دقّت حساب تا چه اندازه است ؟
شکی نیست در اینکه دقّت حساب در بندگان متفاوت است، وقتی که درباره یک رهبر و یک پیامبر و امام می نمایند ، با دقّتی که درباره یک مجتهد و یا یک عالم می نمایند ، بسیار متفاوت است و دقّتی که در حقّ یک فرد دانا و دانشمند و عالم می نمایند ، با دقّتی که درباره یک فرد عوام می شود ، بسیار مختلف است و دقّتی که درباره یک فرد عاقل بتمام معنی می شود با فردی که از نظر عقل و بمراتب پایین تر است ، بسیار تفاوت دارد . پس می توان گفت که : دقّت در حساب بیک میزان نبوده ، بلکه با هم تفاوت کامل دارد . و بر همین مضمون ، روایت هم از امام باقر علیه السّلام وارد شده که فرمود : روز قیامت در حساب ، بندگان خدا باندازه آنچه به آنها از عقل در دنیا داده اند دقّت خواهد شد . و فرمود : اوّلین چیزی که بنده به آن حساب می شود، نماز است ، پس اگر پذیرفته شد سایر اعمال هم پذیرفته خواهد گردید .
« وَ مَنْ کَفَّ فیهِ شَرَّهُ کَفَّ اللهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ یَلْقاهُ »
وظیفه دیگری که هر فرد مسلمان باید آن را مراعات نماید و نمی شود از آن غافل شد ، بازداشتن شرّ خویش است از توده انسانها، مخصوصاً از اجتماع مسلمین، در تمام اوقات، بالأخص در ماه مبارک رمضان که ویژگی هایی را در بر دارد، چنانکه رسول گرامی اسلام فرمودند : هر کس در این ماه شر و بدی خود را جلوگیری کند، خداوند از او در قیامت خشم خویش را باز دارد ، بلکه طبق بعضی روایات ، بطور کلی نتیجه جلوگیری از بدی نسبت به دیگران ، محفوظ ماندن از آتش جهنّم است . حضرت عبدالعظیم حسنی از امام هادی علیه السّلام نقل کرده است که : حضرت موسی علیه السّلام از خدا پرسید : بارالها ! پاداش کسی که اذیّت و آزار خود را از مردم باز دارد و نسبت به آنها خوبی کند ، چیست ؟ فرمود : ای موسی ! آتش او را چنین ندا در دهد : هیچ برای من بر تو راهی نیست .
ابوحمزه ثمالی گوید : از امام صادق علیه السّلام شنیدم که می فرمود : کسی که نفس خود را از اعراض و آبروی مردم باز دارد ، خداوند از او عذاب روز قیامت را باز دارد و هر که خشم خود را از مردم نگه دارد ، خداوند روز قیامت نفس او را «اقاله» کند . معنای اقاله در اسلام این است : کسی چیزی را از بازار بخرد آنگاه آن را پس ببرد ، صاحب جنس آن را پس گیرد ، البته برای چنین عملی پاداش اخروی مترتب است که یکی از آنها همین اقاله است که پروردگار گناهانش را اقاله کند و بپذیرد . از امام صادق علیه السّلام نقل شده : شرف مؤمن ، نماز شب او و عزّت او ، بازداشتن اذیّت و آزار است از مردم . جابر گوید : از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم پرسیده شد : کدام مسلمان برتر است ؟ فرمود : کسی که مسلمانها از دست و زبانش سالم باشند . از علی علیه السّلام نقل شده : شخص با ایمان ، نفسش از او در رنج و مردم از او در راحتی می باشند .

