قرآن چه انسانی را زنده می‌داند؟

اثر حیات طیبه بر انسان

در آیه 69 سوره مبارکه یس می‌فرماید: «وَ ما عَلـّمْناهُ الشـّعْرَ وَ ما یَنبَغی لهُ»؛ ما به پیامبر شعر نیاموخته‌ایم. شعر برای پیامبر سزاوار نیست. لذا می‌گویند ایشان در تمام عمر حتی یک شعر هم نگفتند، «إنْ هُوَ إلا ذِکرٌ وَقـُرآنٌ مُبِینٌ» این کتاب آسمانی فقط ذکر و قرآن مبین است.

در آیه بعد می‌فرماید: «لِیُنذرَ مَنْ کانَ حَیّا»،با این کتاب آسمانی می‌توان کسی را که به حیات رسیده انذار کرد. اگر مرده باشد چطور؟ می‌شنود، اما اثر ندارد.

اما اگر کسی به حیات رسیده باشد، به همان اندازه که به حیات رسیده، قرآن در او اثر می‌کند. یک نفر قرآن همیشه برایش اثر دارد. بزرگواری گفته بود من قرآن را می‌خوانم، یک چیز تازه می‌فهمم. دو مرتبه می‌خوانم، چیز تازه‌تری می‌فهمم. یک مطلب تازه غیر از قبلی می‌فهمم. می‌گویند این قرآن برای انسانی که زنده است اثر دارد. «لِیُنذرَ مَنْ کانَ حَیّا» ما این قرآن را فرستادیم برای اینکه تو کسی را که زنده است انذار کنی.

حال چه کسی زنده است؟ اینجا نفرموده که چه کسی زنده است، اما فرموده که قرآن در کجا اثر می‌کند، در آیه 11 سوره مبارکه یس می‌فرماید: «إنـّما تـُنذرُ» تو می‌توانی در کسی اثر بگذاری که «مَنِ اتـّبَعَ الذکرَ وَخـَشیَ الرَّحْمنَ بِالغیْبِ» کسی که در غیب و زمانی که هیچ کس نیست، منظم زندگی می‌کند. کسی که پنهان از چشمِ همگان، از خدا می‌ترسد، زنده است. انذار تو در این اثر می‌کند.

قرآن برای انسانی که زنده است اثر دارد. «لِیُنذرَ مَنْ کانَ حَیّا» ما این قرآن را فرستادیم برای اینکه تو کسی را که زنده است انذار کنی

بنابراین اولین اثر حیات این است که انسان در غیب، در زمانی که هیچ‌یک از مردمان ناظر او نیست، همانطور پاک زندگی می‌کند که در حضور مردم زندگی می‌کند. ما ناگزیر در حضور مردم یک کم مراعات می‌کنیم. بالخصوص جلوی کسانی که تعارف داریم. اما پنهان و آشکار برای کسی که به حیات رسیده، فرقی ندارد. این اولین نشانه حیات است.

دومین نشانه این است کهانذار بر این انسان اثر دارد. اگر حرفی می‌شنود، رویش اثر دارد. فرض کنید گاهی دوستانی می‌آیند، بنده یک حرف‌هایی عرض می‌کنم، آنها اشتباهشان را توجیه می‌کنند. اگر می‌خواهند کار اشتباهی کنند، توجیه می‌کنند. در حالی که کسی که به آن حیات رسید، اگر حرف را شنید، اثر می‌کند.

یک آقای بزرگواری، ایران نبود، گاهی به ایران می‌آمد و خدمت حاج آقای حق‌شناس می‌رسید. ایشان می‌گفت حاج آقا یک فرمایش که می‌فرمایند، من در این دو، سه سال تا وقتی که دو مرتبه ایشان را ببینیم با این حرف زندگی می‌کنم. فراموشم نمی‌شود. چرا؟ زیرا به آن حیاتی که عرض کردم بستگی دارد.

