است و برای مردگان در آن زندگی سختی است و به خدا قسم قبر یا باغی از باغهای بهشت است یا چاهی از چاه های آتش». دلیل آن سخن عالم امام موسی کاظم(علیه السلام) است که فرمودند: «به خدا قسم من بر شما تنها از برزخ میترسم» (بحارالأنوار، ج 6، ص 218)
آری باطن و حقیقت برزخیِ قبر هر کسی یا باغی از باغهای بهشت است یا چاهی از چاههای جهنم. وحشت قبر به هنگام ورود بدان و شب اول قبر و فشار آن، سؤال منکر و نکیر از عقبههای بس خطرناک قبر است که کسی را از آنها گریزی نیست؛ مگر اینکه ایمان و عمل صالح را پیش از خود فرستاده باشد. روایت شده است: قبری را میکندند، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) با شتاب به سوی آن رفتند و به شدت گریستند؛ به حدی که خاک از اشک ایشان تر شد و به یاران خود فرمودند: «إِخْوَانِی لِمِثْلِ هَذَا فَأَعِدُّوا» ؛ «برادران من! برای همانند آن مهیا شوید» (مستدرک الوسائل، ج 2، ص 465.)
توصیه هایی در باب فشار قبر
توصیههای بسیاری که در روایات شده است که میت را بلافاصله و با سرعت به درون قبر نگذارید و قبل از دفن مدتی او را در کنار قبرش نگاه دارید و در هنگام دفن بر او تلقین بخوانید و در شب دفن او، نماز شب اول قبر بخوانید، همگی برای کم شدن وحشت و اضطراب او و فشار قبر است.
فشار قبر قابل وصف نبوده و حقیقت آن برای ما روشن نیست. اجمالاً میتوان گفت: انسانی که از دنیا رفته است، به دلیل انس به دنیا و ناآشنایی به عالم برزخ ونظام جدید، فشار قرار میگیرد.
سؤال منکر و نکیر نیز پرسش از حقیقت و باطن اعتقادات و اعمال ما است. امام صادق(علیه السلام) میفرمایند: «یَجِیءُ الْمَلَکَانِ مُنْکَرٌ وَ نَکِیرٌ إِلَی الْمَیِّتِ حِینَ یُدْفَنُ أَصْوَاتُهُمَا کَالرَّعْدِ الْقَاصِفِ وَ أَبْصَارُهُمَا کَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ یَخُطَّانِ الْأَرْضَ بِأَنْیَابِهِمَا وَ یَطَئَانِ فِی شُعُورِهِمَا. فَیَسْأَلَانِ الْمَیِّتَ مَنْ رَبُّکَ وَ مَا دِینُکَ قَالَ فَإِذَا کَانَ مُؤْمِناً قَالَ اللَّهُ رَبِّی وَ دِینِیَ الْإِسْلَامُ فَیَقُولَانِ لَهُ مَا تَقُولُ فِی هَذَا الرَّجُلِ الَّذِی خَرَجَ بَیْنَ ظَهْرَانَیْکُمْ فَیَقُولُ أَ عَنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ ص تَسْأَلَانِی فَیَقُولَانِ لَهُ تَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَیَقُولُ أَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَیَقُولَانِ لَهُ نَمْ نَوْمَةً لَا حُلُمَ فِیهَا وَ یُفْسَحُ لَهُ فِی قَبْرِهِ تِسْعَةَ أَذْرُعٍ وَ یُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَی الْجَنَّةِ وَ یَرَی مَقْعَدَهُ فِیهَا وَ إِذَا کَانَ الرَّجُلُ کَافِراً دَخَلَا عَلَیْهِ وَ أُقِیمَ الشَّیْطَانُ بَیْنَ یَدَیْهِ عَیْنَاهُ مِنْ نُحَاسٍ فَیَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّکَ وَ مَا دِینُکَ وَ مَا تَقُولُ فِی هَذَا الرَّجُلِ الَّذِی قَدْ خَرَجَ مِنْ بَیْنَ ظَهْرَانَیْکُمْ فَیَقُولُ لَا أَدْرِی فَیُخَلِّیَانِ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الشَّیْطَانِ فَیُسَلِّطُ عَلَیْهِ فِی قَبْرِهِ تِسْعَةً وَ تِسْعِینَ تِنِّیناً لَو ْ أَنَّ تِنِّیناً وَاحِداً مِنْهَا نَفَخَ فِی الْأَرْضِ مَا أَنْبَتَتْ شَجَراً أَبَداً وَ یُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَی النَّارِ وَ یَرَی مَقْعَدَهُ فِیهَا»؛ «دو فرشته منکر و نکیر نزد میت در هنگامی که دفن میشود، میآیند؛ در حالی که صدای آنها همانند رعد بلند آهنگ و چشمانشان همانند برقی سهمناک و خیرهکننده است، در این حال زمین را با دندانهای خود زیر و رو میکنند و موهای خود را میکشند؛ پس از میت میپرسند: پروردگار تو کیست؟ دین تو چیست؟
اگر او مؤمن باشد، میگوید: الله پرودگار من است و اسلام دین من. آنان به او میگویند: درباره مردی که از برای پشتیبانی شما بیرون آمده چه میگویی؟ میگوید: آیا از محمد(صلی الله علیه وآله) پیامبر خدا میپرسید؟ میگویند: شهادت بده که او پیامبر خدا است. او میگوید: شهادت میدهد که او پیامبر خدا است.
[بدین ترتیب او از آزمون سربلند بیرون آمد و آنگاه] به او میگویند: بخواب! خوابی که در آن رویایی نیست. قبرش را به اندازه نه ذراع توسعه میدهند و برای او، دری به سوی بهشت باز میکنند و او جایگاهش را میبیند.
اما اگر او کافر باشد، بر او وارد میشوند؛ در حالی که شیطان چونان دودی در کنار دیدگان او نشسته است. از او میپرسند: پرودگار تو کیست و دین تو چیست؟ درباره این شخص که برأی پشتیبانی شما بیرون آمده چه میگویی؟
میگوید: نمیدانم! [در این هنگام] بین او و شیطان را خالی میکنند و بر او در قبر 99 مار بزرگ را مسلط میسازند که اگر یکی از این مارها در زمین نفس بکشد، هرگز درختی نخواهد رویید. و دیدگان او را به سوی آتش میگشایند و او جایگاه خود را در آن میبیند» (کافی، ج 3، ص 236.)
آری برزخ باطن جهان ماده است و ما از ادراک آن عاجزیم. آنچه ما میبینیم قبری است در دورن زمین؛ اما حقیقت آن برای ما روشن نیست. این قبر یا باغی از باغهای بهشت است و آن برای انسانهایی است که در دنیا بهشتی زندگی کردند، یا چاهی از چاههای آتش و آن مخصوص انسانهایی است که زندگانی جهنمی داشتهاند و این بهشت و دوزخ برزخی که غیر از بهشت و دوزخ قیامت است، برای ما مکشوف نیست و پس از مرگ عیان میشود.
اما مهمترین امری که باعث میشود، قبر برای ما، نه تنها جایگاه تنهایی و وحشت نباشد؛ بلکه خانه روشن و باغ بهشت گردد، همان ایمان و عمل صالح است که محبت پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله) و خاندانش، سرمایهای بس عظیم برای طول سفر و از جمله این مرحله میباشد.
منبع:سایت اندیشه قم
عید غدیر عید الله اکبر
عید غدیر، عید الله اكبر و عید آل محمد و ارزشمندترین و والاترین عید اسلامى است. هیچ روزى در طول سال، فرخنده تر و مبارك تر از این روز مقدس نزد شیعیان اهل بیت نیست. امام صادق سلام الله علیه مى فرماید:
« ان یوم غدیر خم بین الفطر و الاضحى و الجمعه كالقمر بین الكواكب...»؛ روز عید غدیر خم در میان سه عید فطر و قربان و جمعه، مانند درخشندگى ماه در میان ستارگان است. چه تعبیر ظریفى امام دارد كه عید غدیر را تشبیه به ماه كرده است و دیگر اعیاد را به ستاره؛ زیرا در این روز بزرگ بود كه خداوند اعلام كرد: امروز دین را بر شما تكمیل كردم و نعمتم را بر شما به اتمام رساندم «الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا»؛ نعمت بزرگ اسلام كه از هر نعمتى ارزنده تر و گرانبها تر است، كامل نمى شود و محقق نمى گردد جز با ولایت على علیه السّلام « و ما نودى بشىء مثل ما نودى بالولایه» .
محب الدین طبرى از علماى بزرگ اهل سنت نقل مى كند كه رسول خدا صلوات الله علیه فرمود: «اذا جمع الله الاولین و الاخرین یوم القیامة و نصب الصراط على جسر جهنم، لم یجزها احد الا من كانت له براء ة بولایة على بن ابى طالب»؛ در روز قیامت كه خداوند تمام مردم را جمع مى كند و صراط بر پل دوزخ زده مى شود، هیچ كس از آن نمى گذرد جز كسى كه با ولایت على ابن ابىطالب، گذرنامه بى زارى و برائت از جهنم را داشته باشد.
ولایت على علیه السّلام همان دین حنیف است كه فرمود: « فاقم وجهك للدین حنیفا فطرت الله التى فطر الناس علیها»؛ پس اى پیامبر (همراه با پیروانت) به سوى آیین پاك اسلام روى آور كه فطرت الهى است و مردم بر آن مفطور شده اند.
و ولایت على همان طریقه و روش صحیح زندگى است كه اگر مردم آن روش را برگزینند، خداوند در روز رستاخیز، از آب گواراى حوض كوثر به دست على علیه السّلام سیرابشان مى گرداند. « و ان لو استقاموا على الطریقة لاسقیناهم ماء غدقا»؛ و ولایت همان نعمتى است كه حتما از آن سؤال مى شود كه با آن چگونه رفتار كردید« ثم لتسالن یومئذ عن النعیم».
آلوسى، مفسر بزرگ اهل سنت در تفسیر كبیر روح المعانى پس از ذكر آیه شریفه« وقفوهم انهم مسئولون»؛ و آنان را متوقف كنید و ایست بدهید كه مسئولیت دارند و باید پاسخگو باشند، در ذیل تفسیر این آیه، اقوال گوناگونى را نقل مى كند و سپس نتیجه مى گیرد و مى گوید: « سزاوارترین و صحیح ترین سخن این است كه در آن روز از عقاید و اعمال انسان سؤال مى شود و از همه مهم تر و عظیم تر، قطعاً ولایت على كرم الله وجهه است».
و در این روز بزرگ كه یاد آور نصب و تعیین امیرالمؤمنین به دست مبارك رسول اكرم صلّى الله علیه و آله و سلّم و به امر پروردگارش است، باید این فطرت الهى را در دل ها زنده كرد و پرده هاى ظلمت و جهالت و تارهاى نادانى و غفلت را از دیدگان غافلان برداشت تا بر طریقه حق پایدار گردند و به صراط مستقیم الهى روى آورند و دینشان كامل شود.
از امام صادق علیه السّلام مى پرسد: مولاى من! آیا به من دستور مى دهى كه این روز را روزه بداریم؟ حضرت پاسخ مى دهد: « اى والله اى والله انه الیوم الذى نجى فیه ابراهیم من النار فصام لله شكرا لله عزوجل ذلك الیوم، و انه الیوم الذى اقام رسول الله امیرالمؤمنین علما و ابان فضله و وصیته، فصام ذلك الیوم، و ذلك یوم صیام و قیام و اطعام الطعام و صلة الاخوان و فیه مرضاة الرحمن و مرغمة الشیطان»؛ آرى، به خدا قسم آرى، به خدا قسم! این همان روزى است كه خداوند، حضرت ابراهیم را از آتش رها ساخت، پس او به شكرانه این لطف الهى، این روز را روزه گرفت. و همانا این روز، روزى است كه رسول گرامى اسلام صلّى الله علیه و آله و سلّم امیرالمؤمنین علیه السّلام را بر مردم نصب كرد و بزرگوارى و فضلش را نمایان ساخت و او را وصى و جانشین خود قرار داد، پس او هم در این روز، روزه گرفت و این روز، روز روزه گرفتن و دعا كردن و مسلمانان را اطعام نمودن و به دیدار برادران دینى رفتن است و در این روز، رضایت خداى رحمان به دست مى آید و بینى شیطان به خاك مالیده مى شود (مایوس مى گردد).
امام صادق علیه السّلام اعمال این روز مهم را در چهار مورد خلاصه مى كند:
1- صیام :
در برخى روایات وارد شده كه روزه این روز برابر است با صد بار حج و صد بار عمره. و در روایت دیگرى، كفاره شصت سال گناه است. پس حتما برادران و خواهران به این فضیلت بسیار مهم توجه كنند و حتما آن را روزه بدارند.
2- قیام:
اصطلاحاً قیام بر عبادت و زنده نگه داشتن این یوم الله با مناجات و دعا و استغفار، اطلاق مى شود ولى ممكن است قیام كنایه از استقامت و پایدارى در راه حق و قیام در برابر دشمنان اسلام و مسلمین و مبارزه با طاغوت ها و ستم پیشگان باشد.
بهر حال خود قیام علیه باطل و جهاد در راه خدا، نیز یك عبادت بزرگ است بلكه از اهم فرائض و واجبات است.
3- اطعام الطعام:
مهمانى كردن و اطعام نمودن برادران با ایمان از ویژگى هاى تمام اعیاد به ویژه این عید بزرگ است كه بر آن تاكید شده است. و قطعا خرسند نمودن مؤمنین، از برترین عباداتى است كه رضایت پروردگار را به دنبال دارد.
4- صلة الاخوان:
احسان و نیكى به برادران مؤمن و دید و بازدید و زیارت آنان پیوسته از اعمال بسیار پسندیده و نیكو است ولى در این روز، تاكید بر آن شده است. در روایت دارد كه هر وقت با برادر مومنى دیدار كردید، براى تهنیت به او بگویید: « الحمد لله الذى جعلنا من المتمسكین بولایة امیرالمؤمنین و الائمه علیهم السلام »؛ سپاس و حمد خداى را كه ما را جزء تمسك جویان به ولایت امیرمومنان و دیگر امامان که درود خداى رحمان بر آنان باد، قرار داد.
فرا رسیدن این عید بزرگ اسلامى را به مقام شامخ ولى الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء و عموم مسلمانان و شیعیان و پیروان امامان، تبریك و تهنیت عرض نموده، از خداى بزرگ خواهانیم ما را جزء شیعیان و ولایت پذیران واقعى قرار دهد
چرا شیعه غدیر را مهم می داند؟
هجدهم ذی الحجه هر سال یادآور واقعه ای مهم و نقطه عطفی در تاریخ اسلام است که شیعیان از آن به عنوان یکی از اعیاد بزرگ اسلامی یعنی « عید غدیر » یاد می کنند. در این روز شیعیان و محبان اهل بیت (علیهم السلام ) به جشن و شادی و سرور می پردازند و این روز عظیم را به یکدیگر شادباش می گویند.
موضوع حادثه مهم و تاریخی غدیرخم از زمانهای دور همواره از مباحث اصلی و اساسی تاریخ اسلام بوده که این امر ناشی از سرنوشت ساز بودن این واقعه عظیم در مسئله امامت و خلافت حکایت دارد.
جانشینی پیامبر عظیم الشان اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) نقطه اصلی اختلاف بین دو طایفه عمده مسلمانان بعد از رحلت رسول خدا بوده است . شیعیان معتقدند جانشینی پیامبر یک امر الهی است و هیچگاه این مهم به امت اسلامی واگذار نشده است . از سویی دیگر اهل سنت معتقدند که تعیین جانشینی پیامبر امری الهی نبوده و بعد از رحلت پیامبر اسلام به امت او محول گردیده است . با این مقدمه به بررسی دلایل شیعیان جهت گرامیداشت روز غدیر می پردازیم :
1) شیعیان از آن رو روز غدیرخم را عظیم و بزرگ می شمارند چون اعتقاد دارند این واقعه مهم بیانگر حقیقتی است که هیچگاه از متن اسلام جداشدنی نیست و آن مسئله امامت و ولایت است . به عقیده شیعه این مسئله صرفا واقعه تاریخی نیست بلکه یکی از پایه های مهم دین مبین اسلام بوده و سرنوشت دین و دنیای مسلمین به آن بستگی دارد. مگر نه اینست که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) در آن روز عظیم بنا به فرمان و تاکید پروردگار حضرت علی (علیه السلام ) را بعنوان جانشین خود و امام مسلمین بعد از خویش معرفی کرد و فرمود : این علی بن ابیطالب برادر وصی و جانشین من و امام بعد از من است . (1 ) قطعیت واقعه غدیر چه در متون روایی اهل سنت و چه شیعیان کمتر از قطعیت بعثت رسول خدا نیست و مدارک آن در جای جای کتب تاریخی این دو فرقه بزرگ اسلامی به وفور یافت می شود. حال که چنین است مگر پیامبر در آن روز شخصیتی را از طرف پروردگار تعیین نکرد و اطاعتش را بر عرب و عجم کوچک و بزرگ سفید و سیاه واجب نکرد فرمان او را نافذ و مخالفانش را آمرزیده نخواند مگر در آن روز او را پس از خود برترین مردم از زن و مرد معرفی نفرمود (2 ) اگر اینطور است پس آیا تلاش برای شناخت امام علی (ع ) و شناساندن آن حضرت به دیگران چیزی جز کمک کردن به پایه های اساسی اعتقادی مسلمانان می تواند باشد اکنون که اعتقاد داریم امام علی (علیه السلام ) جانشین بلافصل پیغمبر و منصوب از طرف خداوند است آیا نباید آن روز را بزرگ بداریم همچنانکه روز بعثت رسول خدا را بزرگ میداریم .