چگونه باید انفاق کرد ؟
اصولاً باید دانست که در آئین اسلام، در هر موضوعی خداوند حد وسط را ملاحظه کرده و به آن فرمان داده است و لذا نه افراط در آن دیده می شود و نه تفریط و بهمین جهت، امّت هم به امّت وسط نامیده شده است . یکی از موضوعاتی که می توان در آن حد وسط را مشاهده کرد، انفاقات و صدقات است؛ خداوند بزرگ چنین دستور فرموده: نه آن اندازه انفاق کن که به نکوهش و حسرت بنشینی و نه دستهای خود را به گردن بندی و هیچ انفاق ننمایی ، بلکه میانه روی را پیشه خود ساز . علّت نزول آیه آنطور که از امام صادق علیه السّلام نقل گردیده این بود که امکان نداشت کسی شرفیاب حضور پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شود و از او چیزی درخواست نماید و حضرت او را رد سازد . روزی زنی بچه خود را نزد او فرستاد و گفت : اگر آن حضرت فرمود: چیزی ندارم ، بگو پیراهن خود را بده بچه نزد ایشان رفت ، حضرت چیزی نداشت ، آن کودک پیراهن او را گرفت آیه فرود آمد که میانه روی را مراعات کن .

ختم قرآن :
روایت شده که حضرت رضا علیه السّلام در فاصله سه روز ، یک قرآن ختم می فرمودند و می گفت: اگر بخواهم که در کمتر از سه روز ختم کنم ، می توانم ولی من بهیچ آیه ای نمی رسم، جز آنکه در آن فکر می نمایم که درخصوص چه و در چه وقت نازل گشته ، پس بهمین جهت تا سه روز بطول می انجامد . «بریر» که از شهدای عزیز کربلاست ، تا چهل سال هر شب یک ختم قرآن می کرد . درباره ختم قرآن، سفارشات بسیاری شده و روایاتی هم درخصوص ختم قرآن در مدّت سه روز و احادیثی هم نقل شده که از جمعه ای تا جمعه دیگر مخصوصاً برای کسانی که در مکّه یا مدینه هستند یا از زائران بیت الله الحرام می باشند ، بسیار تأکید گشته و پاداش فراوان برای آن قرار داده شده است . از امام باقر علیه السّلام نقل گردیده : کسی که قرآن را در مکّه از جمعه ای تا جمعه دیگر ، یا کمتر و بیشتر ختم کند، و در روز جمعه آن را تمام نماید ، خداوند برای او از پاداش و حسنات نخستنی جمعه ای که در دنیا بوده تا آخرین جمعه ای که در دنیا هست بنویسد و اگر در سایر ایّام هم، چنین کاری کرد ، پاداش او چنین است . شکی نیست در اینکه هر چه انسان بیشتر قرآن بخواند، ثواب زیادتری نصیبش گردد ، ولی خواندن قرآن آدابی دارد که با ملاحظه آن آداب، ختم کمتر از سه روز محقق نمی شود و برای ما کمتر از یک ماه نیز تصور ندارد .

دعا برای چیست ؟
انگیزه دعا این است که چون بشر از هر نظر ناتوان محض ، بیچاره ، ضعیف ، نادان و … بوده و از طرفی در محیطی زندگی می کند که محلّ حوادث و هدف بلاها و عوارض جسمی و روحی و دچار اذیّت های مخلوق انسانی و حیوانی درونی و بیرونی می باشد و با توجّه به اینکه آرزوی او ترقّی و تکامل و رسیدن به کمالات دنیوی و اخروی است و بالاترین هدفش آنست که به درجه اعلای از انسانیّت و عبودیّت برسد، چاره ای ندارد جز آنکه به ذیل عنایت خدایی چنگ زند که از هر نظر قادر و غنی و عالم