عید از منظر قرآن

بهار به پیشواز ما آمده است. او در آستانه تحول تمام طبیعت همانند آیینه‌ای چشمان ما را به خود می‌خواند تا بار دیگر بر تمام آنچه این حركت شگرف طبیعت در خود داراست، بنگریم و بیندیشیم و هر تحول و تغییری را اشاره‌ای به نفس خود برای نوشدن بدانیم.

حضرت عیسی مسیح(ع)

ویژگی های عید در کلام عیسی علیه السلام

عید در کلام حضرت عیسی علیه السلام در قرآن با چند ویژگی مطرح شده است ؛

نخست آنکه از آسمان لطف و کرامت الهی، ریزشی مبارک انجام شودو مائده ای خدایی فرود آید.

دیگر آنکه روز شادی و شادمانی گرددو نه تنها حاضران بلکه پیشینیان و پسینیان نیز از فیض حضورعید بهره برند.

سومین اثر آن، نشانه و آیتی از عظمت خداوند باشد (و هماره جاودان بماند) و نکته دیگر رزق و روزی دنیوی در پرتو آن فراهم شود و سفره ای پر نعمت مهیا گردد ؛ « قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَیْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء تَكُونُ لَنَا عِیداً لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآیَةً مِّنكَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ؛ عیسی‌ بن مریم گفت: بارالها! پرودگارا! برای ما از آسمان مائده‌ای بفرست تا این روز برای ما و كسانی كه پس از ما می آیند، عید باشد كه تو بهترین روزی دهندگانی و آیت و حجتی از جانب تو برای ما باشد.»(مائده ، 114) 

چنین پیش آمد مقدسی، چنان تاثیری ژرف در آئین مسیحیت نهاد که منشا عیدمسیحیان گردید و روزهای یکشبنه بدین خاطر، روز عید و تعطیل نام نهاده شد تا در آینه این روز تاثیر دعای عیسای مسیح جاودان ماند و پرتو معنویت و آثار آسمانی عید حقیقی بسان صحیفه ای از معرفت، همیشه گشوده بماند. 

 

به راستی عید حقیقی چه روزی است ؟

ریشه واژه عید از عود مى‌باشد و آن به معناى برگشتن و برگشت دادن است، تغییر انسان و گردیدن خودمان از حالتى به حالت دیگر را " عید " مى‌گویند .

در تعالیم اسلامی عید روزی است كه در آن سود و منفعتی به دست بیاید ؛ هم چنین عید روزی است كه در آن نماز ویژه‌ای برگزار كنند یا خلق از ماتم به شادمانی حركت كنند یا روزی است كه تفاوتی میان درویش و توانگر نباشد .

امام خمینی (ره):

 " عید براى ما یک معنى دارد و براى ابراهیم خلیل(علیه السلام) و براى پیامبران دیگر(علیه السلام) یک معناى دیگر دارد . آنها " عیدی " ‌که مى‌گیرند " عید لقاءالله است. "

حضرت علی(علیه السلام) در نهج‌البلاغه مى‌فرمایند:

« کل یوم لایعصى الله فیه فهوم یوم عید: هر روزى که آن روز را از نور اطاعت حق تعالى روشن سازى و خواست خداى بزرگ و فرمان او را بر خویشتن حاکم سازى و در آن روز معصیت خداوندبارى‌تعالى انجام نشود ، آن روز  " عید " است.» (نهج البلاغه ، حکمت ۴۲۸٫) ؛ چرا که روح آلوده نشده و در نتیجه شادابى و طراوت ریشه دار است. نه تصنعى و ظاهرى که متأسفانه امروزه رسم بر این شده که برخى با درون آلوده و روح فاسد شده، با تبسّم و لبخند ظاهرى مى خواهند اظهار شادى و نشاط نمایند» به طوری که در روایتی از  امام زین العابدین(علیه السلام)می خوانیم که می فرمایند : « مبادا کارى کنید که چهره ظاهرى شما زیبا و عمل شما زشت باشد .»

 

پیروزی غریزه بر وظیفه

آرى عید روزى است که وظیفه بر غریزه پیروز شده است. حیوان غریزه دارد و فرشته وظیفه ؛ انسان هم غریزه دارد و هم وظیفه و انسان سعادتمند آن کسى است که وظیفه را فداى غریزه نکرد.

بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران حضرت امام خمینی(ره) در مورد عید مى‌فرمایند: " عید براى ما یک معنى دارد و براى ابراهیم خلیل(علیه السلام) و براى پیامبران دیگر(علیه السلام) یک معناى دیگر دارد . آنها " عیدی " ‌که مى‌گیرند " عید لقاءالله است. "

 

تفاوت در کیفیت عید در نظر معصومین

کلیسای خانگی،انجیل،عیسی،میسیونر،مسیح
ادامه نوشته

تا به حال جو گیر شده ای؟!

امروزه یکی از بلاهایی که موجود می‌باشد ، بلای جو زدگی می‌باشد. یک مرتبه تمام سایت‌ها، اینترنت‌ها، روزنامه‌ها یک موجی راه می‌اندازند که آدم را بدون اینکه اراده کند، می‌برند. نمی‌گذارند آدم خودش برود، او را می‌برند. هُلش می‌دهند. جو زدگی...


مقدمات لازم برای ازدواج

مگر می‌شود ازدواج کنیم بدون تالار؟ مگر می‌شود... مثلاً من لیسانسه هستم ، در خانه بنشینم کار کنم؟ جوزدگی! آخر همه نشسته‌اند، من بلند شوم این وسط نماز بخوانم؟! آخر همه نگاه می‌کنند، من اذان بگویم. مگر می‌شود؟ همه نشستند فیلم می‌بینند، حالا من بروم در کتابخانه مطالعه کنم؟

هندی‌ها هنوز که هنوزه لباسشان را حفظ کردند، اما ایرانی‌ها تا می‌آیند چند تا بی‌حجاب می‌بینند، یک مرتبه حجابشان وامی رود.

همه به هم می‌گوییم: مرسی، نمی‌فهمیم مرسی یعنی چه. چون همه می‌گویند: مرسی، ما هم می‌گوییم مرسی! این ادبیات ما، ژست ما، مد... این مدهایی که عوض می‌شود یک رقم جو زدگی است.

 

جوزدگی، عامل انحراف فکری

اما خطرات جو زدگی ...

جو زدگی عامل انحراف است. خدا به پیغمبرش می‌گوید: «وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْض» اگر از بیشتر مردم، پیروی کنی ببینی اکثر چه می‌گویند، جو چطوری است، اگر خواسته باشید دنبال جو و جامعه بروید «یُضِلُّوکَ» (انعام/116) تو را منحرف می‌کند. چون آدم جو زده هویت ندارد.

امیرالمؤمنین برای بی‌هویتی جو زده‌ها می‌گوید: «یَمِیلُونَ مَعَ کُلِّ رِیحٍ» (بحارالانوار/ج1/ص187) با هر بادی می‌روند. حزب باد هستند. باد از این طرف می‌آید و از این طرف می‌رود.

قرآن می‌گوید: «وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ» (مائده/51) هرکس کفار را دوست داشته باشد، خودش هم از کافرهاست. یعنی شما که مهر او در دلت است، از او هستی

پیرو مکتب لنگیسم نباشیم!!

قدیم حمام‌ها لنگ داشت، این لنگ هر ساعتی دور پای یک نفر بود. بعضی از آدم‌ها لنگ هستند، مکتبشان هم لنگیسم است. هر ساعتی دور پای یک نفر هستند. آدم‌های جو زده نگاه می‌کنند امروز فضا این است، در آن فضا شنا می‌کنند. فردا فضا طور دیگری است، جو زدگی... «یَمِیلُونَ مَعَ کُلِّ رِیحٍ»

به موسی خبر دادند که فرعون می‌خواهد تهاجم نظامی کند، یارانش را برداشت و به دریا رسید. جلویش آب و پشت سرش فرعون... چه کند؟ اطرافیانش وحشت کردند. موسی گفت: خدا با ما است. من مأمور هستم که... خدا به موسی گفت: «اضْرِبْ بِعَصاکَ الْبَحْر» (شعرا/63) عصایت را به دریا بزن. آبها روی هم سوار می‌شود، کف دریا خشک می‌شود، رد شو. وقتی گذشتند، فرعون هم که آمد فکر کرد برای او هم خشک است. فرعون که رفت، آب‌ها روی هم سوار شد و فرعون و دار و دسته‌اش «فاغرقناه و جنوده» خودش و سربازانش با هم غرق شدند.