2) در بزرگداشت حادثه غدیر احادیث زیادی از معصومین (علیهم السلام ) نقل شده است . برای نمونه به قسمتی از خطبه غدیریه حضرت علی (علیه السلام ) اشاره می شود. آن حضرت در رابطه با این روز تاریخی اسلام فرمود : « رحمت خدا بر شما باد. پس از پایان این تجمع به خانه ها برگردید و به خانواده های خود وسعت و گشایش دهید. به برادران خود نیکی کنید و خداوند را بر نعمتی که ارزانی کرده است سپاس گویید. از نعمت الهی به یکدیگر هدیه دهید آنگونه که خداوند بر شما منت نهاده و پاداش آن را در این روز چندین برابر عیدهای گذشته و آینده قرار داده است . نیکی در این روز ثروت را می افزاید و عمر را طولانی می کند ابراز عاطفه و محبت به هم در این روز موجب لطف خدا می شود. تا می توانید در این روز خرج خانواده و برادرانتان کنید و در برخوردها و ملاقات ها شادمانی و سرور نمائید . (3 )
3) شیعه به ماجرای غدیر تنها به دیده واگذاری خلافت و به عنوان یک مسئله تاریخی نمی نگرد بلکه به نص صریح قرآن اسلام را بدون ولایت ائمه (علیهم السلام ) دینی ناقص می داند. آیه اکمال نشان می دهد همان طور که در قیامت تنها دین اسلام از آدمیان پذیرفته می شود اسلام کسانی نیز که ولایت حضرت علی (ع ) را قبول ندارند کامل ندانسته و لذا مورد پذیرش و رضای پروردگار نخواهد بود. شیعه امامت را هرگز به زمامداری محدود نمی داند بلکه لازمه امامت پذیرش مقام علمی اهل بیت (علیهم السلام ) به عنوان تنها آگاه به علوم قرآن و سنت نبوی است . چرا که فقط آنانند که قرآن و سنت را بی کم و کاست می شناسند و به درستی به دیگران یاد می دهند. پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) در تفسیر آیه « واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا » سوره عمران فرمود : ریسمان خدا که باید به آن تمسک بجوئید علی و اهل بیت اویند . (4 ) و در جای دیگر نیز حضرت علی (علیه السلام ) خدمت رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) عرض کرد : ای رسول خدا فرقه نجات یابنده کدام است پیامبر فرمودند : آنهایی که روش تو و یاران تو را دارند و به آن تمسک می جویند . (5 )
4) رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم ) پس از بیان خطبه خود و انتصاب حضرت علی (علیه السلام ) به جانشینی خویش فرمودند : « این سخن را باید حاضران در این مکان به دیگر افرادی که در این جان نیستند برسانند. » بدون تردید موضوع امامت حضرت علی (علیه السلام ) به طوری جدی از اهمیت بالایی نزد پیغمبر برخوردار بوده است به گونه ای که حاضر نبودن در آن روز و در آن مکان خاص عذری برای ندانستن و نپذیرفتن سخنان رسول خدا نیست . این پیام همه مسلمانان را در برمی گیرد و مرز زمان را در می نوردد همانگونه که امروزه ما نیز مخاطب عبارات آن حضرت می باشیم .
روش و مشی همه ائمه هدی (علیهم السلام ) هموار به امر خطیر امامت و ابلاغ حاضران به غایبان اشاره دارد. برای نمونه خود حضرت امیرالمومنین (علیه السلام ) در موارد مختلف به این وظیفه عمل کرده اند. از جمله در مسیر شام هنگامی که ایشان عازم صفین بودند خطبه ای بیان فرمودند و ضمن اشاره به رخداد غدیر فرمودند : « مگر نمیدانید که بیعت با من هم بر شاهدان و هم بر غایبین واجب و لازم شده است . » (6 )
5) رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) در ضمن خطبه مهم غدیر به امامت دوازده امام بعد از خود پرداخته و آنرا به مردم رسما وعلنا اعلام کرده است . در این روز عظیم تاریخی پیامبر عظیم الشان اسلام جانشینی امامان را از سوی خدا و رسول در حلال و حرام و در جمیع علوم اعلام فرموده و سپس نتیجه گرفتند که هرکس در این امر شک کند مورد غضب الهی است . (7 )
برخی سخنان پیامبر در مورد دوازده امام معصوم (علیهم السلام ) که در روز غدیر فرمودند به شرح زیر است :
▪ من صراط مستقیم خداوندم که خداوند شما را به پیروی از آن فرمان داده است و بعد از من علی و سپس فرزندانم از نسل اویند هم آنان که امامان هدایت کننده به سوی حقند.
▪ امامت در نسل من از فرزندان علی است تا روز قیامت که خدا و رسولش را ملاقات می کنید .
▪ قرآن به شما می گوید که امامان بعد از علی فرزندان او هستند و من هم به شما معرفی کردم که امامان از نسل من و او هستند.
6) یکی از مباحث و موارد بسیار مهمی که پیامبر گرامی در خطبه خویش در غدیرخم به آن پرداختند موضوع ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) در آخر الزمان است و این در حالی است که آن خطبه حدود 250 سال قبل از تولد امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف ) ایراد گردیده است . این مسئله نشان از اهمیت موضوع مهدویت و ضرورت اعتقاد به آن در دین اسلام دارد.
پیامبر در آن خطبه فرمودند : نور از طرف خداوند در من و سپس در علی و نسل او تا مهدی قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) قرار داده شده است و مهدی حق خداوند را و هر حقی را که برای ماست خواهد گرفت و خاتم امامان مهدی قائم از ماست .
7) تاریخ گواه است معاویه که حکومت شام را در اختیار داشت می دانست که حضرت علی (علیه السلام ) میدان را برای حیف و میل بیت المال مسلمانان را به وی نخواهد داد و از سویی تابعیت از مولا را نیز نمی پذیرفت . و به ناچار بنای مخالفت با حضرت را در پیش گرفت . معاویه در سب و ناسزاگویی حضرت علی (علیه السلام ) اصرار می ورزید و تا زنده بود از آن دست برنداشت . او با تطمیع پاره ایی از راویان و صحابه های معلوم الحال احادیثی به نام حضرت رسول خدا بر ضد حضرت علی (علیه السلام ) جعل کرد و صریحا اعلام کرد که به خدا سوگند دست از این کار برنمی دارم تا کودکان با این عادت بزرگ و بزرگان با آن پیر شوند تا آنجایی که او را به نیکی یاد نکند. این عمل آنچنان رایج شد که در کلیه ممالک اسلامی در خطبه های نمازجمعه و منابر و در تعقیب نمازهای جماعت حضرت علی (علیه السلام ) را سب و لعن می کردند.
زمخشری در ربیع الابرار می نویسد که در روزگار بنی امیه بیش از هفتاد هزار منبر بوده که در روی آن به امیرالمومنین علی (علیه السلام ) لعن می شد. این عمل تا زمان خلافت عمربن عبدالعزیز ادامه داشت . بی سبب نیست هنگامیکه حضرت امیرالمومنین را در محراب عبادت به شهادت رساندند برخی می گفتند آیا حضرت نماز نیز می خوانده است .
این اوج مظلومیت انسانی وارسته و امامی منصوب از طرف خداوند است . در مقابل این همه ستم و ظلم که نسبت به امام معصوم و جانشین پیغمبر شده است آیا شیعیان و پیروان آن حضرت حق ندارد برای جبران بخشی از آن ستم ها و مظلومیت ها به حادثه غدیر نظر ویژه داشته باشند
8) از منظر شیعه پرداختن به غدیر و حضرت علی (علیه السلام ) صرفا پرداختن به یک واقعه تاریخی و یک شخص نیست . بلکه مهمتر از آن معرفی یک الگوی حکومتی کامل و بی نقص به بشریت در تمام دنیاست و معرفی شخصیتی است که بقول جرج جرداق مسیحی کشتن او خیانت به تمام بشریت بوده است . او می گوید; ای دنیا چه می شد اگر همه نیروهایت را در هم می فشردی و شخصیتی مانند علی را با آن عقل و قلب و زبان و شمشیر نمودار می کردی یا بقول دکتر تیجانی اگر برای علی میسر شده بود که سی سال طبق سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) بر مردم حکومت کند همانا اسلام امروز جهان را فراگرفته بود و عقیده متین و محکم در قلوب مسلمانان جایگزین شده و فتنه های کوچک و بزرگ رخ نمی داد و نه کربلایی می بود و نه عاشورایی . اگر همانطور حکومت سایر ائمه که پیامبر آنان را به نام وصی خود قرار داده بود ادامه می داشت جز مسلمانان ملتی بر روی زمین وجود نداشت و دنیا نه چنین بود که امروز مشاهده می کنیم و زندگی ما به معنای واقعی اش زندگی انسانی بود.
و جبران خلیل جبران از علمای مسیحیت در این باره می گوید : علی بن ابیطالب شهید عظمت خویش شد او از دنیا رفت در حالی که نماز بر زبانش جاری و دلش از شوق خدا لبریز بود مردم عرب حقیقت مقام او را درک نکردند تا گروهی از مردم کشور همسایه آن (ایران ) برخاسته این گوهر گرانبها را از سنگ تشخیص دادند و او را شناختند. مقام و شان او در بصیرت و بینایی مانند پیغمبران بود.
البته جای تاسف دارد که در بزرگداشت این حادثه مهم و روز تاریخی غدیر در بعضی محافل مذهبی و حتی گاهی در رسانه ملی بجای جا انداختن « غدیر » بعنوان یک مدل حکومتی کامل که در صورت اجرای آن سعادت کامل دنیا و آخرت بشریت را تضمین می کند به مراسمی که نتیجه ای جز محدود نمودن شعاع این واقعه و کوچک کردن این حادثه عظیم الهی ندارد اکتفا می گردد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
دو مطلب درباره قران از علامه حسن زاده آملی
انسان قرآنى باش
روزى درب منزل را زدند، در را باز كردم ، ديدم جوانى است ، گفت حاج آقا دستور العملى بفرماييد:
گفتم : اولا انسانى قرآنى باش و ثانيا استقامت داشته باش .
گفت : باز هم بفرماييد:
گفتم : تو برو همان اولى را انجام بده !!
منبع:صراط سلوك ، ص 33
استاد خدا باشد
يكى از اسماء قرآن ذكر است ، ذكر همان قرآن است ، البته دقت شود چطور براى درس وقف معين مى كنيد براى قرآن هم همينطور باشد، يك درس قرآن را قرار دهيد. در پيشگاهش به درس بنشينيد استاد هم خدا باشد!
منبع:صراط سلوك ، ص 34
انفاق در قرآن
چکیده
آنچه پیش روی شماست تحقیقی است در رابطه با انفاق . هدف از انتخاب این موضوع و بررسی در مورد آن اهمیت فوق العاده این امر در قرآن و اجتماع و همچنین ارتباط با انسان ها که در حقیقت نتیجه ارتباط و پیوند با خداست و توجه به این نکته که انفاق مایه رشد و سعادت آدمی است.
برای تدوین این پژوهش ابتدا به جمع آوری داده ها پرداخته و سپس با توجه به داده ها به تحلیل و نتیجه گیری پرداخته. برای جمع آوری اطلاعات از طریق فیش برداری و مراجعه به کتابخانه ها و استفاده از سایت های اینترنت اقدام شد.
نتایج کلی پژوهش
واژگان کلیدی :
انفاق- مال، رشد، سرمایه- اختلاف طبقاتی- وام نیکو.
مقدمه
تو نیکی میکن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
انفاق از جمله مسائلی است که در جامعه امروز بسیاری از افراد با آن مواجه هستند و بسیار انفاق می افتد که در مورد انجام دادن ان دچار تردید شوند. یکی از اهداف مهم از نوشتن این پژوهش اثبات این قضیه است که با انفاق و بخشش نه تنها چیزی از انسان کم نمی شود بلکه اجر و پاداشی عظیم نزد خداوند خواهد داشت و انسان با این کار روح خود را از بسیاری رذایل و صفات ناپسند رهایی بخشیده است و ین عین سعادت و خوشبختی در دو جهان است. از دلایل دیگری که سبب نوشتن این مقاله شد می توان به این موضوع اشاره کرد که شرایط انفاق درست برای بسیاری از انسان ها روشن نیست، برای مثال ممکن است آنچه را که برایشان بی ارزش شده است به دیگران ببخشند و در درون احساس برتری نسبت به دیگران داشته باشند. به طور کلی می توان بسیاری از مسائل رابرای چنین افرادی روشن کرد و آنان را به سوی بخشش نیک و ارزشمند رهمون ساختن. از دیگر اهداف می توان به این موضوع اشاره کرد که بعضی از افراد گمان می کنند فاصله طبقاتی و فقر و ثروت یک امر کاملاً طبیعی است و چنین چیزی باید در جامعه وجود داشته باشد در حالیکه باید برای آنها بیان کرد که این فاصله باید با بخشش افراد ثروتمند که در واقع حقی از فقر را در ثروت آنها نهفته است کمتر و کمتر شود.
سؤالات و فرضیاتی که در این مقاله در پی پاسخ آن هستیم عبارتند از:
1- انفاق چیست؟
2- بیان اهمیت انفاق
3- آیا انفاق اختصاص به حال دارد؟
4- پاداش انفاق چیست؟
5- آثار فردی و اجتماعی انفاق چیست؟
6- شرایط انفاق ارزشمند چیست؟
روش تحقیق:
این تحقیق با استفاده از روش کتابخانه ای و ابتدا از طریق جمع آوری داده¬ها و استفاده از روش فیش برداری به کمک مطالعه منابع مرتبط با موضوع از جمله کتابخانه، سایت¬های اینترنت، منابع حدیثی، تفاسیر قرآن¬کریم و... .این مراحل برای رسیدن به این هدف صورت گرفته است که مطالعه این پژوهش بتواند کمک مفیدی برای کسانی باشد که در این زمینه اطلاعات کافی ندارند و کسانی که دوستدار ترویج عدالت در جامعه و رفع فقر فرهنگی و اقتصادی هستند.
مفهوم انفاق
پاداش انفاق
انفاق سبب آمرزش:
آثار فردی و اجتماعی انفاق:
«زکات واجب را به طور آشکار از مال جدا کنیم و به طور آشکار انفاق کنید اما انفاق های مستحب اگر مخفی باشد بهتر است».(7)
آیا انفاق اختصاص به مال دارد؟
انفاق مفهوم وسیعی دارد که منحصر به مال نیست بلکه علم و هدایت و آبروی اجتماعی و سرمایه های مادی و معنوی را نیز شامل می شود.(الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصَّلاةَ و ممّا رزقناهم ینفقون).(8) در آیه فوق به صفات متقین اشاره شده است که آنها علاوه بر ارتباط نزدیک که با خداوند دارند از طریق انفاق ارتباط خود را با انسان های دیگر نیز تحکم می بخشند. با توجه به این نکته که قرآن نمی گوید «من اموالهم ینفقونم»، «از اموالشان انفاق می کنند» بلکه می گوید «ممّا رزقناهم» ، «از آنچه به آنها روزی دادیم» انفاق می کنند می توان به این نتیجه رسید که انفاق تمام مواهب مادی و معنوی را شامل می¬شود. بنابراین از صفات مردم پرهیزگار این است که از هر آنچه دارند از جمله علم، عقل، دانش، نیروهای جسمانی و مقام و موقعیت اجتماعی خویش بدون انتظار پاداشی انفاق می¬کنند. چنین انسانی مالک اصلی را خدا می¬داند و انفاق را یک قانون عمومی در جهان آفرینش تلقی می¬کند که در آن همه اجزاء آفرینش در حال ایثار به یکدیگر هستند در نتیجه با رضایت کامل مواهب و نعمت های خداوند را در اختیار بندگانی قرار می¬دهد و از این طریق رضایت و خشنودی خداوند را برای خویش مهیا می¬سازد. امام صادق(ع) در حدیثی در تفسیر جمله مما رزقناهم ینفقون فرمود: «ان معناه و مما علمناهم یبثتون»،(مفهوم آن این است که از علوم و دانش¬هایی که به آنها تعلیم داده ایم نشر می¬دهند و به نیازمندان می¬آموزند. مفهوم این سخن آن نیست که انفاق مخصوص علم است بلکه چون غالباً نظرها در مسأله انفاق متوجه انفاق مالی است امام با ذکر این موضوع می خواهد گستردگی مفهوم انفاق را روشن سازد.)(9)
اهمیت انفاق
انفاق مهم ترین طریق حل مشکل طبقاتی
شرایط وام نیکو: (انفاق ارزشمند)
1. از قسمت های پاک و بهترین آنها انتخاب شود نه از اموالی که ارزش ناچیزی دارد به طوریکه حتی خودمان نیز از پذیرفتن آن اکره داریم. (یا ایها الذین امنوا انفقوا انفقوا من طیبات ماکسبتم و ممّا اخرجنا لکم من الارض و لا یتممّوا الخبیث منه تنفقون ولستم باخذیه الا ان تغمضوا فیه و اعلموا الله عتی حمید) (ای کسانی که ایمان آورده ای از آنچه از زمین برای شما خارج ساخته ایم انفاق کنید و به سراغ قسمت های ناپاک برای انفاق نروید در حالیکه خودتان حاضر نیستید آنها بپذیرید، مگر از روی اغماض و بدانید خداوند بی نیاز و شایسته ستایش است).(11)
2. از اموالی که مورد نیاز انسان است.«آنها دیگران را برخود مقدم می دارند هر چند شخصاً شدیداً نیازمند باشندم.(12)
3. به کسانی انفاق کنید که سخت به آن نیازمندند اولویت ها را در نظر بگیرید (انفاق شما برای نیازمندانی باشد که در راه خدا در محاصره قرار گرفته اند).(13)
4. انفاق اگر مکتوم باشد بهتر است (هرگاه آنها را مخفی ساخته و به نیازمندان بدهید برای شما بهتر است).(14)
5. هرگز منت و آزاری با آن همراه نباشد (ای کسانی که ایمان آورده اید انفاق های خود را با منت و آزار باطل نکنید).(15)
6. انفاق باید تودم با اخلاص و خلوص نیت باشد. (کسانی که اموالشان را برای جلب خشنودی خداوند انفاق می کنند).(16)
7. آنچه را انفاق می کند کوچک و کم اهمیت بشمارد هر چند ظاهراً بزرگ باشد (به هنگام انفاق منت نگذار و آنرا بزرگ بشمار).(17)
8. از اموالی باشد که به آن دل بسته است (هرگز به حقیقت نیکوکاری نمی رسید مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید).(18)
9. هرگز خود را مالک حقیقی تصور نکنید بلکه خود را واسطه¬ی میان خالق و خلق بدانید (انفاق کنید که از آنچه خداوند شما را نماینده خود در آن قرار داده است).(19)
10. قبل از هر چیز باید انفاق از اموال حلال باشد چرا که خداوند فقط آن را می پذیرد (خداوند تنها از پرهیزگاران قبول می کند).(20)
راهکارهای قرآنی آرامش خانواده
برای رسیدن خانواده به آرامش و آسایش قرآن چه راهکارهایی را پیشنهاد میکند؟

- در قرآن شریف، خانواده محبوبترین بنیاد اجتماعی معرفی گشته است. برای آن که از ارزش و قداست این بنیان محبوب پابرجا و محفوظ بماند، خدای متعال برای هر یک از اعضای خانواده، تکلیف، وظایف و حقوقی[1] تعیین کرده است که رعایت آنها، موجب دستیابی خانواده به آرامش و آسایش، خواهد شد.