و محیط بر همه چیز و غالب بر هر چیز و مسلط بر هر چیزی باشد و باید دست گدایی را به سوی او دراز کرد، گر چه دارای نیروهای چشمگیری که خود آنها هم از خداست ، باشد . پس کسانی که عقیده مندند که باید فقط کار کرد ، نه دعا ، تهیّه قوا نمود ، نه دعا ، باید جنگید و در جبهه رفت و ترتیب قشون و لشکر داد نه دعا ، مغازه باز نمود و سرمایه تهیّه کرد ، نه دعا ، باید درس خواند و زحمت کشید نه دعا و … بسیار در اشتباهند . چنانکه افرادی که می گویند باید فقط دعا کرد تلاش بدرد نمی خورد، قیام فائده ندارد ، جنگ و رزم جز زیان چیزی عائد ما نمی کند، عالم شدن با درس و زحمت نیست ، تحصیل ثروت با کسب و تجارت نمی باشد و خلاصه رسیدن به کمالات با رنج و تلاش نیست در اشتباهند . ما از قرآن، روایات و عقل این موضوع را استفاده می کنیم که راه صحیح نه آنست و نه این، بلکه راه سوّمی است و آن این است که : در هر کاری و در رسیدن بهر هدفی و بهر کمالی، هم سعی و کوشش لازم است و هم دعا، در پیشرفت و پیروزی بر دشمن هم تهیّه قوا و ترتیب قشون و تجهیز نیرو لازم است و هم دعا، در درس هم زحمت و رنج فراوان لازم است و هم دعا و در تحصیل ثروت و بدست آوردن مال هم تلاش لازم است و هم دعا؛ زیرا با تجربه ثابت شده که هر دوی آنها چون دو بال پرنده و هواپیماست که از یکی ، به تنهایی ، کاری ساخته نمی شود. مثلاً ، در باب جنگ و جهاد با دشمن می فرماید : « در برابر دشمنان آنچه را که از نیرو و مرکب، توانایی دارید آماده سازید که بدین وسیله دشمن خدا و دشمن خود را بترسانید و از یک طرف دارد که ک پیامبر در جنگ، خدای خود را خواند که : پروردگارا ! من مغلوب گشته ام پس از دشمن انتقام مرا بگیر . یا مثلاً در باره علم ، این مضمون روایت شده :« ز گهواره تا گور دانش بجوی» و نیز در حدیث آمده است : « طلب علم کنید اگر چه در چین باشد » . ولی از طرفی خداوند به پیامبرش سفارش می کند: بگو پروردگارا ! علم مرا زیاد کن . در خصوص تحصیل ثروت روایات بسیاری وارد شده بطوری که از امام صادق علیه السّلام روایت گردیده : خداوند به داوود علیه السّلام وحی کرد که تو خوب بنده ای هستی ، اگر از بیت المال نمی خوردی و با دست خود چیزی انجام می دادی . حضرت فرمود : داوود علیه السّلام گریان شد . خداوند به آهن وحی نمود که برای بنده ام داوود نرم شو! خداوند آهن را برایش نرم کرد و هر روز یک زره می ساخت و به هزار درهم می فروخت . سیصد و شصت زره ساخت و آن را به سیصد و شصت هزار درهم فروخت و از بیت المال مستغنی شد . و روایاتی در نکوهش کسانی که ترک تجارت می نمایند وارد شده ولی از طرفی دعاهای بسیاری هم به این مضمون وارد شده است : « خدایا! روزی مرا زیاد گردان، وسعت رزق بمن مرحمت فرما» و در تعقیبات نمازها در ماه مبارک می خوانی «عمرم را طولانی و روزیم را فراخ گردانی » و بر این قیاس است حکم در غیر این موارد نیز که در عین آنکه سعی و تلاش لازم است ، دعا هم باید باشد .

چه صدقه ای قبول خواهد شد ؟
شکی نیست در اینکه ،در دنیا ، انفاقات روی اغراضی صورت می گیرد ؛ گاهی برای شهرت در میان مردم، زمانی ، برای تلافی کردن ، و گاهی برای زیادی هوادار روزی بجهت کوبیدن حریف ، و ممکن است برای انگیزه های دیگر انجام گیرد ، البته بسیار هم دیده شده که برای رضای خدا و بجهت فرمان آفریدگار با عظمت و حکیم و تواناست . و نیز انفاقات گاهی از مال حلال و زمانی از حرام و گاه از مال شبهه ناک صورت می گیرد . بنابراین باید کوشید که صدقه و انفاقی که آن اندازه ارزنده است و دارای فوائد بسیاری است ، با موانعی توأم نگردد که مردود شناخته شود و مورد قبول حضرت احدیّت قرار نگیرد ، بلکه تا بتواند باید با تلاش بسیار و دقّت زیاد، آن را مال حلال تهیّه کرده ، خالصانه برای تحصیل خوشنودی خدای بزرگ ، در خفا و پنهانی ، انفاق نموده تا فوائد مذکور نصیب او گردد . خداوند حالات فُسّاق را که بیان می کند چنین می فرماید : بگو ( ای پیغمبر) شما با میل یا اکراه انفاق کنید ، هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد ؛ زیرا شما ملّت فاسقی هستید . و یا درباره ریاکاران چنین می فرماید : و کسانی که اموال خود را به جهت خودنمایی و دیدن مردم انفاق می کنند ، و به خدا و روز قیامت ایمان ندارند (آنان مستکبر و خودستا بوده ) و هر که شیطان دوست او باشد (مسلم از او عمل پذیرفته نخواهد شد) پس شیطلان بد همنشینی است . و درخصوص منّت گذارندگان چنین می فرماید : ای کسانی که ایمان دارید ! صدقات خود را با منّت و آزار باطل مسازید ، مانند آنکه مال خود را بجهت دیدن مردم انفاق کند . و در موضوع شرائط دیگر چنین می فرماید : ای گروندگان ! از پاکیزه های آنچه کسب کرده اید انفاق نمایید و از آنچه ما از برای شما از زمین می رویانیم و از پلید آن اراده انفاق نکنید ، درصورتی که خودتان گیرنده آن نیستید ، مگر آنکه از آنان چشم پوشی کنید ، و بدانید که خدا بی نیاز پسندیده است .

قرآن از دیدگاه قرآن :
تقریباً در شصت و یک سوره «قرآن» توصیف شده ، که برای نمونه به چند آیه از آن اکتفا می نمائیم :
1-اگر شما درباره آنچه که ما بر بنده خود فرو فرستادیم ، در شبهه هستید پس مانند یک سوره آن بیاورید .
2-بگو : اگر تمام انس و جن اجتماع کنند تا مانند این قرآن بیاورند مانند آن نیاورند ، گرچه پشتیبان و مددکار یکدیگر شوند .
3-آیا در قرآن نمی اندیشند؟ که اگر از نزد غیر خدا بود هر آینه در آن اختلاف بسیار می یافتند .
4-بدرستی که ما قرآن را فرو فرستادیم و همانا ما آن را نگهبانیم .
5-بدرستی که آن فرو فرستاده پروردگار جهانیان است ، روح الأمین (جبرئیل) آن را بر دل تو فرود آورده تا از بیم دهندگان باشی.
6-ماه رمضان، آن ماهی است که در آن ، قرآن نازل شده که برای مردم هدایت است و دارای دلیلهای روشن و جدا کننده می باشد .
7-این قرآن بیانگر حقائق است برای مردم و هدایت و پند است برای خویشتن داران .
8-و ما بر تو قرآن را فرو فرستادیم در حالی که بیانگر هر چیز و هدایت و رحمت و مژده برای مسلمانان است .
9-ای مردم ! اندرزی از سوی پروردگارتان آمده و درمان آنچه در سینه هاست و هدایت و رحمت برای مؤمنان .
10-و ما فرو فرستادیم از قرآن آنچه را که شفاء و رحمت است برای ایمان آورندگان، و به ستمکاران ، جز زیان نمی افزاید .
11-بتحقیق آمد که نور و کتاب روشن از جانب خدا برای شما آمد که خداوند بوسیله آن، هر که را که خشنودی او را پیروی کند، به راههای سلامت هدایت می کند و آنان را به اذن خود، از تاریکیها بسوی نور بیرون می آورد و به صراط مستقیم هدایت می فرماید .
12-و این کتابی است که ما آن را مبارک فرو فرستادیم ، تصدیق کننده است آنچه را که میان دو دست اوست (تورات و انجیل) .

آیا روزه از مختصات اسلام است ؟
روزه از عبادتهایی است که در تمام ملل وجود داشته و به اسلام اختصاص ندارد
صائبی ها : برای احترام به کره ماه سی روز روزه می گیرند .