- اوّلین قدم، اوّلین راهکار: در فرهنگ قرآن، هدف اصلی از ازدواج رسیدن به آرامش روان و آسایش خاطر، پیمودن طریق رشد، نیل به کمال انسانی و تقرب به ذات حقّ است.[2] و این بدست نمیآید مگر از طریق انتخاب درست و در دامن همسران برتر. نه با ازدواج گریزی میتوان به آسایش و آرامش دست یافت و نه با ازدواجهای نابرابر و طلاقهای متعدد و متنوع.[3] قرآن شریف میفرماید: «هوَ الّذی خَلقکم مِن نفسٍ واحده جَعَلَ مِنها زوجها لِیسکن اِلیها...» [4] یعنی «او خدایی است که (همه و) شما را از یک فرد آفرید؛ و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنا او بیاساید.» خود ازدواج باید آرامش روح و زندگی را به همراه داشته باشد و این بدست نمیآید، مگر در سایه تفاهم و درک درست از همدیگر و زندگی. در واقع اساس زندگی بر انس و الفت استوار است.[5] و این نیست مگر در گروه انتخاب درست.
راهکار عقیدتی و پایبندی به باورها: یکی از زیباترین راهکار، برای دستیابی خانواده به آرامش و آسایش، آن است که فضای حاکم بر خانواده و نوع نگرش از زندگی، الهی و خدا محور باشد. قرآن شریف،آرامش و آسایش را در گرو نام و یاد خداوند مهرگستر قرار داده است. میفرماید: «اَلا بذکرِ الله تَطمَئِنُّ القلوب»[6] یعنی «آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابد.» این نکته بر سراسر زندگی سایه افکنده است. فرد، خانواده و جامعه در صورتی میتوانند به آرامش و آسایش دسترسی پیدا کنند که نام و یاد خدا بر آن حاکم باشد. آرامش روان از بزرگترین موهبتهای الهی است.[7] که فقط در سایه نام و یاد الهی باید آن را جستجو کرد. اضطراب، استرس، عصبانیت، لاابالیگری، شهوتپرستی، پایمال کردن حقوق انسانها و بسیاری از نبایدهای اخلاقی، چیزی نیست که با دارو درمان یابد. تنها در پرتو ایمان، باید از آنها پیشگری و یا درمان کرد. قرآن شریف میفرماید: «و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت) و تنگی خواهد داشت؛ و روز قیامت، او را نابینا محشور میکنیم.»[8]

به هر تقدیر، در پرتو نام و یاد خدا، بندگی و عبودیت نمودن، به یقین میتوان به آرامش و آسایش آرمانی دست یافت. پدر و مادری که اهل عبادت، نماز،مسجد، دعا، توسل و نیایش باشند، زندگی آرامی خواهند داشت. نقش تربیتی نماز و روزه بسیار بالا است و باعث رونق و صفای خانواده میشود. بحثهایی چون قرآن درمانی،نیایش درمانی، دعا درمانی، خانواده درمانی[9] و ... از جمله بحثهای روز روانشناسان بزرگ است.
- راهکار اخلاقی و عاطفی: در فرهنگ قرآن، زن به عنوان مظهر جمال الهی در چهره انسان نقشآفرینی میکند.[10] قرآن شریف، آرامش و آسایش زن و مرد را در قالب یک راهکار اخلاقی و عاطفی، بسیار زیبا بیان میکند؛ میفرماید: «و مِن ایاتِهِ اَن خَلَقَ لَکم مِن اَنفسِکم اَزواجاً لِتَسکنوا اِلیها و جَعَلَ بَینَکم مَوَدَّه و رَحمه اِنَّ فی ذلک لِایاتٍ لِقومٍ یتَفَکرون» [11] یعنی: «و از نشانههای او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در این نشانههایی است برای گروهی که تفکر میکنند.»
منشأ گرایش مرد به زن و آرمیدن مرد در سایه انس به زن همانا مودتّ و رحمت است که خداوند بین آنها قرار دارد و این مودتّ الهی و رحمت خدایی غیر از گرایش غریزهی نر و ماده است که در حیوانها هم موجود است. این همان محبّت الهی است.[12] «محبت،زیباترین جلوهی ایمان است، محبت، متعالیترین رفتارهاست، محبت، پاسخی به گرانقدرترین نیاز فطری انسان است، و در یک کلام، محبتآمیزهای از گذشت و ایثار، شجاعت و صداقت، حق شناسی و عدالت، صبوری و همدلی و احساس است.»[13] که در پرتو آن آرامش و آسایش زیبا به دست میآید.
قرآن شریف، میفرماید: «هُنّ لباسٌ لَکم وَ اَنتم لباسٌ لَهُنَّ»[15] یعنی «آنان لباس شما هستند و شما لباس آنانید.» درسایهی لباس محبّت و تفاهم است که آسایش و آرامش خانواده بدست میآید و ساختار و نظام خانواده مستحکم میشود.
پوشانیدن عیبهای همدیگر، محرم راز همدیگر بودن،مصون داشتن همدیگر از آفتها و آلودگیها،آرام جان همدیگر بودن، تنوع بخشیدن به زندگی همدیگر، متناسب بودن در ابعاد مختلف زندگی، نزدیکترین همراه و همراز هم بودن،[16] و ... همه اینها از این تشبیه بسیار دلانگیز و دلنواز قرآنی بدست میآید که همه اینها زمینهساز آرامش و آسایش خانواده هستند... .
- راهکار اقتصادی: نقش اقتصاد را نباید در تأمین آرامش و آسایش خانواده نادیده گرفت. از نظر فقهی و حقوقی، اقتصاد در راستای تحیکم بنیان خانواده، نقش اساسی ایفا میکند. «آثار حقوق نکاح و پیوند زندگی مشترک، شامل دو بخش قابل توجّه است. بخشی از این آثار دارای جنبه اقتصادی و بخشی نیز متضمن حقوق و تکالیف همسران در روابط فی ما بین است.» قرآن شریف «اقتصاد سالم» را در تحکیم بنیان خانواده و به دنبال آن در دستیابی خانواده به آرامش و آسایش، بسیار مؤثر میداند. از این جهت با یک مهندسی بسیار زیبا، اقتصاد سالم را در ساختار خانواده جاسازی کرده است. مهریه و تأکید بر پرداخت بیچون و چرای آن،[17] هزینه خوراک، پوشاک، و مسکن،[18] توجه به ثروت ایتام،[19] توجه به سهم قانونی مرد و زن در ارث،[20] ارزیابی بلوغ اقتصادی یتیمان، پیش از واگذاری ارث به آنان،[21] توجه به میراث یتیمان به عنوان امانتی سنگین،[22] توصیهای اخلاقی در مورد تقسیم ارث،[23] توجه به تفاوت مرد و زن در ارث،[24] توجه به طبقات میراثبران،[25] توجه به استقلال اقتصادی زن،[26]و ... از جمله بحثهای اقتصادی هستند که قرآن شریف، آن را در راستای تحیکم بنیان خانواده مطرح کرده است... .
خلاصه و نتیجه:
1 .اصل ازدواج و توجه به شرایط مناسب آن در انتخاب همسر خیلی مهم است،چون در ازدواج گاهی، «اولین اشتباه، آخرین اشتباه است.».... .
2 . راهکار بسیار مهم، راهکار عقیدتی و دینی است که به صورتهای گوناگون انجام میگیرد. یاد خدا در چهرهی نماز، روزه، دعا و توسل، توکل، تسبیح، انفاق، ایثار و ... .
3 .راهکار اقتصادی، که در جای خودش بسیار مهم است. بدون اقتصاد سالم، ستون فقرات خانواده میشکند و خانواده به آرامش و آسایش دسترسی پیدا نمیکند. خانواده فقیر و به دنبال آن جامعه و کشور فقیر، همیشه سرافکنده و شرمنده هستند و نمیتوانند صاحب قدرت و اقتدار باشند... از این جهت است که رسول اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ میفرماید: «خداوندا نان ما را مبارک فرما» [27] لذا با مدیریت و برنامههای درست و به دنبال آن با تلاش همه جانبه و قناعت زیبا، زمینههای دستیابی آسایش و آرامش خانواده را فراهم و هموار ساخت. این بود اجمالی از یک تفصیل.
منبع:تبیان
روایتی از شیخ رجبعلی خیاط
يكي از ياران شيخ نقل مي كند
كه در حدودسالهاي1335 و1338 با تاكسي كار مي كردم .
دو زن يكي بلند قد وديگري كوتاه قد سوار تاكسي شدند
آن كوتاه قد ترك زبان بود وبا خود مي گفت
((من فارسي بلد نيستم كه بگويم منزلم كجاست .
هر روزسوار اتوبوس مي شدم و با دو ريال به منزل مي رسيدم ،
اما امروز بايد پنج ريال به تاكسي بدهم )).
به او گفتم :ناراحت نباش ،
من تركي بلد هستم .
منزل اورا پيدا كردم و پول نگرفتم و روانه شدم.
چند شب بعد براي اولين بار در جلسه مرحوم شيخ شركت كردم .
چند نفري بوديم كه در آن اطاق محقر نشستيم.
شيخ نگاهي به من كرد و با گريه فرمود :
شبهاي جمعه تو از منتظران فرج قائم آل محمد (عجل الله فرجه )هستي .
اگر هستي ،مي داني كه چطور شد كه نزد من آمدي ؟
آن زن كوتاه قد را كه سوار كردي و به مقصد رساندي
و از او پول نگرفتي در حق تو دعا كرد
و پروردگار عالم هم دعاي اورا مستجاب فرمود.
شگفتيهاى زبان
زبان نيز به نوبه خود از اعضاء بسيار شگفت انگيز بدن انسان است، و وظائف سنگينى بر عهده دارد، علاوه بر اينكه كمك مؤثرى به بلع غذا مى كند، در جويدن نيز نقش مهمى دارد، مرتباً لقمه غذا را به زير چكش دندانها هل مى دهد! اما اين كار را بقدرى ماهرانه انجام مى دهد كه خود را از ضربات دندان دور نگه مى دارد، در حالى كه دائماً كنار آن و چسبيده به آن است! گاه ندرتاً هنگام جويدن غذا زبان خود را جويده ايم، و فرياد ما بلند شده، و فهميدهايم كه اگر آن مهارت در زبان نبود چه به سر ما مى آمد؟
در ضمن بعد از خوردن غذا فضاى دهن و دندانها را رفت و روب و تميز مى كند.
و از اين كارها مهمتر مسأله سخن گفتن است كه با حركات سريع و منظم و پى در پى و حركت كردن در جهات ششگانه انجام مى گيرد.
جالب اينكه خداوند براى حرف زدن و تكلم وسيله اى در اختيار انسانها قرار داده كه بسيار سهل و آسان و در دسترس همه است، نه خستگى مى آورد، و نه ملالى حاصل مى شود، و نه هزينه اى دارد.
و از آن عجيبتر مسأله استعداد تكلّم در انسان است كه در روح آدمى به وديعت گذارده، و انسان مى تواند جمله بنديهاى زيادى را در بى نهايت شكل مختلف براى تعبير از مقاصد فوق العاده متنوع خود انجام دهد.
و باز از آن مهمتر استعداد وضع لغات مختلفى است كه با مطالعه هزاران زبان كه در دنيا موجود است اهميت آن آشكار مى شود راستى" العظمة لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ!".
بهشت و دوزخ برزخی
قرآن مجید گرچه بحث زیادی در مورد برزخ ندارد، و نسبتاً از کنار این مسئله، ساده گذشته است، ولی با این حال، تعبیرات صریح و روشنی در آیات متعدد در این زمینه دارد که میتواند اصول کلی مربوط به جهان برزخ را برای ما روشن سازد.

«برزخ» به معنی چیزی است که در میان دو شیء حایل شود، سپس این معنی توسعه یافته و به هر امری که در میان دو چیز یا دو مرحله قرار گیرد، اطلاق شده است.
در اینجا منظور از «برزخ»، جهانی است که میان دنیا و عالم آخرت قرار دارد، یعنی هنگامی که روح از بدن جدا میشود، پیش از آنکه بار دیگر در قیامت به بدن اصلی باز گردد، در عالمی که میان این دو عالم است و برزخ نامیده میشود قرار خواهد داشت.
قرآن مجید گرچه بحث زیادی در مورد برزخ ندارد، و نسبتاً از کنار این مسئله، ساده گذشته است، ولی با این حال، تعبیرات صریح و روشنی در آیات متعدد در این زمینه دارد که میتواند اصول کلی مربوط به جهان برزخ را برای ما روشن سازد.
بهشت و دوزخ برزخی در آیات و روایات
از جمله آیاتی که بر وجود بهشت و جهنم و ثواب و عقاب در دوزخ اشاره دارد، آیات یکصد و پنجم تا یکصد و هشتم ، از سوره هود میباشد که میفرماید: «روزی میرسد که هیچ صاحب نفس و جانداری بدون اذن خدا نمیتواند تکلم کند؛ و در آن روز مردم به دو گروه سعید و شقی قسمت میشوند. اما آن کسانی که شقی و بد عاقبتند، آنان در آتش خواهند بود و زفیر و شهیق آتش که همان شعله های فروزان و لهیب و زبانه های افروخته آنست آنان را فرا خواهد گرفت . (و ممکن است گفته شود که زفیر و شهیق جهنم، از خود جهنمیان است چنانکه لفظ لهم بر آن دلالت دارد) .
آنان در میان آتش تا هنگامیکه آسمان و زمین بر پاست جاودانه زیست خواهند نمود مگر اینکه پروردگار تو بخواهد؛ و حقاً که پروردگار تو به هر کاری که اراده کند تواناست . و اما آن کسانی که سعید و پیروزند، آنان در بهشت خواهند بود و در آنجا تا هنگامیکه آسمان و زمین بر پاست مخلد و جاوید خواهند بود مگر آنکه پروردگار تو بخواهد؛ و این عطای غیر مقطوعی است که به آنان خواهد رسید .
علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش گوید: این آیات راجع به برزخ است ، قبل از بر پا شدن قیامت .
خلود در آتش ، خلود در آتش دنیاست تا وقتی که آسمانها و زمین هستند؛ و خلود در بهشت ، یعنی بهشت دنیوی که ارواح مؤمنان بدان جا انتقال مییابند و مراد از غیر مقطوع بودن عطای بهشتیان ، آنست که این بهشت برزخی متصل میشود به بهشت قیامتی . و این آیات رد کسانی است که عذاب قبر را منکرند، و عقاب و ثواب را در برزخ دنیا قبل از قیام قیامت قبول ندارند (تفسیر علی بن ابراهیم، طبع سنگی 1313، ص 315-314).
و همان طور که در کلام این مرد بزرگ ظاهر است مراد از بهشت و جهنم دنیوی ، بهشت و جهنم برزخی است ؛ و چون عالم برزخ از تتمه عالم دنیاست و در آنجا از صورت و کم و کیف وجود دارد لذا از آن به دنیا نیز تعبیر کنند.
خدای تعالی :النارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوا وَ عَشِیا؛ هر صبح و شام بر آتش عرضه میشوند» (غافر/46). چون غُدُو و عَشی، که همان چاشتگاه و شبانگاه است که مشرکین را عرضه بر آتش میدارند، در دار دنیا و عالم برزخ است ؛ و اما در قیامت ، دیگر چاشتگاه و شبانگاهی وجود ندارد.
و دیگر، گفتار خدای تعالی : «وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُکْرَةً وَ عَشِیا؛ و صبح و شام روزیشان در آنجا برقرار است» (مریم/62). چون بُکْرَة و عشی ـ که به معنای صبح و شب است و در آن هنگام روزی بهشتیان به آنها میرسد ـ در عالم بهشت دنیا و برزخ است ، که ارواح مؤمنین بدان جا منتقل میشوند، و اما در بهشتهای خلد، در آنجا صبح و شبی وجود ندارد.

و دیگر، گفتار خدای تعالی :وَ مِن وَرَآنءِهِم بَرْزَخٌ إِلَی" یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛ و پشت سرشان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند» (المؤمنون/100). چون این آیه راجع به عذاب و ثواب برزخ است ، و حضرت صادق علیهالسلام گفتهاند: مراد از برزخ ، قبر است که در آنجا ـ که بین دنیا و آخرت است ـ ثواب و عذاب به اهلش میرسد. و دلیل بر این مدعی همچنین قول ایشان است که فرمود
وَ اللَهِ مَا نَخَافُ عَلَیْکُمْ إلا الْبَرْزَخَ؛ سوگند به خدا که ما بر شما نگران نیستیم مگر از عالم برزخ» (و اما در قیامت چون در آنجا شفاعت بدست ماست پس ما اولی هستیم به شفاعت نمودن از شما.
تفاوتهای اساسی بین بهشت برزخ و آخرت
1. بهشت برزخ موقت، ولی بهشت آخرت دائمی است. (...قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَــلَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُون...) (1) سرانجام او را شهید کردند و[ به او گفته شد: «وارد بهشت شو!» گفت: «ای کاش قوم من میدانستند.»
این بهشت و بهشتی که در آیه 169آل عمران، شهیدان بعد از شهادت در آن وارد میشوند بهشت برزخ است و این بهشت موقت خواهد بود، چون از آیات و روایات اینطور فهمیده میشود که بهشت جاویدان در قیامت، نصیب مؤمنان خواهد شد. (إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقَام أَمِین * فِی جَنَّـت وَ عُیُون....لاَ یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلاَّ الْمَوْتَةَ الاُْولَی...) (2) پرهیزکاران در جایگاه امن و امانی هستند. در میان باغها و چشمهها...هرگز جز همان مرگ اول که در دنیا چشیده اندنخواهد چشید.
2. بهشت برزخ نمونه کوچکی از بهشت آخرت است.
امام علی(علیه السلام) میفرماید: القبر اما روضة من ریاض الجنه او حفرة من حفر النیران(3) قبر، یا باغی از باغهای بهشت، یا حفره ای از حفره های دوزخ است.
3. نعمتهای بهشت برزخی به بدنی از غیر بدن عنصری (بدن مادی دنیایی) تعلق میگیرد; بدنی که متناسب با حیات برزخی است که به اصطلاح متکلمان به آن، بدن یا قالب «مثالی» گویند فقط آرایش و رنگ ماده را دارد ولی نعمتها در بهشت آخرت، شامل بدن و روح هر دو میشود .آیات بسیاری از جمله آیات سوره شریفه الرحمن بر این مطلب دلالت دارد.(4)
پاداش برزخی نیکوکاران
افرادی بودند که در این جهان اعمال و کردارشان نیک بوده و در برزخ پاداش آن را گرفتند. به چند نمونه از آنان اشاره میکنم .
پاداش برزخی سلمان
از جمله کسانی که پاداش برزخی خود را دیدند سلمان فارسی است که او را سلمان محمدی هم میگویند ویکی از سابقین در اسلام و از کسانی بوده است که برای به دست آوردن حق و حقیقت رنجها و سختی هارا متحمل شد تا آخرالامر به مقصود خود رسید .
ایشان در اثر ایمان کامل و رأی درست و و فداکاری که راجع به اسلام و پیامبر(صلی الله علیه و آله) و احکام داشت، پاداش عظیمی در عالم برزخ به او دادند .ابن عباس میگوید: بعد از مرگ سلمان، او را به خواب دیدم . در حالی که تاجی از یاقوت بر سر و حلّه های بهشتی بر تن و زر و زیور بر اعضای بدن خود داشت و مانند پادشاهان بر تختی نشسته بود . از روی تعجب گفتم :تو سلمانی ؟! جواب داد : آری ، گفتم تو همان آزاد شدهی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) هستی ؟ گفت : بلی ، گفتم : ای سلمان ! آیا این پاداش و منزلت نیک را خداوند به تو عنایت فرموده است ؟ گفت : بلی . گفتم : ای سلمان ! در بهشت بعد از ایمان ، چه چیزی فضیلتش از همه بیشتر است ؟ گفت : ای ابن عباس ! بعد از ایمان به خدا و رسولش ، چیزی با فضیلتتر در بهشت از دوستی امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اقتدا کردن به آن حضرت ندیدم .
پی نوشت ها :
1- یس، آیه 26.
2- دخان، آیه 51ـ56.
ختم قرآن
روایت شده که حضرت رضا علیه السّلام در فاصله سه روز ، یک قرآن ختم می فرمودند و می گفت: اگر بخواهم که در کمتر از سه روز ختم کنم ، می توانم ولی من بهیچ آیه ای نمی رسم، جز آنکه در آن فکر می نمایم که درخصوص چه و در چه وقت نازل گشته ، پس بهمین جهت تا سه روز بطول می انجامد . «بریر» که از شهدای عزیز کربلاست ، تا چهل سال هر شب یک ختم قرآن می کرد . درباره ختم قرآن، سفارشات بسیاری شده و روایاتی هم درخصوص ختم قرآن در مدّت سه روز و احادیثی هم نقل شده که از جمعه ای تا جمعه دیگر مخصوصاً برای کسانی که در مکّه یا مدینه هستند یا از زائران بیت الله الحرام می باشند ، بسیار تأکید گشته و پاداش فراوان برای آن قرار داده شده است . از امام باقر علیه السّلام نقل گردیده : کسی که قرآن را در مکّه از جمعه ای تا جمعه دیگر ، یا کمتر و بیشتر ختم کند، و در روز جمعه آن را تمام نماید ، خداوند برای او از پاداش و حسنات نخستنی جمعه ای که در دنیا بوده تا آخرین جمعه ای که در دنیا هست بنویسد و اگر در سایر ایّام هم، چنین کاری کرد ، پاداش او چنین است . شکی نیست در اینکه هر چه انسان بیشتر قرآن بخواند، ثواب زیادتری نصیبش گردد ، ولی خواندن قرآن آدابی دارد که با ملاحظه آن آداب، ختم کمتر از سه روز محقق نمی شود و برای ما کمتر از یک ماه نیز تصور ندارد .
روشی برای حفظ قرآن کریم

پس از بیان مقدمات، به بیان روش حفظ میپردازیم. فرض میکنیم شخصی طبق برنامهای منظم و دقیق، باید هر روز نیم صفحه حفظ کند. وی ابتدا باید مقدار معین شده (نیم صفحه) را چندین بار با دقت تمام و همراه با تأنی تلاوت کند.
آنان که با فن قرائت قرآن به روش تحقیق با تجوید و لحن زیبا آشنایی دارند، میتوانند کل آیات نیم صفحه را چند بار با دقت و تعمق بر روی تک تک کلمات تلاوت کنند؛ زیرا این کار علاوه بر آنکه مانع حفظ کردن کلمات و حرکات به صورت غلط میشود، باعث آشنایی اجمالی با آیات مورد نظر نیز خواهد شد.
از آنجا که حفظ کردن چیزی نیست، جز دقت و تأمل قابل توجه بر روی تکتک کلمات و حروف و استقرار آنها در ذهن، پس برای حفظ هر آیه باید آن را چندین بار و هر بار با توجه تمام به هر حرف و کلمه موجود در آن تلاوت کرد. تعداد تکرار هر آیه نیز بستگی به قدرت حافظه فرد و نیز سخت یا آسان بودن آیه دارد. بعضی با سه بار خواندن یک آیه متوسط، آن را حفظ میکنند و بعضی نیاز به تکرار و تمرین بیشتر دارند.
پس با چند بار خواندن آیه ـ به قصد حفظ کردن و همراه با توجه و تأمل کافی نه فقط خواندن معمولی ـ مقدار زیادی از کلمات آن در ذهن جای میگیرد، اما هنوز آیه مزبور کاملاً در ذهن جای نگرفته است.
حال باید آیه را بدون استفاده از قرآن و با کمک گرفتن از حافظه بخوانید. احتمالاً در هنگام تلاوت از حفظ به اشکالاتی برخواهید خورد که میتوانید برای رفع آنها به قرآن مراجعه و رفع اشکال کنید.
بعد از این مرحله و پس از آنکه آیه به خوبی در حافظه شما جایگزین شد، حداقل 5 بار آیه را از حفظ تلاوت کنید تا مطمئن شوید که آن را خوب به خاطر سپردهاید. ملاک و میزان کسب اعتماد از اینکه آیه را خوب حفظ کردهاید، تلاوت روان و راحت آیه حفظ شده است.
باید توجه کنید که تا آیهای را خوب و کامل و متقن حفظ نکردهاید، هیچگاه سراغ حفظ آیه بعد نروید. عدم رعایت این نکته حتماً مشکلاتی را ایجاد خواهد کرد. بعد از اطمینان از حفظ کامل آیه اول، سراغ آیه دوم بروید و آن را هم مثل آیه اول حفظ کنید. بعد از حفظ مستحکم آیه دوم، یک بار آیه اول را از حفظ بخوانید تا ببینید آیا همچنان میتوانید آن را راحت و خوب تلاوت کنید. اگر به اشکال برخوردید، آن را رفع کرده، سپس آیه اول و دوم را با هم از حفظ تلاوت کنید. بعد از حفظ آیه سوم، آیه اول، دوم و سوم را با هم از حفظ بخوانید. با همین روش تمام آیات نیم صفحه را حفظ کنید. توجه کنید که بعد از حفظ هر آیه، برگشتن و خواندن تمام آیات قبلی که امروز حفظ کردهاید، کمک بسیار بزرگی به برقراری ارتباط و تسلسل بین آیات دارد و باعث میشود شما به راحتی پس از تلاوت هر آیه، آیه بعدی را در ذهن مجسم کنید.
بعد از اتمام برنامه حفظ تمام آیاتی را که حفظ کردهاید، یک بار از اول تا آخر بخوانید. البته اگر به اشکالی برخوردید، آن را رفع کنید و مطمئن شوید که کاملاً بر محفوظاتتان مسلط هستید. حال یک بار آیات را از آخر به اول (برعکس) بخوانید. اگر توانستید آیات را به این ترتیب بخوانید، نشانه دقت شما در حفظ و نمایانگر استواری محفوظات شماست. یک توضیح هم لازم است و آن اینکه برای حفظ آیات طولانی یا متوسط باید هرچند کلمه از آیه، مثلاً هر 3 یا 4 کلمه را جدا از قسمتهای دیگر حفظ کرده، سپس هر قسمت را به قسمتهای قبل از آن وصل کنید تا آیه تمام شود.

البته میتوانید پس از حفظ هر قسمت، اول آن را با قسمت قبل از خودش بخوانید، سپس از ابتدای آیه تا جایی که حفظ کردهاید، همه را از حفظ بخوانید. نکتهای که در حفظ کل سوره بهتر است مراعات شود، تقسیم آن سوره به چند دسته آیات و حفظ جداگانه هر دسته و اتصال همه آنها با هم است.
البته لازم نیست آیات مربوط به یک دسته را در یک جلسه یا یک روز حفظ کنید؛ مهم این است که در ذهن خودتان از یک سوره چند مجموعه تشکیل دهید. با این کار حجم سوره در نظر شما کمتر جلوه میکند و تسلط و احاطه بیشتر بر آن سوره خواهید داشت؛ مثلاً سوره نبأ را میتوان از لحاظ مفهوم به 3 دسته آیات تقسیم کرد: الف) آیات 1 تا 16 در وصف پدیدههای طبیعی؛ ب) آیات 17 تا 30 در وصف روز قیامت و وضعیت اهل عذاب؛ ج) آیات 31 تا آخر. هر حافظ هر چه که بر محفوظاتش افزوده شود، خودش به روشهای نو و تازهای برمیخورد که بر اساس تجربههای شخصی به دست میآید و میتواند از آنها بهرهمند شود؛ لذا روشی که بیان شد، میتواند برای شروع کار باشد.
روش مرور آیات مهمتر از حفظ آیات، نگهداری آیات حفظ شده در گنجینه ذهن است تا در طول زمان دچار فراموشی نشود. این امر نیاز به تکرار آیات حفظ شده بر اساس برنامهای خاص دارد. در هنگامی که محفوظات حجم کمی دارند، همه آنها را میتوان در هر روز مرور کرد، اما همین که محفوظات زیاد شد، نیاز به برنامه خاصی است تا در یک دوره زمانی (مثلاً یک هفته) تمام محفوظات دوره شود و کیفیت محفوظات، همیشه در سطح خوبی باشد. اما اینکه هر روز چه مقدار را مرور کنیم، بستگی به استعداد و توانایی افراد دارد. ممکن است کسی با اندک تمرین و ممارستی همیشه آمادگی پاسخگویی محفوظاتش را داشته باشد و کسی نیازمند تمرین بیشتری باشد.
به یاد داشته باشید هر روز قبل از شروع حفظ جدید، آنچه را روز گذشته حفظ کردهاید، حتماً مرور کنید.
بهترین روش مرور آیات
خواندن محفوظات با تکیه بر حافظه و بدون استفاده از قرآن، بهترین روش مرور است. اگر هم به اشکالی برخوردید، کمی تأمل کنید و در صورت به یاد نیاوردن، به قرآن مراجعه کرده، سپس مورد اشکال را چند بار تکرار کنید تا خوب در حافظه جای بگیرد. هنگام مرور هم فقط آیات را از ذهن نگذرانید، بلکه حتماً با صدای متوسط آیات را بخوانید. در این قسمت میتوانید از همراه حفظ که در مقدمات حفظ دربارهاش سخن گفتیم، بهرهمند شوید. محفوظاتتان را برای او بخوانید تا اگر اشکالی دارد، او رفع کند و او هم محفوظاتش را برای شما بخواند. اگر احساس میکنیم حافظه شما آمادگی تلاوت را ندارد، گاهی میتوانید آیات را از روی قرآن مرور کنید، یا نوار ترتیل را گوش دهید و با شخص ترتیلخوان (مرتل) همخوانی کنید، یا آیات را از ذهن بگذرانید.
البته این روش، موقت است و روش اصلی همان است که انسان با تکیه بر حافظه و بدون کمک گرفتن از نوشته قرآن یا صدای ترتیل مرتل، قرآن را مرور کند. بدین جهت، کسانی که همیشه از این روش موقت استفاده میکنند، کار صحیحی انجام نمیدهند؛ زیرا اولاً، با این کار حافظهشان تنبل و ضعیف میشود. ثانیاً، خیلی دیر به نتیجه مطلوب میرسند و وقت بیشتری را برای دستیابی به تسلط مطلوب باید بگذارند. ثالثاً، محفوظاتشان از استحکام چندانی برخوردار نیست.
در روش مرور مستقیم، حافظه مجبور به فعالیت بیشتر است و لذا قویتر و مسلطتر بر محفوظات میشود، اما در روش استماع نوار حافظه آنچه را میشنود، مرور میکند و بر اثر استماع زیاد، حفظ سطحی حاصل میشود که بسیار شکننده و ضعیف است.
برای حفظ شماره آیه میتوان همراه حفظ هر آیه، شماره آن را نیز به خاطر سپرد، به این گونه که وقتی آیه را به منظور حفظ کردن میخوانید و تکرار میکنید، شماره آیه را نیز در ذهن مرور و تکرار کنید. حفظ شماره آیه هر چند زحمت بیشتری دارد، اما دارای فواید زیادی است. یکی از فوایدش آن است که گاهی اگر آیه را فراموش کنید، با یادآوری شماره آیه، خود آیه هم در ذهن حاضر میشود. اما حفظ شماره صفحات لزومی ندارد. در حفظ آیات مشابه نیز با زیاد شدن محفوظات تشابه بین آنها باعث به خطا افتادن حافظ میشود.
از این رو، برای حفظ این آیات میتوانید رموزی هرچند بیمعنا قرار دهید؛ مثلاً در پایان 3 آیه متوالی آیات 176 تا 178 سوره آلعمران، سه جمله شبیه به هم وجود دارد که فقط در یک کلمه اختلاف دارند: وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ (176) وَلَهُمْ عَذَابٌ ألِیمٌ (177) وَلَهُمْ عَذَابٌ مهِینٌ (178). هنگام حفظ این سه آیه اگر کلمه عام را که از سه حرف اول سه کلمه آخر این آیات به دست میآید، به ذهن بسپاریم، هیچگاه ترتیب آنها را فراموش نمیکنیم. با رمزگذاری یا دریافتن وجوه فرق آیات و کلمات مشابه، به راحتی میتوان آنها را در حافظه تشخیص داد و هیچگاه دچار سردرگمی نشد.
اهل سنت و محبت به امام رضا(ع)
بزرگواران اهل سنت ارادت بسیار زیاد و خاصی به حضرت امام رضا(ع) داشتند و دارند به نحوی كه در هر جایی كه از ایشان یاد می كنند ، به نام سلطان خراسان و سر آمد اولیا از حضرت نام می برند.
اهل سنت همانطور كه به اصحاب رسول اكرم(ص) ارادت خاصی دارند به اهل بیت آن حضرت نیز ارادت خاصی دارند.
در كتب روایی و حدیثی اهل سنت نام اكثر ائمه اهل بیت به وضوح به چشم می خورد و از روایات آن بزرگواران استفاده می شود.
از جمله ائمه اهل بیت حضرت علی بن موسی الرضا به عنوان شخصیت عرفانی و ربانی در نزد همهی علماء اهل سنت معروف و مشهور می باشند. ایشان به خاطر اینكه از مدینه منوره به درخواست مأمون خلیفه عباسی به خراسان آمدند و در شهر مرو كه پایتخت مأمون و حكومت خراسان بود سكونت گزیدند، شروع به درس و بحث كردند و علماء زیادی از فیض روح بخش ایشان برخوردار شدند و از علوم ایشان استفاده كردند.
حضرت رضا (ع) در خراسان به عنوان پیر و مراد همهی عارفان خراسانی محسوب میشوند و هیچ عارفی نیست كه از خان كرم و چشمهی عرفانی و ربانیشان استفاده و روح خویش را از فیوضات حضرت سیراب نكرده باشد. اگر كتب دانشمندان، شاعران و عارفان خراسانی را بررسی كنیم و مطالعه نماییم به وضوح در می یابیم كه همه از جملات عارفانه آن حضرت در كتب خود استفاده كرده و دیگران را نیز توصیه به استفاده می نمایند.
ما نمی توانیم در این مقاله از اقوال و سخنان همهی بزرگواران استفاده كنیم زیرا گنجایش آن را ندارد، ولی به طور مختصر از چند تن از آن بزرگواران كه ارادت خاصی به حضرت رضا(ع) داشتند استفاده می كنیم.
حضرت امام محمد غزالی (متوفای۵۰۵هجری) در كتاب كیمیای سعادت خودشان، در چندین جا از حضرت رضا(ع) نام برده و ارادت خویش را نسبت به ایشان اظهار كرده است. امام غزالی از شهر طوس هر شب جمعه به سناباد كه محل دفن حضرت رضا(ع) بوده و امروز به نام مشهد مشهور است می آمده و بر سر قبر آن حضرت شب را به صبح می رسانده است. از فیوضات روحانی ایشان استفاده می كرده و سپس به طوس بر میگشته است كه می فرماید هر شب جمعه به مشهد الرضا می روم و قبر آن حضرت را زیارت می كنم.
عارف نامی حضرت شیخ احمد جامی (متوفای۵۲۶هجری) نیز از تربت جام بارها به مشهد الرضا رفته و قبر آن حضرت را زیارت كرده است كه مولانا زین الدین ابوبكر تایبادی می فرماید مرا حضرت شیخ الاسلام احمد جامی در عالم روحانی وصیت كرد كه به مشهد مقدس بروم و از فیوضات حضرت رضا(ع) برخوردار شوم .