مانوی ها : با وضع خاص مانند صائبی ها روزه دارند .
برهمائی ها : که در هند بسیارند – روزهای معینی از فصول را روزه دارند .
بودائی ها : آنها هم ایّام مخصوصی را روزه می گیرند .
اهل کتاب (یهود و نصارا) روزه های واجب و مستحب خود را که به 25 روز می رسد ، روزه می دارند .قرآن کریم هم از روزه آنها خبر می دهد . بنابراین ، روزه از ضروریات دین بلکه همه ادیان، شناخته شده و منکر آن مرتد خواهد شد که قتل او واجب خواهد بود و اگر منکر هم نباشد ولی روزه را عمداً بخورد در مرتبه سوّم و یا چهارم بعد از تأدیب و تعزیر در مرحله اوّل و دوّم – کشتن او واجب خواهد شد . مراتب روزه :
محققین علم اخلاق، روزه را به سه مرتبه درجه بندی کرده اند :
1-روزه عوام : که عبارت از امساک و خودداری از مبطلات روزه ، قربة الی الله می باشد .
2-روزه خواص : خودداری از آنچه ذکر شد ، علاوه بر آنکه از گناهانِ چشم، گوش، دست و پا و سایر جوارح نیز اجتناب شود .
3-روزه خواص الخواص : که عبارت است از خودداری از آنچه خداوند بزرگ، نهی فرموده ؛ بعلاوه ، تمام توجّه دل ، بسوی «الله» و تمام همش پیوستن به او – جلّ و علا و پاکی آن از اغیار باشد .
البتّه هر سه قسم روزه ، اسقاط تکلیف خواهد نمود، امّا روزه ای که بشر از آن سود می برد ، و بوسیله آن بدرجاتی می رسد و خداوند بزرگ، پاداش آن خواهد گردید و امکان دارد در همین دنیا پرده حجاب از روی چشم او برداشته شود و عالمی را ببیند که چشمی، آن را ندیده و گوشی، آن را نشنیده و به دل احدی، خطور نکرده ، قسم سوّم است؛ چنانکه خود نویسنده از معلّم اخلاق، عالم مهذب، آقای حاج آقا حسین قمی که مدّتها در قم درس اخلاق داشت و این ناچیز هم در آن درس شرکت می کردم، شنیدم که فرمود: نزدیک غروب روزی که روزه دار بودم از مقابل چشمم پرده برداشته شد، نعمتهایی را دیدم که زبان از وصفش عاجز است و بیان الکن می باشد .

روزه در قرآن
در قرآن و روایات تعبیرات متعدد از روزه شده ، گاهی بعنوان «صبر» به آن سفارش شده ، چنانکه فرموده : از صبر و نماز طلب مدد نمائید و زمانی به لفظ «سیاحت» چنانکه در حالات متقین فرموده : سیاحت کنندگان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان . و غالباً از آن به «صوم» و «صیام» تعبیر شده ، چنانکه درباره اصل مشروعیت روزه فرموده : ای کسانی که ایمان آورده اید ، بر شما صیام (روزه) نوشته شده ، بگونه ای که بر پیشنیان شما نوشته شده . امید است که خویشتن دار شوید. در روایات هم اینگونه تعبیرات درباره روزه دیده می شود.