مولانا زین الدین ابوبكر تایبادی (متوفای۷۹۱هجری) در مقالات خودش نوشته است كه «مدت ۳۰سال تربیت شیخ الاسلام احمد جام را در عالم روحانی بر سر تربت ایشان می رفتم و از فیوضات شان برخوردار شدم و بدان مرتبه رسیدم كه به من گفت هر معنی كه مرا بود با تو همراه كردم و تو را به زیارت مشهد مقدس منوره سلطان رضا (ع) باید رفت تا از آن حضرت با تو فیض ها نیز همراه شود، صاحب مقامات می نویسد كه مولانا شیخ الاسلام به اجازت و اشارت آن حضرت متوجه زیارت فلك فرسای حضرت امام و زبده ی آل عباس ، نور دیدهی اصفیاء ، سلطان خراسان ، علی ابن موسی الرضا شد و چند وقت دیگر تا در آن بارگاه می بود ملازمت می كرد و به تلاوت مشغول میبود. تا عاقبت به فیض ها رسید و مقصود كلی یافت.»(مقامات تایبادی ص ۶۴-۶۵)
آری از عبارات مقامات تایبادی متوجه می شویم كه بزرگواران اهل سنت ارادت بسیار زیاد و خاصی به حضرت امام رضا(ع) داشتند به نحوی كه در هر جایی كه از ایشان یاد می كنند ، به نام سلطان خراسان و سر آمد اولیاء از حضرت نام می برند چنانچه حضرت شیخ عطار(متوفای۶۲۷هجری) در كتاب ارزشمند خودش تذكرة الاولیاء از حضرت امام جعفر صادق (ع) با این عبارات یاد می كند:
«آن سلطان ملا مصطفوی، آن برهان حجت نبوی، آن عامل صدیق، آن عالم تحقیق، آن میوه دل اولیاء، آن جگر گوشه اولیاء، آن ناقد علی، آن وارث نبی، آن عارف عاشق، حضرت امام جعفر صادق(رض).»
آنچه ذكر شد نمونه ای بود از ارادتمندی علما و دانشمندان اهل سنت نسبت به اهل بیت رسول گرامی اسلام(ص) كه به طور خلاصه بیان شد .
از خداوند بزرگ مسئلت دارم كه ما را جزء پیروان راستین اصحاب و اهل بیت رسول الله بگرداند. (امین یا رب العالمین)
پينوشتها:
*امام جمعه اهل سنت شهر تایباد
دانلود استثنائی رکورد طولانی ترین نفس در قرآن توسط شیخ رفعت به مدت یک دقیقه و بیست ثانیه
اعمال شب و روز عید قربان

شب دهم از لیالى متبركه و از آن چهار شبى است كه احیاء آنها شایسته است و درهاى آسمان در این شب بازاست و سنّت است در آن زیارت امام حسین علیه السلام و دعاء یا دائِمَ الْفَضْلِ عَلىَ الْبَرِیَّةِ روز دهم روز عید قربان است و بسیار روز شریفى است و اعمال آن چند چیز است.
اوّل غسل است كه در این روز سنّت مؤكد است و بعضى از علماء واجب دانسته اند.
دوّم نماز عید است به همان نحو كه در عید فطر ذكر شد لكن در این روز مستحب است كه افطار بعد از نماز از گوشت قربانى شود.
سوّم خواندن دعاهائى كه وارد شده پیش از نماز عید و بعد از آن و در اقبال ذكر شده و شاید بهترین دعاهاى این روز دعاى چهل و هشتم صحیفه كامله باشد: اَللّهُمَّ هذا یَوْمٌ مُبارَكٌ و دعاى چهل و ششم را نیز بخواند یا مَنْ یَرْحَمُ مَنْ لا یَرْحَمُهُ الْعِبادُ .چهارم خواندن دعاى ندبه است .
پنجم قربانى است كه سنّت مؤ كّد است .
ششم خواندن تكبیرات است براى كسى كه در منى باشد عقیب پانزده نماز كه اوّلش نماز ظهر روز عید است وآخرش نماز صبح روز سیزدهم و كسانى كه در سایر شهرها هستند بخوانند عقیب ده نماز از ظهر روز عید تا صبح دوازدهم و تكبیرات این است :
اللّهُ اَكْبَرُ اللّهُ اَكْبَرُ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُاللّهُ اَكْبَرُاللّهُ اَكْبَرُ ولِلّهِ الْحَمْدُ اللّهُ
خدا بزرگتر از توصیف است .... معبودى جز خدا نیست و خدا بزرگتر است ... و ستایش خاص خدا است .
اَكْبَرُ عَلى ما هَدانا اَللّهُ اَكْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهیمَةِ الاْنْعامِ
خدا بزرگتر است بر آنچه ما را راهنمائى كرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزى ما كرد از چهارپایان انعام (شتر و گاو و گوسفند)
وَالْحَمْدُلِلّهِ عَلى ما اَبْلانا
و ستایش خاص خدا است براى آنكه آزمود ما را
و مستحب است تكرار این تكبیرات عقب نمازها به قدر امكان و خواندن بعد از نوافل .
اعمال روز عید قربان
روز عید قربان روز بسیار شریفی است و اعمال آن چند چیز است:
اول: غسل است که در این روز سنّت مؤکّد است و بعضی از علماء واجب دانستهاند.
دوم: نماز عید است همانند عید فطر . لکن در این روز مستحب است که افطار بعد از نماز از گوشت قربانی شود.
سوم: خواندن دعاهایی وارد شده پیش از نماز عید و بعد از آن و در اقبال ذکر شده و شاید بهترین دعاهای این روز دعای چهل و هشتم صحیفهی کامله باشد که اول آن اَلّلهُمّ هذا یُوْمٌ مُبارَکٌ است. پس آن را بخواند و دعای چهل و ششم: یا مَنْ یَرْحَمُ مَنْ لا یَرْحَمُهُ الْعِبادُ را نیز بخواند.
چهارم: خواندن دعای ندبه است که بعد از این خواهد آمد .
پنجم: قربانی است که سنّت مؤکّد است.
ششم: خواندن تکبیرات است برای کسی که در منی باشد عقب پانزده نماز که اولش نماز ظهر روز عید است و آخرش نماز صبح روز سیزدهم و کسانی که در سایر شهرها هستند بخوانند عقب ده نماز از ظهر روز عید تا صبح دوازدهم و تکبیرات موافق روایت صحیح در کافی این است:
اَللهُ اَکْبَرُ اَللهُ اَکْبَرُ لا اِلهَ اِلّا اللهُ وَ اللهُ اَکْبَرُ اَللهُ اَکْبَرُ و لِلّهِ الحَمْدُ اَللهُ اَکْبَرُ عَلی ما هَدینا اَللهُ اَکْبَرُ عَلی ما رَزَقَنا مِنّ بَهیمَهِ الاَنْعامِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ عَلی ما اَبْلانا و مستحب است تکرار این تکبیرات عقیب نمازها به قدر امکان و خواند بعد از نوافل.
منبع:مفاتیح الحیات
اعمال شب و روز عرفه

شب نهم از شبهای متبرك و شب مناجات با قاضى الحاجات است و توبه در آن شب مقبول و دعا در آن مستجاب است. عبادت در این شب، اجر صد و هفتاد سال عبادت را دارد. براى شب عرفه چند عمل وارد شده است:
1- دعایی که با با این عبارت آغاز میشود، خوانده شود اَللّهُمَّ یا شاهِدَ كُلِّ نَجْوى وَ مَوْضِعَ كُلِّ شَكْوى وَ عالِمَ كُلِّ خَفِیَّةٍ وَ مُنْتَهى كُلِّ حاجَةٍ یا مُبْتَدِئاً كه روایت شده هر كس آن را در شب عرفه یا در شبهاى جمعه بخواند خداوند او را بیامرزد.
2- [به نقل كفعمى ] تسبیحات عشر را كه در اعمال روز عرفه آمده است را هزار مرتبه خوانده شود .
3- دعاء اللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّاَ وَ تَهَیَّاَ را كه در روز عرفه و شب و روز جمعه نیز وارد است، خوانده شود.
4- زیارت امام حسین علیه السلام .
اعمال روز عرفه
روز نهم روز عرفه و از اعیاد عظیمه است اگرچه به اسم عید نامیده نشده است . عرفه روزى است كه حق تعالى بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود فرا خوانده و سفره های جُود و احسان خود را براى ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و راندهتر و خشمناكترین اوقات خواهد داشت و روایت شده كه حضرت امام زین العابدین علیه السلام در روز عرفه صدای سائلی را شنید كه از مردم تقاضای کمک مىنمود. امام به او فرمود: واى بر تو آیا در این روز از غیر خدا تقاضا مىكنى؟ حال آن كه در این روز امید مىرود که بچههاى در شكم هم از فضل خدا بی نصیب نمانند و سعید شوند.
براى این روز اعمالی ذکر شده است:
1- غسل که مستحب است قبل از زوال انجام شود .
2- زیارت امام حسین علیه السلام ،
كه از هزار حج و هزار عمره و هزار جهاد بالاتر است و احادیث، در كثرت فضیلت زیارت آن حضرت در این روز متواتر است و اگر كسى توفیق یابد كه در این روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد ثوابش كمتر از كسى كه در عرفات است نیست.3- بعد از نماز عصر پیش از آن كه مشغول به خواندن دعاهاى عرفه شود در زیر آسمان دو ركعت نماز بجا آورد و نزد حق تعالى به گناهان خود اعتراف و اقرار کند تا به ثواب عرفات رستگار شود و گناهانش آمرزیده گردد. پس چون وقت زوال شد زیر آسمان رَوَد و نماز ظهر و عصر را با ركوع و سجود نیكو به عمل آورد و چون فارغ شود دو ركعت نماز اقامه كند. در ركعت اوّل بعد از حمد، توحید و در دوم بعد از حمد، قُل یا اَیُّهَا الْكافِروُنَ خوانده شود. و بعد از آن چهار ركعت نماز گزارد که در هر ركعت بعد از حمد، توحید پنجاه مرتبه بخواند. كه این نماز، همان نماز حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است .
4- شیخ كفعمى در مصباح فرموده مستحب است روزه روز عرفه براى كسى كه ضعف پیدا نكند و مانع دعا خواندن او نشود.
5- مستحب است غسل پیش از زوال و زیارت امام حسین علیه السلام در روز و شب عرفه .
6- تسبیحات حضرت رسول صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله در روز عرفه
که در ذیل میآید:سُبْحانَ الَّذى فِى السَّمآءِ عَرْشُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الاَْرْضِ حُكْمُهُ
منزه است خدایى كه در آسمان است عرش او منزه است خدایى كه در زمین است فرمان و حكمش
سُبْحانَ الَّذى فِى الْقُبوُرِ قَضآؤُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْبَحْرِ سَبیلُهُ
منزه است خدایى كه در گورها قضا و فرمانش جارى است منزه است خدایى كه در دریا راه دارد
سُبْحانَ الَّذى فِى النّارِ سُلْطانُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْجَنَّةِ رَحْمَتُهُ
منزه است خدایى كه در آتش دوزخ سلطنتش موجود است منزه است خدایى كه در بهشت رحمت او است
سُبْحانَ الَّذى فِى الْقِیمَةِ عَدْلُهُ سُبْحانَ الَّذى رَفَعَ السَّمآءَ سُبْحانَ
منزه است خدایى كه در قیامت عدل و دادش برپا است منزه است خدایى كه آسمان را بالا برد منزه است خدایى
الَّذى بَسَطَ الاْرْضَ سُبْحانَ الَّذى لا مَلْجَاَ وَلا مَنْجا مِنْهُ اِلاّ اِلَیْهِ پس
كه زمین را گسترد منزه است خدایى كه ملجا و پناهى از او نیست جز بسوى خودش * *
بگو سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ صد مرتبه و بخوان
منزه است خدا و حمد از آن خدا است و معبودى جز خدا نیست و خدا بزرگتر از توصیف است .
7- سوره توحید صد مرتبه و آیة الكرسى صد مرتبه و صلوات بر محمّد و آل محمّد صد مرتبه خوانده شود و دعای ذیل خوانده شود:
لااِلهَاِلا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیى وَ یُمیتُ
معبودى جز خدا نیست یگانه اى كه شریك ندارد پادشاهى خاص او است و از آن او است حمد زنده كند و بمیراند
وَیُمیتُ وَیُحْیى وَهُوَ حَىُّ لا یَموُتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّشَىْءٍ َقدیرٌ
و بمیراند و زنده كند و او است زنده اى كه نمیرد هرچه خیر است بدست او است و او بر هر چیز توانا است.
ده مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ وَ اَتوُبُ اِلَیْهِ
آمرزش خواهم از خدایى كه معبود بحقى جز او نیست كه زنده و پاینده است و بسویش توبه كنم
ده مرتبه یا اَللّهُ ده مرتبه یا رَحْمنُ ده مرتبه یا رَحیمُ ده مرتبه یا بَدیعَ
اى خدا * اى بخشاینده * اى مهربان * اى پدیدآرنده
السَّمواتِ وَالاْرْضِ یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ ده مرتبه یا حَىُّ یا قَیُّومُ ده
آسمانها و زمین اى صاحب جلالت و بزرگوارى * اى زنده و اى پاینده*
مرتبه یا حَنّانُ یا مَنّانُ ده مرتبه یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ ده مرتبه امینَ ده مرتبه
اى پرعطا اى پرنعمت * اى كه معبودى جز تو نیست * اجابت كن *

8- ذكر صلوات از حضرت صادق علیه السلام
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ یا مَنْ هُوَ اَقْرَبُ اِلَىَّ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ یا
خدایا از تو خواهم اى كسى كه او نزدیكتر است به من از رگ گردن اى
مَنْ یَحوُلُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ یا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الاَْعْلى وَبِالاُْفُقِ
كه حائل شود میان انسان و دلش اى كه او در دیدگاه اعلى است و در افق
الْمُبینِ یا مَنْ هُوَ الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى یا مَنْ لَیْسَ كَمِثْلِهِ
آشكارى است اى كه او بخشاینده است و بر عرش استیلا دارد اى كه نیست مانندش
شَىْءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ محمد
چیزى و او شنوا و بینا است از تو خواهم كه درود فرستى بر محمد و آل محمد .
و بخواه حاجت خود را كه برآورده خواهد شد انشاءالله تعالى پس بخوان این صَلَوات را كه از حضرت صادق علیه السلام منقول است كه هر كه بخواهد مسرور كند محمّد و آل محمّد را در صَلَوات بر ایشان بگوید:
اَللّهُمَّ یا اَجْوَدَ مَنْ اَعْطى وَ یا خَیْرَ
خدایا اى بخشنده ترین عطابخشان و اى بهترین
مَنْ سُئِلَ وَیا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى
درخواست شدگان و اى مهربانترین كسى كه از او مهربانى جویند خدایا درود فرست بر محمد و آلش در
الاَْوَّلینَ وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الاَّْخِرینَ وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ
زمره پیشینیان و درود فرست بر محمد و آلش در زمره پسینیان و درود فرست بر محمد
و َآلِهِ فِى الْمَلاَءِ الاَْعْلى وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الْمُرْسَلینَ
و آلش در ساكنین عالم بالا و درود فرست بر محمد و آلش در زمره مرسلین
اَللّهُمَّ اَعْطِ مُحَمَّداً وَآلَهُ الْوَسیلَةَ وَالْفَضیلَةَ وَالشَّرَفَ وَالرِّفْعَةَ
خدایا عطا كن به محمد و آلش مقام وسیله و فضیلت و شرف و رفعت
وَالدَّرَجَةَ الْكَبیرَةَ اَللّهُمَّ اِنّى آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ
و درجه بلند خدایا من ایمان آوردم به محمد صلى الله علیه و آله
وَلَمْ اَرَهُ فَلا تَحْرِمْنى فِى الْقِیمَةِ رُؤْیَتَهُ وَارْزُقْنى صُحْبَتَهُ وَ تَوَفَّنى
با اینكه او را ندیده ام پس در روز قیامت از دیدارش محرومم مفرما و مصاحبت و همنشینى او را روزیم فرما
عَلى مِلَّتِهِ وَاسْقِنى مِنْ حَوْضِهِ مَشْرَباً رَوِیّاً سآئِغاً هَنَّیئاً لا اَظْمَاءُ
و بر كیش او بمیرانم و بنوشانم از حوض او (حوض كوثر) نوشاندنى سیراب و جانبخش و گوارا كه
بَعْدَهُ اَبَداً اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ اَللّهُمَّ اِنّى آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى
پس از آن هرگز تشنه نشوم كه براستى تو بر هرچیز توانایى خدایا من ایمان آورده ام به محمد صلى
اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَلَمْ اَرَهُ فَعَرَِّفْنى فِى الْجِنانِ وَجْهَهُ اَللّهُمَّ بَلِّغْ مُحَمَّداً
الله علیه وآله و او را ندیده ام پس در بهشت رویش را به من نشان ده خدایا برسان به محمد
صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ مِنّى تَحِیَّةً كَثیرَةً وَ سَلاماً .
صلى الله علیه و آله از جانب من تحیتى بسیار و سلامى .
9- دعای ام داود خوانده شود .
10- این تسبیح را كه ثواب آن بسیار است گفته شود:
سُبْحانَ اللّهِ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ بَعْدَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ مَعَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ
منزه باد خدا پیش از هر كس و منزه باد خدا پس از هركس و منزه باد خدا با هركس و منزه باد
اللّهِ یَبْقى رَبُّنا ویَفْنى كُلُّ اءَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً یَفْضُلُ تَسْبیحَ
خدا كه باقى ماند پروردگار ما و فانى شود هركس و منزه باد خدا تنزیهى كه فزونى گیرد بر تسبیح
الْمُسَبِّحینَ فَضْلاً كَثیراً قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً یَفْضُلُ
تسبیح گویان فزونى بسیارى پیش از هركس و منزه باد خدا تنزیهى كه فزونى گیرد بر
تَسْبیحَ الْمُسَبِّحینَ فَضْلاً كَثیراً بَعْدَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً
تسبیح تسبیح گویان فزونى بسیارى پس از هركس و منزه باد خدا تنزیهى كه
یَفْضُلُ تَسْبیحَ الْمُسَبِّحینَ فَضْلاً كَثیراً مَعَ كُلِّ اَحَدٍ وَ سُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً یَفْضُلُ تَسْبیحَ الْمُسَبِّحِینَ
فزونى گیرد بر تسبیح تسبیح گویان فزونى بسیار با هر كس ، و منزه باد خدا تنزیهى كه فزونى گیرد بر تسبیح تسبیح گویان
فَضْلاً كَثیراً لِرَبِّنَا الْباقى وَیَفْنى كُلُّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً لا یُحْصى وَلا یُدْرى وَلا یُنْسى وَلا
برترى بسیارى براى پروردگار ما كه باقى ماند و جز او فانى شودهر كس و منزه باد خدا تنزیهى كه به شماره در نیاید و دانسته نشود و فراموش نگردد و
یَبْلى وَلا یَفْنى وَلَیْسَ لَهُ مُنْتَهى وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً یَدوُمُ
كهنه نشود و فنا نپذیرد و انتهایى برایش نباشد و منزه باد خدا تنزیهى كه دوام داشته باشد
بِدَوامِهِ وَیَبْقى بِبَقآئِهِ فى سِنِى الْعالَمینَ وَشُهوُرِ الدُّهوُرِ وَاَیّامِ
به دوام او و باقى ماند به بقاى او در طول سالهاى این جهان و سایر جهانیان و ماههاى این روزگار و هر روزگار و روزهاى
الدُّنْیا وَساعاتِ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ وَسُبْحانَ اللّهِ اَبَدَ الاَْبَدِ وَمَعَ الاَْبَدِ مِمّا
دنیا و ساعات شب و روز و منزه باد خدا تا جاویدان است جاوید و همراه با جاوید بدانسان كه
لا یُحْصیهِ الْعَدَدُ وَلا یُفْنیهِ الاَْمَدُ وَلا یَقْطَعُهُ الاَْبَدُ و َتَبارَكَ اللّهُ
شماره اش نتوان كرد و زمان و مدت آنرا به فنا نكشاند و قطعش نكند ((هرگز)) و بزرگ است خدا
اَحْسَنُ الْخالِقینَ پس بگو: وَالْحَمْدُ لِلّهِ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ وَالْحَمْدُ لِلّهِ بَعْدَ كُلِّ
بهترین آفریدگان * و ستایش خاص خدا است پیش از هركس و ستایش از آن او است پس از هر
اَحَدٍ تا آخر دعا لكن بجاى هر سُبْحانَاللّهِ الْحَمْدُلِلّهِ بگو و چون به اَحْسَنُ
كس * منزه است خدا و ستایش خاص خداست * بهترین
الْخالِقینَ رسیدى بگو: لا اِلهَ اِلا اللّهُ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ تا به آخر بجاى سُبْحانَ اللّهِ
آفریدگان * معبودى نیست جز خدا پیش از هركس * منزه است خدا
لا اِلهَ اِلا اللّهُ مى گوئى و بعد از آن بگو: وَاللّهُ اَكْبَرُ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ تا به آخر كه بجاى
جز او خدایى نیست * و خدا بزرگتر است از توصیف پیش از هر كس *
سُبْحانَ اللّهِ اَللّهُ اَكْبَرُ مى گوئى پس مى خوانى دعاى : اَللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّاءَ وَتَهَیَّاءَ را كه
منزه است خدا و خدا بزرگتر است از توصیف
11- دعای امام حسین علیه السلام در روز عرفه خوانده شود.
12- در آخر روز عرفه این دعا خوانده شود :
یا رَبِّ اِنَّ ذُنُوبى لا تَضُرُّكَ وَاِنَّ مَغْفِرَتَكَ لى لا تَنْقُصُكَ فَاَعْطِنى ما لا
پروردگارا همانا گناهان من زیانى به تو نزند و محققاً آمرزش تو از من نقصانى به تو نرساند پس عطا كن به من
یَنْقُصُكَ وَاغْفِرْ لى ما لایَضُرُّكَ و ایضا بخوان : اَللّهُمَّ لا تَحْرِمْنى خَیْرَ ما
آنچه را نقصانت نرساند و بیامرز برایم آنچه را زیانت نزند * خدایا محرومم مكن از آن خیرى كه
عِنْدَكَ لِشَرِّ ما عِنْدى فَاِنْ اَنْتَ لَمْ تَرْحَمْنى بِتَعَبى وَ نَصَبى فَلا
نزد تو است بخاطر آن شرى كه در پیش من است پس اگر تو به رنج و خستگیم رحم نمى كنى پس
تَحْرِمْنى اَجْرَ الْمُصابِ عَلى مُصیبَتِهِ
محرومم مدار از پاداش مصیبت دیده اى بر مصیبتش .
13- دعای مشلول خوانده شود.
منبع:
مفاتیح الجنان
چگونگی قدرت جنیان
آنان کسانی اند که گفتار [خدا] علیه ایشان همراه با امت هایی از جنیان و آدمیان که پیش از آنان روزگار به سر بردند به حقیقت پیوست بی گمان آنان زیانکار بودند. و برای هر یک در [نتیجه] آنچه انجام داده اند درجاتی است و تا [خدا پاداش] اعمالشان را تمام بدهد و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت.
جنیان، دارای قدرت نفوذ و سلطه بر آدمیان

«و یوم یحشرهم جمیعاً یا معشر الجن قد استکثرتم من الانس و قال اولیاءهم من الانس ربنا استمتع بعضنا ببعض و بلغنا اجلنا الذی اجلت لنا قال النار مثواکم خالدین فیها الا ما شاء الله ان ربک حکیم علیم؛
(1)و [یاد کن] روزی را که همه آنان را گرد می آورد [و می فرماید] ای گروه جنیان از آدمیان [پیروان] فراوان یافتید و هواخواهان آنها از [نوع] انسان می گویند پروردگارا برخی از ما از برخی دیگر بهره برداری کرد و به پایانی که برای ما معین کردی رسیدیم [خدا] می فرماید جایگاه شما آتش است در آن ماندگار خواهید بود مگر آنچه را خدا بخواهد [که خود تخفیف دهد] آری پروردگار تو حکیم داناست.»
«و قال الذین کفروا ربنا ارنا الذین اضلانا من الجن و الانس نجعلهما تحت اقدامنا لیکونا من الاسفلین؛(2)
و کسانی که کفر ورزیدند گفتند پروردگارا آن دو [گمراه گری] از جن و انس که ما را گمراه کردند به ما نشان ده تا آنها را زیر قدم های مان بگذاریم تا زبون شوند.»
قدرت جنیان بر عروج به آسمان، جهت استراق سمع
«و لقد جعلنا فی السماء بروجا و زیناها للناظرین* و حفظنا ها من کل شیطان رجیم؛(3)
و آن را از هر شیطان رانده شده ای حفظ کردیم و به یقین ما در آسمان برجهایی قرار دادیم و آن را برای تماشاگران آراستیم.»
«انا زینا السماء الدنیا بزینه الکواکب* و حفظا من کل شیطان مارد* الا من خطف الخطفه فاتبعه شهاب ثاقب؛(5)
ما آسمان این دنیا را به زیور اختران آراستیم و [ آن را ] از هر شیطان سرکشی نگاه داشتیم، مگر کسی که [ از سخن بالاییان] یکباره استراق سمع کند که شهابی شکافنده از پی او می تازد»
«و انا لمسنا السماء فوجدناها ملئت حرساً شدیداً و شهبا؛(6)
و ما بر آسمان دست یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهای شهاب یافتیم.»
تأکید عفریت از جن بر قدرت خود، در آوردن تخت بلقیس
«قال عفریت من الجن انا آتیک به قبل ان تقوم من مقامک و انی علیه لقوی امین؛ (7)
عفریتی از جن گفت من آن را پیش از آنکه از مجلس خود برخیزی برای تو می آورم و بر این [کار] سخت توانا و مورد اعتمادم.»
ناتوانی جنیان از دفع عذاب و یاری یکدیگر، در قیامت
«یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السماوات و الارض فانفذوا لاتنفذون الا بسلطان* یرسل علیکما شواظ من نار و نحاس فلا تنتصران؛(8)
ای گروه جنیان و انسیان اگر می توانید از کرانه های آسمانها و زمین به بیرون رخنه کنید پس رخنه کنید [ولی] جز با [به دست آوردن] تسلطی رخنه نمی کنید. بر سر شما شراره هایی از [نوع] تفته آهن و مس فرو فرستاده خواهد شد و [از کسی] یاری نتوانید طلبید.»
برخورداری هر یک از افراد جن، از مرتبه و درجه ویژه خود، در قیامت
«و یوم یحشرهم جمیعاً یا معشر الجن قد استکثرتم من الانس ...* و لکل درجات مما عملوا ...؛ (9)
و [یادکن] روزی را که همه آنان را گرد می آورد [ و می فرماید] ای گروه جنیان از آدمیان [ پیروان] فراوان یافتید و هواخواهان آنها از [ نوع] انسان می گویند پروردگارا برخی از ما از برخی دیگر بهره برداری کرد و به پایانی که برای ما معین کردی رسیدیم [ خدا] می فرماید جایگاه شما آتش است در آن ماندگار خواهید بود مگر آنچه را خدا بخواهد [ که خود تخفیف دهد] آری پروردگار تو حکیم داناست. و برای هر یک [ از این دو گروه] از آنچه انجام داده اند [ در جزا] مراتبی خواهد بود و پروردگارت از آنچه می کنند غافل نیست.»
«اولئک الذین حق علیهم القول فی امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس ... * و لکل درجات مما عملوا و لیوفیهم اعمالهم و هم لا یظلمون؛(10)
آنان کسانی اند که گفتار [خدا] علیه ایشان همراه با امت هایی از جنیان و آدمیان که پیش از آنان روزگار به سر بردند به حقیقت پیوست بی گمان آنان زیانکار بودند. و برای هر یک در [نتیجه] آنچه انجام داده اند درجاتی است و تا [خدا پاداش] اعمالشان را تمام بدهد و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت.»
منبع:
نشریه موعود
بخش قرانی تبیان
دانلود مقطع بسیار زیبا از سوره طارق توسط استاد محمد کاکاوند
چراگاهی دعای ما مستجاب نمی شود؟
مستجاب نشدن دعای ما به خاطر شرک و یا جهل است؛در تفسیر المیزان می خوانیم که خداوند در این آیه می فرماید«اجیب دعوۀ الداع اذا دعان» خودم اجابت می کنم دعا کننده ای را که فقط مرا بخواند و با اخلاص تمام ؛و از من طلب کند پس اگر دعا مستجاب نشد یا به این حهت است که ما از خداوند خیر نخواستیم؛و در واقع برای ما شر بوده ، و خالصانه از خداوند در خواست نکردیم و همراه با استمداد از غیر بوده است و یا اینکه استجابت در خواست ما به مصلحت ما نباشد، که به فرموده روایات، در این صورت به جای ان بلایی از ما دور می شود و یا برای آینده ما نسل ما ذخیر ه می شود و یا در آخرت جبران می گردد؛ و در اصول کافی می خوانیم کسی که غذای حرام بخورد و یا امر به معروف یا نهی از منکر نکند و یا از سر غفلت و بی اعتنای دعا کند دعایش مستجاب نمی شود .
فرار از حقيقت چرا؟
گاه انسان تعجب مى كند كه مگر ممكن است در زير اين آسمان كسانى پيدا شوند كه حتى حاضر به شنيدن حرف حق نباشند و از آن فرار كنند؟ سخن از پذيرش نيست سخن تنها از شنيدن است. ولى تاريخ مى گويد اين گونه افراد بسيار بوده اند. نه تنها قوم نوح به هنگامى كه آنها را دعوت به توحيد مى كرد انگشت در گوش نهاده و جامه بر سر و صورت مى پيچيدند كه حق را نشنوند و نبينند، بلكه در عصر پيامبر اسلام (ص) طبق صريح قرآن گروهى بودند كه وقتى صداى دل انگيز پيامبر (ص) به آيات قرآن بلند مى شد با جار و جنجال و سوت و صفير چنان غوغايى به راه مى انداختند كه هيچكس صداى او را نشنود، وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ :" كافران گفتند: گوش به اين قرآن فرا ندهيد و به هنگام تلاوت آن جنجال كنيد تا پيروز شويد" (فصلت 26). در تاريخ خونين كربلا نيز آمده است هنگامى كه امام حسين (ع ) سالار شهيدان مى خواست دشمنان منحرف را ارشاد و بيدار كند چنان جنجالى به راه انداختند كه صداى امام در ميان آنها گم شد «بحارالانوار ج 45 ص 8». امروز نيز اين برنامه ادامه دارد منتهى در اشكال و چهره هاى ديگر، طرفداران باطل با انواع سرگرميهاى ناسالم، موسيقي هاى مخرب مواد مخدر و مانند آن چنان جوى فراهم كرده اند كه مردم مخصوصا جوانان نتوانند صداى دلنواز مردان خدا را بشنوند.
مروری بر سیره امام محمد باقر (علیه السّلام)
ولادت بـا سـعـادت آن حـضـرت روز دوشـنـبـه سـوم صـفـر يـا در غـرّه رجـب سـال پـنجاه و هفت در مدينه منوره واقع شد و آن حضرت در واقعه كربلا حضور داشت و در آن وقت چهار سال از سن مباركش گذشته بود، والده ماجده اش حضرت فاطمه دختر امام حسن مـجـتبى عليه السّلام بود كه او را امّ عبداللّه مى گفتند و آن حضرت ابن الخيرتين و علوى بين علويين بود.
بـه اسـاتـيـد مـعـتـبـره از حـضـرت صـادق عليه السّلام مـنـقـول است كه چون يكى از مادران ائمه عليهم السلام به يكى از ايشان حامله مى شود در تـمـام آن روز او را سـسـتـى و فـتورى حاصل مى شود مانند غش ، پس مردى را در خواب مى بـيند كه او را بشارت مى دهد به فرزند داناى بردبارى ، چون از خواب بيدار مى شود از جانب راست خود از كناره خانه صدايى مى شنود و گوينده آن را نمى بيند كه مى گويد حامله شدى به بهترين اهل زمين و بازگشت تو به سوى خير و سعادت است و بشارت باد تـو را بـه فـرزنـد بـردبـار دانـا. پـس ديـگـر در خـود ثـقل و گرانى نمى يابد تا آنكه نه ماه از حمل او مى گذرد، پس صداى بسيار از ملائكه از خـانـه خـود مـى شـنـود، چـون شـب ولادت مـى شـود نورى در خانه خود مشاهده مى كند كه ديـگـرى آن نـور را نـمـى بـيـنـد مـگـر پدران امام ، پس امام مربع نشسته از مادر پديد مى گـردد، سـرش بـه زيـر نـمـى آيـد چـون بـه زمـيـن مـى رسـد روى بـه جـانـب قـبـل ، مـى گرداند و سه مرتبه عطسه مى كند و بعد از عطسه حمد حق تعالى مى گويد و خـتـنـه كرده و ناف بريده متولد مى شود و آلوده به خون و كثافت نمى باشد و دندانهاى پـيـشين همه روييده مى باشد، و در تمام روز و شب از رو و دستهاى او نور زردى مانند طلا ساطع مى شود.
اسم شريف آن حضرت محمّد و كنيت آن جناب ابوجعفر و القاب شريفه اش باقر و شاكر و هادى است و مشهورترين لقبهاى آن حضرت باقراست و اين لقبى است كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن جناب را به آن ملقب فرموده چنانچه به روايت سفينه از جابر بن عبداللّه منقول است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به من فرمود: اى جـابـر! اميد است كه تو در دنيا بمانى تا ملاقات كنى فرزندى از من كه از اولاد حسين خـواهـد بـود كـه او را مـحـمـّد نامند يَبْقَرُ عِلْمَ الدّينِ بَقْرا؛ يعنى او مى شكافد علم دين را شكافتنى ، پس هرگاه او را ملاقات كردى سلام مرا به او برسان .
شـيـخ صـدوق رحـمـه اللّه روايـت كـرده از عـمـر بـن شـمـر كـه گـفـت : سـؤ ال كـردم از جـابـر بـن يـزيـد جـعـفـى كـه براى چه امام محمدباقر عليه السّلام را باقر نـامـيـدنـد؟ گـفت : به علت آنكه بَقَرَ الْعِلْمَ بَقْرَا اى شَقَّهُ وَ اَظْهَرَهُ اَظْهارا؛ شكافت علم را شـكـافـتـى و آشـكـار و ظاهر ساخت آن را ظاهر كردنى ، به تحقيق حديث كرد مرا جابر بن عـبـداللّه انـصـارى كـه شـنـيـد از رسـول خـدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرمود: اى جابر! تو زنده مى مانى تا ملاقات مى نمايى پسرم محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابـى طـالب عـليـهـم السـلام را كـه معروف است در تورات به باقر، پس هرگاه ملاقات كردى او را از جانب من او را سلام برسان ، پس جابر بن عبداللّه رحمه اللّه آن حضرت را در يكى از كوچه هاى مدينه بديد و گفت : اى پسر! تو كيستى ؟ فرمود: محمّد بن على بن الحـسـين بن على بن ابى طالب هستم . جابر گفت : اى پسرك ! با من روى كن ، آن حضرت بـه او روى كرده گفت روى واپس كن چنان كرد، عرض كرد: سوگند به پروردگار كعبه كـه ايـن شـمـايـل و خـصـال رسـول خـدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اسـت ، اى فـرزند! رسـول خـدايـت سـلام رسـانـيـد. فـرمـود: مـادام كـه آسـمان و زمين بر جاى باشد سلام بر رسـول خـدا بـاد و بـر تو باد اى جابر كه تبليغ سلام آن حضرت نمودى ، آنگاه جابر بـه آن حـضـرت عـرض كـرد: ( يـا بـاقـِرُ اَنْتَ الْباقِرَ حَقَّا اَنْتَ الَّذى تَبْقَرُ الْعِلْم بَقْرا. )
عـلمـا گـفـتـه انـد كـه آن حـضرت را باقر گفتند (لِتَبقُّرِهِ فِى الْعِلْمِ وَ هُوَ تَفَجُّرهُ وَ تـَوَسَّعـُهُ) چه آن حضرت شكافنده علوم اولين و آخرين و دلش بحر پهناور و چشمه جوشنده علم و دانش بود.