قدرت نمائى عجيب خدا
در طـول تـاريـخ بـسـيـار ديـده ايم افرادى قلدر و زورمند به مبارزه در برابر قدرت حق بـرخـاسـتـه انـد، ولى جـالب ايـنكه در هيچ مورد خداوند لشكريان زمين و آسمان را براى كوبيدن آنها بسيج نمى كند، بلكه آنچنان ساده و آسان ، آنها را مغلوب مى كند كه هيچكس تـصـور آن را هـم نـمـى كـرد. مـخـصـوصـا بـسـيـار مـى شـود كـه خـود آنـهـا را دنبال وسائل مرگشان مى فرستد و ماموريت اعدامشان را به خودشان مى سپارد!. در هـمـيـن داسـتان فرعون مى بينيم دشمن اصلى او يعنى موسى را در دامان خود او پرورش مـى دهـد، و در حـوزه حـفـاظـت او وارد مـى سـازد! و جـالبـتـر ايـنـكـه طـبـق نـقل تواريخ ، قابله موسى از قبطيان بود ، نجارى كه صندوق نجات او را ساخت نيز يك قـبـطـى بـود، گـيـرنـدگـان صندوق از آب ماموران فرعون بودند، و گشاينده صندوق ، شـخـص هـمـسـر او بود، به وسيله دستگاه فرعون از مادر موسى علیه السّلام دعوت به عـنـوان دايـه شـيـر دهـنـده شـد، و تـعـقـيـب مـوسـى بـعـد از مـاجـراى قتل مرد قبطى ، از ناحيه فرعونيان ، سبب هجرت او به مدين و گذراندن يك دوره آموزش و تربيت كامل در مكتب شعيب پيغمبر گشت . آرى هـنـگـامـى كه خدا مى خواهد قدرت خود را نشان دهد، اين چنين مى كند تا همه گردنكشان بدانند كوچكتر از آن هستند كه در برابر اراده و مشيتش عرض اندام كنند.

در برابر حوادث سخت ، بايد سخت ايستاد
روش مـوسـى علیه السّلام در بـرابـر انـحـراف گـوسـاله پـرسـتـى بـنـى اسرائيل ، روشى است قابل اقتباس براى هر زمان و هر مكان در زمينه مبارزه با انحرافات سخت و پيچيده .
اگـر مـوسـى علیه السّلام مـى خـواسـت تـنـهـا بـا انـدرز و مـوعـظـه و مـقـدارى اسـتـدلال ، جـلو صـدهـا هزار گوساله پرست بايستد مسلما كارى از پيش نمى برد، او مى بـايـسـت در ايـنـجـا در بـرابـر سـه جـريـان ، قـاطـعـانـه بـايـسـتـد، در مقابل برادرش ، در مقابل سامرى و در مـقابل گوساله پرستان ، اول از (برادرش ) شروع كرد، محاسن او را گرفته و كـشـيـد و بـر سـر او فـريـاد زد و در حـقـيـقـت مـحـكـمـه اى بـراى او تـشـكـيـل داد (هـر چند سرانجام بى گناهى او بر مردم ثابت شد) تا ديگران حساب خود را برسند. سـپـس بـه سـراغ عـامـل اصـلى تـوطئه يعنى (سامرى ) رفت ، او را به چنان مجازاتى مـحـكـوم نـمـود كـه از كـشـتـن بـدتـر بـود، طـرد از جـامـعـه ، و مـنـزوى سـاخـتـن او و تـبديل او به يك وجود نجس و آلوده كه همگان بايد از او فاصله بگيرند و تهديد او به مجازات دردناك پروردگار .
بعد به سراغ گوساله پرستان بنى اسرائيل آمد و به آنها حالى كرد كه اين گناه شما بـه قدرى بزرگ است كه براى توبه كردن از آن راهى جز اين نيست كه شمشير در ميان خـود بـگـذاريـد و گروهى با دست يكديگر كشته شوند، و اين خونهاى كثيف از كالبد اين جـامـعـه بـيـرون ريزد و به اين ترتيب جمعى از گنهكاران بدست خودشان اعدام شوند تا بـراى هميشه اين فكر انحرافى خطرناك از مغز آنها بيرون رود كه شرح اين ماجرا را در جـلد اول ذيـل آيـات 51 تـا 54 سـوره بقره تحت عنوان (يك توبه بى سابقه ) بيان كرده ايم . و بـه ايـن تـرتيب نخست به سراغ رهبر جمعيت رفت تا ببيند او قصورى در كار خود كرده يـا نـه و بـعـد از ثـبـوت بـرائت او، به سراغ عامل فساد، و سپس به سراغ طرفداران و هواخواهان فساد رفت .