اخلاق و منش آن حضرت :
شـيخ مفيد مسندا از عبداللّه بن عطاء مكى روايت كرده كه مى گفت : هرگز نديدم علما را نزد احدى احقر و اصغر چنانكه مى ديدم آنها را در نزد حضرت امام محمدباقر عليه السّلام و هر آيـنـه ديـدم حـكم بن عتيبه را با آن كثرت علم و جلالت شأن كه در نزد مردم داشت هنگامى كـه در نـزد آن جـنـاب بود چنان مى نمود كه طفل دبستانى است در نزد معلم خود نشسته . و جـابر بن يزيد جعفى هرگاه از آن حضرت روايتى مى كرد مى گفت : حديث كرد مرا وصى اوصـياء و وارث علوم انبياء محمّد بن على بن الحسين صلوات اللّه عليهم اجمعين
شيخ كشّى از محمّد بن مسلم روايت كرده كه گفت : در هر امر مشكلى كه رو مى كرد از حضرت امـام مـحـمـدبـاقـر عليه السّلام سـؤ ال مـى كـردم تـا آنـكه سى هزار حديث از آن حضرت سوال كردم و از حضرت صادق عليه السّلام شانزده هزار حديث از حبّابه والبيّه روايت شده كه گفت : ديدم مردى را در مكه در وقت عصر در ملتزم يا مابين بـاب كـعـبـه و حـجـر كـه مـردمـان بـه حـضـرتـش اجـتـمـاع كـردنـد و از مـعـضـلات مسائل سؤ ال كردد و باب مشكلات را استفتاح نمودند، و آن حضرت با آن زمان اندك از جاى بـرنـخـاسـت تـا در هـزار مـسـأله ايـشـان را فـتـوى داد آنـگـاه بـرخـاسـت و روى بـه رحل خود نهاد و منادى با صوت بلند ندا بركشيد:
اَلا اِنَّ هذا النّورُ الاَبْلَجُ المُسَرَّجُ وَ النَّسيمُ الاَرِجُ وَ الْحَقُّ الْمَرِجُ؛
يعنى بدانيد اين است نور روشن و درخشان كه بندگان را به طريق دلالت فرمايد: و اين است نسيم خوشبوى وزان كه جان جهانيان را به نسايم معرفت و دانش معطر گرداند، و اين اسـت آن حقى كه قدرش در ميان مردمان ضايع مانده است يا از خوف دشمنان مضطرب است و جماعتى را نگران شدم كه مى گفتند كيست اين شخص ؟ در جواب ايشان گفتند محمّد بن على باقر و شكافنده غوامض علوم ناطق از فهم محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام.
شنيدم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرمود: اى جابر! همانا درك خـواهـى نـمـود مـردى از اهـل بـيـت مـرا كـه نـام او نـام مـن و شـمـائل او شـمـائل من باشد بشكافد علم را شكافتنى پس اين فرمايش پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم واداشت مرا به آنچه مى گويم .
شیخ کلینی روایت کرده از امام صادق علیه السّلام که می فرمایند : پدرم كثير الذّكر بود و به حـدى ذكـر مـى كـرد كه گاهى كه با او راه مى رفتيم مى ديدم كه ذكر خدا مى كند و با او طعام مى خورديم و او ذكر خدا مى كرد و با مردم حديث مى كرد و ذكر مى كرد و پيوسته مى ديدم زبان مباركش را كه به كام شريفش چسبيده و مى گفت : لا اِلهَ اَلا اللّهُ و ما را نزد خود جـمـع مـى كـرد و مـى فـرمود كه ذكر كنيم تا طلوع آفتاب ، و پيوسته امر مى فرمود به قـرائت قـرآن از اهـل بـيـت آنـان را كـه قـرائت مـى تـوانستند كرد و آنهايى كه قرائت نمى تـوانستند كرد امر مى كرد به ذكر كردن و روايت شده كه آن حضرت در مـيـان خـاصـه و عـامـه ظـاهـرالجـود و بـه كـرم و فـضـل و احـسـان مـعـروف بـود بـا آنـكـه عيال بسيار داشت و از اهل بيت خود مال و دولتش كمتر بود .
سيد بن طاووس رضى اللّه عنه روايت كرده است به سند معتبر از حـضرت صادق عليه السّلام كه در سالى از سالها هشام بن عبدالملك به حج آمده در آن سال من در خدمت پدرم به حج رفته بودم ، پس من در مكه روزى در مجمع مردم گفتم كه حمد مـى كـنـم خـداونـدى را كـه مـحمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به راستى به پيغمبرى فرستاد و ما را به آن حضرت گرامى گردانيد، پس ماييم برگزيدگان خدا بر خلق او و پـسـنـديـدگان خدا از بندگان او و خليفه هاى خدا در زمين . پس سعادتمند كسى است كه مـتـابـعـت مـا كند، و شقى و بدبخت كسى است كه مخالفت ما نمايد و با ما دشمنى كند، پس بـرادر هـشـام ايـن خـبر را به او رسانيد و در مكه مصلحت در آن نديد كه متعرض ما گردد و چـون بـه دمـشـق رسـيـد و مـا بـه سـوى مـديـنـه مـعـاودت كـرديـم پـيـكـى بـه سـوى عـامـل مـديـنه فرستاد كه پدرم را و مرا به نزد او به دمشق فرستد، چون وارد دمشق شديم سـه روز مـا را بـار نـداد، روز چـهـارم مـا را بـه مـجـلس خـود طـلبـيـد چـون داخـل شـديـم هـشـام بـر تـخـت پـادشـاهـى خـود نـشـسـتـه و لشـكـر خـود را مـسـلّح و مـكـّل دو صف در برابر خود باز داشته بود و آماج خانه يعنى محلى كه نشانه تير در آن نـصـب كـرده بـودنـد در بـرابـر خـود ترتيب داده بود و بزرگان قومش در حضور او به گرو تير مى انداختند، چون در ساحت خانه او داخل شديم پدرم در پيش مى رفت و من از عقب او مـى رفـتـم چـون بـه نـزديـك رسـيـديـم بـه پدرم گفت كه با بزرگان قوم خود تير بينداز، پدرم گفت كه من پير شده ام و اكنون از من تيراندازى نمى آيد اگر مرا معاف دارى بـهـتـر اسـت ، هشام سوگند ياد كرد كه به حق آن خداوندى كه ما را به دين خود و پيغمبر خـود عـزيـز گردانيده تو را معاف نمى گردانم ، پس به يكى از مشايخ بنى اميه اشاره كرد كه كمان و تير خود را به او بده تا بيندازد.
پـس پـدرم كـمـان را از آن مـرد گرفت و يك تير از او بگرفت و در زه كمان گذاشت و به قـوت امـامـت كـشـيـد و بـر مـيـان نـشـانـه زد پـس تـيـر ديـگـر بـگـرفـت و بـر فـاق تير اول زد كـه آن را تـا پـيـكـان بـه دو نـيـم كـرد و در مـيـان تـيـر اول قـرار گـرفـت ، پـس تير سوم را گرفت و بر فاق تير دوم زد كه آن را نيز به دو نـيـم كـرد و در مـيـان نـشانه محكم شد تا آنكه نه تير چنين پياپى افكند كه هر تير بر فـاق تـيـر سـابـق آمـد و آن را به دو نيم كرد و هر تير كه آن حضرت مى افكند بر جگر هـشـام مـى نـشست و رنگ شومش متغير مى شد تا آنكه در تير نهم بى تاب شد و گفت : نيك انداختى اى ابوجعفر و تو ماهرترين عرب و عجمى در تيراندازى چرا مى گفتى كه من بر آن قـادر نـيـسـتـم . پـس ، از آن تـكـليـف پـشـيـمـان شـد و عـازم قتل پدر من گرديد و سر به زير افكند و تفكر مى كرد و من و پدرم در برابر او ايستاده بوديم .
چـون ايـسـتادن ما به طول انجاميد پدرم در خشم شد و چون آن حضرت در خشم مى شد نظر به سوى آسمان مى كرد و آثار غضب از جبين مبينش ظاهر مى گرديد، چون هشام آن حالت را در پـدرم مـشـاهده كرد از غضب آن حضرت ترسيد و او را بر بالاى تخت خود طلبيد و من از عـقـب او رفـتـم چـون به نزديك او رسيد برخاست و پدرم را در برگرفت و در دست راست خـود نـشـانـيـد، پس دست در گردن من درآورد و مرا در جانب راست پدرم نشانيد، پس رو به سـوى پـدرم گـردانـيد و گفت : پيوسته بايد كه قبيله قريش بر عرب و عجم فخر كنند كـه مـثـل تـويى در ميان ايشان هست ، مرا خبر ده كه اين تيراندازى را كى تعليم تو نموده اسـت و در چـه مـدت آمـوخـتـه اى ؟ پـدرم فـرمـود: مـى دانـى كـه در مـيـان اهل مدينه اين صنعت شايع است و من در حداثت سن چند روزى مرتكب اين بودم و از آن زمان تا حـال تـرك آن كرده ام و چون مبالغه كرديد و سوگند داديد امروز كمان به دست گرفتم . هـشـام گـفـت : مـثـل ايـن كـمـانـدارى هـرگـز نـديـده بـودم اى ابـاجـعـفـر در ايـن امـر مـثـل تـو هـسـت ؟ حـضـرت فـرمـود كـه مـا اهـل بـيـت رسـالت عـلم و كمال و اتمام دين را كه حق تعالى در آيه
(اَلْيـَوْمَ اَكـْمـَلْتُ لَكُمْ دينَكُم وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا ).
به ما عطا كرده است از يكديگر ميراث مى بريم و هرگز زمين خالى نمى باشد از يكى از ما كه در او كامل باشد آنچه ديگران در آن قاصرند، چون اين سخن را از پدرم شنيد بسيار در غـضـب شـد و روى نـحـسـش سرخ شد و ديده راستش كج شد، و اينها علامت غضب او بود و سـاعتى سر به زير افكند و ساكت شد، پس سر برداشت و به پدرم گفت كه آيا نسب ما و شما كه همه فرزندان عبدمنافيم يكى نيست ؟ پدرم فرمود كه چنين است و لكن حق تعالى مـا را مـخصوص گردانيده است از مكنون سرّ خود و خالص علم خود به آنچه ديگرى را به آن مـخـصـوص نـگـردانيده است ، هشام گفت كه آيا چنين نيست كه حق تعالى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از شـجـره عبد مناف به سوى كافه خلق مبعوث گردانيده از سفيد و سـيـاه و سـرخ پـس از كـجـا ايـن مـيـراث مـخـصـوص شـمـا گـردانـيـده اسـت و حـال آنـكـه حـضـرت رسـول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر همه خلق مبعوث است ، خدا در قـرآن مـجـيـد مـى فرمايد (وَ للّهِ ميراثُ السَّمواتِ وَالاَرْضِ) پس به چه سبب ميراث علم مخصوص شما شد و حال آنكه بعد از محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبرى مبعوث نگرديد و شما پيغمبران نيستيد. پـدرم فـرمـود: از آنجا خدا ما را مخصوص گردانيده كه به پيغمبر خود وحى فرستاد كه ( لاتُحَرِّك بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ ) ؛ و امر كرد پيغمبر خود را كه مـخصوص گرداند ما را به علم خود و به اين سبب حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برادر خود على بن ابى طالب عليه السّلام را مخصوص مى گردانيد به رازى چند كـه از سـايـر صـحـابـه مـخـفـى مـى داشـت و چـون ايـن آيـه نـازل شـد ( وَ تـَعـِيـَهـا اُذْنٌ واعـِيـَةٌ ) يـعنى حفظ مى كند آنها را گـوشـهـاى ضـبـط كـنـنـده و نـگـاه دارنـده ، پـس حـضـرت رسـول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فـرمـود: يـا عـلى ! مـن از خـدا سـؤال كردم كه آنها را گوش تو گرداند و به اين جهت على بن ابى طالب عليه السّلام مى فـرمـود كـه حضرت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هزار باب از علم تعليم مى نمود كه از هـر بابى هزار باب ديگر گشوده مى شود؛ چنانچه شما راز خود به مخصوصان خود مى گـويـيـد و از ديـگـران پـنـهـان مـى داريـد هـمـچـنـيـن حـضـرت رسـول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رازهـاى خـود را بـه عـلى عليه السّلام مى گفت و ديـگـران را مـحـرم آنـهـا نـمـى دانـسـت ، هـمـچـنـين على بن ابى طالب عليه السّلام كسى از اهـل بـيت خود را كه محرم آن اسرار بود و به آن رازها مخصوص گردانيد، و به اين طريق آن عـلوم و اسرار به ما ميراث رسيده است ، هشام گفت : على دعوى اين مى كرد كه من علم غيب مـى دانـم و حـال آنـكـه خـدا در علم غيب احدى را شريك و مطلع نگردانيده است پس از كجا اين دعـوى مـى كـرد؟ پـدرم فـرمـود كـه حـق تـعـالى بـر حـضـرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كتابى فرستاد و در آن كتاب بيان كرده آنچه بوده و خواهد بود تا روز قيامت چنانچه فرموده است (وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْيانَا لِكُلّ شَى ء وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقينَ )
و بـاز فـرمـوده است : ( وَ كُلُّ شَى ءٍ اَحْصَيْناهُ فِى اِمامٍ مُبينٍ) و فرموده است كه (ما فَرَّطْنا فِى الْكِتابِ مِْن شَى ءٍ.)
پـس حـق تـعـالى وحـى فـرسـتـاد به سوى پيغمبر خود كه هر غيب و سرّ كه به سوى او فـرسـتـاده البـتـه عـلى عليه السّلام را بـر آنـهـا مـطـلع گـردانـد و حـضـرت رسـول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امر كرد على عليه السّلام را كه بعد از او قرآن را جـمـع كـن و مـتـوجـه غسل و تكفين و حنوط او شود و ديگرا را حاضر نكند و به اصحاب خود گفت كه حرام است بر اصحاب و اهل من كه نظر كنند به سوى عورت من مگر برادر من على كـه او از من است و من از اويم و از او است مال من و بر او لازم است آنچه بر من لازم بود و او است ادا كننده قرض من و وفا كننده به وعده هاى من ، پس به اصحاب خود گفت كه على بن ابـى طـالب عليه السّلام بـعـد از مـن قـتـال خـواهـد كـرد بـا مـنـافـقـان بـر تـأويـل قـرآن چـنـانـچـه مـن قـتـال كـردم بـا كـافـران بـر تـنـزيـل قـرآن و نـبـود نـزد احـدى از صـحـابـه جـمـيـع تـأويـل قـرآن مـگـر نـزد عـلى عليه السّلام و بـه ايـن سـبـب حـضـرت رسـول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه داناترين مردم به علم قضا على بن ابى طالب عليه السّلام است ، يعنى او بايد كه قاضى شما باشد. و عمر بن خطّاب مكرّر مى گـفـت : اگـر عـلى نـمـى بـود عـمـر هـلاك مى شد، عمر گواهى به علم آن حضرت مى داد و ديگران انكار مى كردند.
پس هشام ساعتى طويل سر به زير افكند پس سر برداشت و گفت : هر حاجت كه دارى از من طلب كن ؟ پدرم گفت كه اهل و عيال من از بيرون آمدن من ، در وحشت و در خوف اند استدعا دارم كه مرا رخصت مراجعت دهى ، هشام گفت : رخصت دادم در همين روز روانه شو. پس پدرم دست در گردن او آورد وداع كرد و من نيز او را وداع كرده و بيرون آمديم .
چـون به ميدان بيرون خانه او رسيديم در منتهاى ميدان جماعت كثيرى ديديم كه نشسته اند، پدرم پرسيد كه ايشان كيستند؟ حاجب هشام گفت : قسّيسان و رهبانان نصارى اند در اين كوه عـالمـى دارنـد كـه دانـاتـريـن عـلمـاى ايـشـان اسـت و هـر سـال يـك مـرتـبـه بـه نـزد او مـى آيـنـد و مـسـائل خـود را از او سـؤ ال مـى كـنـنـد و امروز براى آن جمع شده اند. پس پدرم به نزد ايشان رفت و من نيز با او رفـتم ، پدرم سر خود را به جامه پيچيد كه او را نشناسند و با آن گروه نصارى به آن كـوه بـالا رفـت ، و چـون نـصـارى نـشـسـتند پدرم نيز در ميان ايشان نشست و آن ترسايان مـسـندها براى عالم خود انداختند و او را بيرون آوردند و بر روى مسند نشاندند و او بسيار مـعـمّر شده بود و بعضى حواريون اصحاب عيسى را دريافته بود و از پيرى ، ابروهاى او بر ديده اش افتاده بود، پس ابروهاى خود را به حرير زردى بر سر بست و ديده هاى خـود را مانند ديده هاى افعى به حركت درآورد، و به سوى حاضران نظر كرد، و چون خبر هشام رسيد كه آن حضرت به دير نصارى رفت كسى از مخصوصان خود فرستاد كه آنچه مـيـان ايـشان و آن حضرت مى گذرد او را خبر دهد، چون نظر آن عالم بر پدرم افتاد گفت : تـو از مـايى يا امت مرحومه ؟ حضرت فرمود: بلكه از امت مرحومه ام ، پرسيد كه از علماى ايشان يا از جهال ايشان ؟ فرمود كه از جهال ايشان نيستم ، پس بسيار مضطرب شد و گفت : مـن از تـو سـؤ ال كـنـم يـا تـو از مـن سـؤال مـى كـنـى ؟ پـدرم فـرمـود: تـو سـؤال كـن ! نـصـرانـى گـفت : اى گروه نصارى ! غريبه است كه مردى از امت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بـه مـن مـى گـويـد كـه از مـن سـؤ ال كن ، سزاوار است كه مسأله اى چند از او بپرسم ، پس گفت : اى بنده خدا! خبر ده مرا از ساعت كه نه از شب است و نه از روز؟ پدرم فرمود: مابين طلوع صبح است تا طلوع آفتاب ، گـفـت : پـس از كدام ساعتها است ؟ پدرم فرمود كه از ساعات بهشت است و در اين ساعات بـيـمـاران ما به هوش مى آيند، و دردها ساكن مى شود، و كسى را كه شب خواب نبرد در اين ساعت به خواب مى رود و حق تعالى اين ساعت را موجب رغبت رغبت كنندگان به سوى آخرت گـردانـيـده و از بـراى عـمـل كـنـنـدگـان بـراى آخـرت دليـل واضـحـى سـاخـتـه و بـراى انـكـار كـنـنـدگـان و مـتـكـبـران كـه عـمـل بـراى آخـرت نـمـى كنند حجتى گردانيده نصرانى گفت : راست گفتى ، مرا خبر ده از آنـچـه دعـوى مـى كـنـيـد كـه اهـل بـهـشـت مـى خـورنـد و مـى آشـامـند و از ايـشـان بـول و غـايـط جدا نمى شود، آيا در دنيا نظير آن هست ؟ حضرت فرمود: بلى جنين در شكم مـادر مـى خـورد از آنـچـه مـادر او مى خورد و از او چيزى جدا نمى شود. نصرانى گفت : تو نـگـفـتـى كـه مـن از عـلمـاى ايـشـان نـيـسـتـم ؟! حـضـرت فـرمـود كـه مـن گـفـتـم از جـهـال ايـشـان نـيستم . نصرانى گفت : مرا خبر ده از آنچه دعوى مى كنيد كه ميوه هاى بهشت بـرطـرف نـمـى شـود هـرچـنـد از آن تـنـاول مـى كـنـنـد بـاز بـه حـال خـود هـسـت آيا در دنيا نظيرى دارد؟ حضرت فرمود كه بلى نظير آن در دنيا چراغ است كـه اگـر صـد هـزار چـراغ از آن بيفروزند كم نمى شود و هميشه هست . نصرانى گفت : از تـو مـسـأله اى سـؤال مـى كـنـم كـه نـتـوانـى جـواب گـفـت ، حـضـرت فـرمـود كـه سـؤال كـن ، نـصـرانـى گـفـت : مرا خبر ده از مردى كه با زن خود نزديكى كرد و آن زن به دو پـسـر حـامله شـد و هر دو در يك ساعت متولد شدند و در يك ساعت مردند و در وقت مردن يكى پـنـجـاه سـال از عـمـر او گـذشـتـه بـود و ديـگـر صـد و پـنـجـاه سـال زنـدگانى كرده بود؟ حضرت فرمود كه آن دو فرزند عزير و عزر بودند كه مادر ايـشـان بـه ايـشـان در يـك شـب در يـك سـاعـت حـامـله شـد و در يك ساعت متولد شدند و سى سـال بـا يـكـديـگـر زنـدگـانـى كـردنـد پـس حـق تـعـالى عـزير را ميراند و بعد از صد سال او را زنده كرد و بيست سال ديگر با برادر خود زندگانى كرد و هر دو را يك ساعت فـوت شـدنـد. پس آن نصرانى برخاست و گفت : از من داناترى را آورده ايد كه مرا رسوا كـنـد بـه خدا سوگند كه تا اين مرد در شام است ديگر من با شما سخن نخواهم گفت هرچه خواهيد از اوسؤال كنيد.
و بـه روايـت ديـگـر چـون شـب شـد آن عـالم به نزد آن حضرت آمد و معجزات مشاهده كرد و مـسـلمـان شد، چون اين خبر به هشام رسيد و به او گفتند خبر مباحثه حضرت امام محمدباقر عليه السّلام بـا نـصـرانـى در شـام مـنـتـشـر شـده و بـر اهـل شـام عـلم و كـمـال او ظـاهر گرديده او جايزه اى براى پدرم فرستاد و ما را به زودى روانه مدينه كرد.
و بـه روايـت ديـگـر آن حـضـرت را بـه حـبـس فـرسـتـاد، بـه هـمـان مـلعـون گـفـتـنـد كـه اهل زندان همه مريد او گرديده اند پس به زودى حضرت را روانه مدينه كرد، و پيش از ما پـيـك مـسـرعـى فرستاد كه در شهرها كه در سر راه است ندا كنند در ميان مردم كه دو پسر جـادوگـر ابـوتـراب مـحـمـّد بـن عـلى و جـعفر بن محمّد كه من ايشان را به شام طبيده بودم مـيـل كـردنـد بـه سوى ترسايان و دين ايشان را اختيار كردند پس هركه به ايشان چيزى بفروشد يا بر ايشان سلام كند يا با ايشان مصافحه كند خونش هدر است ، چون پيك به شـهـر مـديـن رسـيـد بـعـد از آن مـا وارد شـهـر شـديـم و اهـل آن شـهـر درهـا بـر روى مـا بـستند و ما را دشنام دادند و ناسزا به على بن ابى طالب عليه السّلام گـفتند و هرچند ملازمان ما مبالغه مى كردند در نمى گشودند و آذوقه به ما نمى دادند، چون ما به نزديك دروازه رسيديم پدرم با ايشان به مدارا سخن گفت و فرمود از خدا بترسيد ما چنان نيستيم كه به شما گفته اند، و اگر چنان باشيم ، شما با يهود و نـصـارى مـعـامـله مى كنيد، چرا از مبايعه ما امتناع مى نماييد، آن بدبختان گفتند كه شما از يهود و نصارى بدتريد (نعوذباللّه )؛ زيرا كه ايشان جزيه مى دهند و شما نمى دهيد.
هـرچـنـد پـدرم ايشان را نصيحت كرد سودى نبخشيد و گفتند در نمى گشاييم بر روى شما تـا شـمـا و چـهـارپايان شما هلاك شويد. حضرت چون اصرار آن اشرار مشاهده نمود پياده شـد و فـرمـود: اى جـعـفـر! تـو از جاى خود حركت مكن . و كوهى در آن نزديكى بود كه بر شـهـر مـديـن مـشـرف بـود حـضرت بر آن كوه برآمد و رو به جانب شهر كرد و انگشت بر گـوشـهـاى خـود گـذاشـت و آيـاتـى كـه حـق تـعـالى در قـصـه شـعـيـب فـرسـتـاده اسـت و مشتمل است بر مبعوث گرديدن شعيب بر اهل مدين و معذب گرديدن ايشان به نافرمانى او، بـر ايـشـان خواند تا آنجا كه حق تعالى مى فرمايد: ( بَقِيَّةُاللّهِ خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ )
پـس فـرمـود كه ماييم به خدا سوگند بقيه خدا در زمين ، پس حق تعالى باد سياهى تيره بـرانـگـيخت كه آن صدا را به گوش مرد و زن و صغير و كبير ايشان رسانيد و ايشان را دهـشـت عظيم عارض شد و بر بامها برآمدند و به جانب آن حضرت نظر مى كردند پس مرد پيرى از اهل مدين پدرم را به آن حالت مشاهده كرد و به صداى بلند ندا كرد در ميان شهر كـه از خـدا بـتـرسـيـد اى اهـل مدين كه اين مرد در موضعى ايستاده است كه در وقتى حضرت شعيب قوم خود را نفرين كرد در اين موضع ايستاده بود، و به خدا سوگند كه اگر در به روى او نـگـشـايـيـد مـثـل آن عـذاب بـر شـمـا نـازل خواهد شد، پس ايشان ترسيدند و در را گـشـودنـد و مـا را در مـنـازل خـود فـرود آوردند و طعام دادند و ما روز ديگر از آنجا بيرون رفـتيم . پس والى مدين اين قصه را به هشام نوشت آن ملعون به او نوشت كه آن مرد پير را به قتل رسانيد. و به روايت ديگر آن مرد پيرد را طلبيد و پيش از رسيدن به هشام به رحـمـت الهى واصل گرديد. پس هشام لعين به والى مدينه نوشت كه پدرم را به زهر هلاك كـنـد و پـيـش از آنـكـه ايـن اراده بـه عـمـل آيـد هـشـام بـه درك اسفل جحيم واصل شد.
در بیان شهادت آن حضرت ( علیه السّلام )
در ( بـصـائرالدرجـات ) مـنـقول است كه حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام فـرمـود كـه در شـب وفـات پـدر بزرگوار خود به نزد آن حضرت رفتم كه با او سخن بگويم ، مرا اشاره كرد كه دور رو و با كسى رازى مى گفت كه من او را نمى ديدم يا آنكه بـا پـروردگـار خـود مـناجات مى كرد، پس بعد از ساعتى به خدمت او رفتم فرمود كه اى فـرزنـد گـرامـى ! مـن در ايـن شـب دار فـانـى را وداع مـى كـنـم و بـه ريـاض قـدس ارتـحـال مـى نـمـايـم و در ايـن شب حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به عالم بـقـاء رحـلت نـمـود و در ايـن وقـت پـدرم حـضـرت عـلى بـن الحـسـين عليه السّلام براى من شربتى آورد كه من آشاميدم و مرا بشارت لقاى حق تعالى داد.
در تاريخ وفات آن حضرت اختلاف است و مختار احقر آن است كه در روز دوشـنـبه هفتم ذيحجه سنه صد و چهاردهم به سن پنجاه و هفت در مدينه مشرفه واقع شد و ايـن در ايـام خلافت هشام بن عبدالملك بود، و گفته شده كه من حضرت را ابراهيم بن وليد بـن عـبـدالمـلك بـن مـروان بـه زهـر شهيد كرده و شايد به امر هشام بوده ؛ و قبر مقدس آن حضرت به اتفاق در بقيع واقع شده است در پهلوى پدر و عم بزرگوار خود حضرت امام حسن عليه السّلام.
و كـليـنى به سند معتبر روايت كرده است كه چون حضرت امام محمدباقر عليه السّلام به دار بقاء رحلت نمود حضرت صادق عليه السّلام مى فرمود كه هر شب چراغ مى افروختند در حجره اى كه آن حضرت در آن حجره وفات يافته بود.
نظر قرآن درباره ی غریزه جنسی و لذت طلبی
الف ـ بهره بری مثبت از نعمت ها؛
ب ـ بهره بری منفی از نعمت ها.
برای مثال، «انگور» یک نعمت الهی است که فواید مثبت زیادی برای بشر دارد؛ مانند انواع ویتامین ها، ساختن کشمش، سرکه، سرکه شیره و ... و از همین انگور نیز می توان شراب ساخت که بهره بری منفی از این میوه است.
این دو بهره بری (مثبت و منفی) هر کدام علتی دارد و آن ستیز و کشمکش بین عقل و نفس است؛ عقل انسان و پیامبران الهی به بهره بری مثبت از اشیا دستور می دهند، ولی هوای نفس و شیطان به سوی استفاده های منفی و نادرست از اشیا تشویق می کند.
یک. لذت طلبی
در نتیجه اصل این که انسان طالب لذت باشد، از نظر قرآن مورد تأیید و بی اشکال است؛ زیرا این یک میل فطری است؛ البته بدیهی است که قرآن هیچ گاه آن را رها و افسار گسیخته نگذاشته بلکه آن را در جهت صحیح خود هدایت می کند.
لذت طلبی نکوهیده
الف ـ فراموش کردن لذت های ارزنده تر، زیرا ممکن است انسان خود را در لذایذ آنی و لحظه ای زودگذر غرق کرده و در آن متمرکز شود و تمام همت خود را به هوس های کم ارزش تر متوجه نماید و از لذت های معنوی و برتر غافل شود و از کمال باز ماند. انسان از میان لذت ها به جهت غفلت به دنبال آن مقدار لذتی است که برایش ممکن و میسر است، ولی طبیعی است که عقل، منطق و اختیار دارد و می تواند از میان انواع همه ی لذت ها با کمیت ها، کیفیت ها و شدت های مختلف بهترین، شدیدترین و عمیق ترین لذت ها را در محدوده ی گزینش خود قرار دهد، ولی او گاهی در این انتخاب دچار اشتباه و لغزش می شود و بدون توجه به لذت های عمیق و والاتر (لذت های معنوی) خود را با لذت های زودگذر مادی مأنوس می کند.
ب ـ فرار از تلاش و کوشش: گاهی انسان به خاطر تن ندادن به سختی و کار و کوشش به طرف لذت های بی اهمیت می رود و در هوس های پست و کم ارزش تا حد افراط غرق می شود. خداوند زندگی و رنج را توأمان آفریده است: «لقد خلقنا الانسان فی کبد؛ (3) که به یقین انسان را در رنج و مشقت آفریدیم.» و از این سختی در زندگی گریزی نیست، حال اگر کسی به خاطر فرار از کار و تلاش و زحمت خود را به تنبلی و تن پروری و لذت گرایی افراطی عادت دهد، لذتی گذرا به دست می آورد، ولی از لذت های والا و برتر چشم پوشی می کند و با این کار خود به یقین مورد مذمت و نکوهش قرار می گیرد.
ج ـ کوتاهی در شکوفا کردن استعداد، درک لذت های والای انسانی و اکتفا کردن به لذت های طبیعی خود جوش نیز عامل جنبی دیگری است که منشأ نکوهش لذات می شود. بدان معنا که انسان با عادت کردن به معنویات می تواند استعداد درک لذت ها را شکوفایی ببخشد، ولی به لذت های طبیعی گذرا اکتفا می کند و این لذت طبیعی چون در مقابل لذات معنوی کم ارزش است، سرزنش می شود.
لذت حقیقی چیست؟
اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر لذت نفس، لذت نخوانی
دو. غریزه ی جنسی
1. گرایش به جنس مخالف بدان جهت است که هر یک از زن و مرد مایه ی آرامش و آسایش یکدیگرند. خداوند متعال می فرماید: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها؛ (4) از نشانه های او این است که همسرانی از (جنس) خودتان برای شما آفرید، تا بدان ها آرامش یابید.»
2. گرایش برای تولید و تکثیر نسل در متن آفرینش است که حفظ و بقای نوع انسانی برای تولید نسل است. خداوند می فرماید: «الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء؛ (5) (همان) کسی که شما را از یک شخص آفرید؛ و از او همسرش را آفرید، و از آن دو، مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت.» و نیز می فرماید: «و بث منهما رجالاً کثیراً و نساء؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت.»
بدیهی است که تولید نسل و فرزندان زیاد با ازدواج صورت پذیر است.
3. راه صحیح تکثیر نسل تنها تشکیل خانواده است و خانواده آثار بسیار پرارزش و والایی دارد.استفاده از غریزه ی جنسی در چهارچوب ذکر شده (در قالب ازدواج قانونی) مطلوب و هماهنگ با فطرت انسان و غریزه ی طبیعی او است، اما اگر رفتار جنسی انسان از این مرز تجاوز کرد، ارزش منفی پیدا می کند و قرآن کریم نیز از چنین عملی به تجاوز تعبیر کرده است: «والذین هم لفروجهم حافظون الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین فمن ابتغی وراء ذلک فاولئک هم العادون؛(6) و همان کسانی که دامانشان را (در امور جنسی) حفظ می کنند، مگر در مورد همسرانشان یا آنچه (از کنیزان) مالک شده اند، که در حقیقت آنان (در این موارد) سرزنش نمی شوند، کسانی که فراتر از این جویند، پس تنها آنان تجاوزگرند.»
اگر بنا باشد هر انسانی با هر فردی از جنس مخالفش که بخواهد، رابطه ی جنسی داشته باشد، به یقین بنیاد خانواده متزلزل و فحشا و منکرات در جامعه رواج و امنیت از بین خواهد رفت.
بنابراین، برای حفظ مصالح مترتب بر خانواده و دفع مفاسد مترتب بر بی بند و باری جنسی، لازم است همه ی افراد جامعه به این محدودیت معقول و منطقی که قرآن نیز بیانگر آن است، گردن نهند.
4. آزادی غریزه و بی بند و باری جنسی موجب اختلاط نسل هاست و با اختلاط نسل ها و نطفه ها هدف از آفرینش انسان از بین خواهد رفت، زیرا هدف آن است که انسان با عبادت خلیفه ی خدا روی زمین شود و برای رسیدن به این هدف به پاکی ذاتی نیاز است، ولی اختلاط نسل بنیاد معنویت و پاک بودن ذاتی که لازمه ی خلیفة اللهی است، را از بین می برد.
5. گرایش به جنس موافق خلاف فطرت و نظام آفرینش است و در واقع یک نوع انحراف در گرایش جنسی به شمار می رود. قرآن کریم همجنس گرایی را به قوم لوط نسبت داده و آن را یک ضد ارزش معرفی نموده است. (7)
نتیجه: از بحث های گذشته روشن شد که لذت جویی در فطرت انسان ریشه دارد و قرآن نیز کامیابی از زینت های دنیا را حق فطری انسان می داند، اما لذت حقیقی تنها در این دنیا نیست، بلکه لذت حقیقی را باید لذت های معنوی دانست.
و نیز روشن شد که استفاده از غریزه ی جنسی، فطری انسان است و قرآن نیز تأیید می کند، زیرا خداوند برای انسان همسری از خودش آفریده که مایه ی آرامش او است، و او می تواند تشکیل خانواده دهد و غریزه ی جنسی خود را از این راه تعدیل نماید، ولی رها کردن این غریزه مشکلاتی برای بشر به بار خواهد آورد، از جمله تزلزل بنیاد خانواده، ایجاد اختلاط نطفه ها و دور شدن از هدف خلقت، بنابراین، همان گونه که دین امری فطری است، قوانین آن نیز در همه جا فطرت انسانی را ملاحظه و محافظت کرده است.
قوانین خداوند مانند نسخه ی پزشک است که مصلحت بیمار را به خوبی می داند، در حالی که بیمار ممکن است میل به خوردنی های زیادی داشته باشد، ولی پزشک مصلحت نمی داند برای او تجویز کند، انسان نیز این چنین است که اگر طبق نسخه ی خداوند عمل کند، از نظر روحی، معنوی و حتی جسمی سالم می ماند، اما این انسان میل و اشتها به چیز های فراوانی دارد که به صلاح او نیست و برخی از آن ها کشنده است و حق تعالی مصلحت انسان را بهتر می داند که موارد مضر را برای بشر تجویز نکرده است.
پينوشتها:
1. بقره، 29.
2. زخرف، 71.
3. بلد، 4.
4. روم، 21.
5. نساء، 1.
6. مومنون، 7 ـ 5.
7. نک: سوره ي اعراف، آيات 84 ـ 80.
به نام خدا