موسی که دریا را کنار زد و نجات پیدا کردند، رفتند آن طرف آب . یاران موسی دیدند یک مجسمه است و مردم دارند پای مجسمه عبادت می‌کنند.

رو به موسی کردند و با کمال گستاخی گفتند: «یا مُوسَی» ای موسی! «اجْعَلْ لَنا إِلهاً» ما هم یک خدای بتی می‌خواهیم. «کَما لَهُمْ آلِهَةٌ» (اعراف/138) همین‌طور که این‌ها یک مجسمه دارند یک مجسمه هم به ما بده. ببین چقدر آدم بی‌هویت است. الآن با چشمشان دیدند که به خاطر خداپرستی این‌ها را از آب نجات داد. اما آن طرف آب دوباره فضا را دیدند و عوض شدند.

 

بی‌هویتی، از آثار جوزدگی

هویت

قرآن می‌گوید: «وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ» (مائده/51) هر کس کفار را دوست داشته باشد، خودش هم از کافرهاست. یعنی شما که مهر او در دلت است، از او هستی .

«لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّون» (مجادله/22) نمی‌شود کسی مؤمن باشد و دشمن خدا را دوست داشته باشد. هر مسلمانی دشمن خدا را دوست داشته باشد، مسلمان نیست.

 

ادامه نوشته

قوی‌ترین مردان قرآنی چه کسی است؟


با خودم فکر می‌کردم کسانی که با عنوان قوی‌ترین مردان در جامعه شناخته می‌شوند باید چه ویژگی‌هایی داشته باشند باید یک فرد چه کارهایی بکند که بتواند این عنوان را تصاحب کرده و مدال و برندِ قوی‌ترین‌ها و بهترین‌ها را از آنِ خود کند .

آیات قرآن را مرور کردم دیدم بله قرآن و روایات به همه افراد قوی‌ترین مرد ایران یا جهان اطلاق نمی‌کند شرائط فراوانی دارد که یک فرد بتواند به عنوان قوی‌ترین فرد شناخته شود .


مردان آهنین

اگر خاطرتان باشد یکی از برنامه‌هایی که طرفداران زیادی را به سوی خود جلب کرده بود ، برنا مه ی قوی‌ترین مردان بود .

چند سالی است که همه با شور و اشتیاق فراوان منتظر این برنامه بوده و برای دیدن آن برنامه ریزی می‌کنند .

همان مردانی که بسیار زحمت کشیده‌اند تا جسم خودشان را تقویت کنند تا بتوانند وزنه‌هایی (که شاید دو سه نفر اگر با هم همکاری کنند نمی‌توانند ان وزنه را بلند کنند) به تنهایی و به راحتی آن وزنه را بلند می‌کنند و بسیاری از کارهای دیگر که همه دیدیم و شنیدیم.

با خودم فکر می‌کردم کسانی که با عنوان قوی‌ترین مردان در جامعه شناخته می‌شوند باید چه ویژگی‌هایی داشته باشند باید یک فرد چه کارهایی بکند که بتواند این عنوان را تصاحب کرده و مدال و برندِ قوی‌ترین‌ها و بهترین‌ها را از آنَ خود کند .

آیات قرآن را مرور کردم دیدم بله قرآن و روایات به همه افراد قوی‌ترین مرد ایران یا جهان اطلاق نمی‌کند شرائط فراوانی دارد که یک فرد بتواند به عنوان قوی‌ترین فرد شناخته شود:

ادامه نوشته

زبان رمز خدا

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند ِ بخشنده بخشایشگر/ حمد 1

نوبت اول :

آمده بودند از او بپرسند که معنی بسم الله الرحمن الرحیم چیست ؟  از او که مرد بحث و درس و حدیث بود. از ابوعبدالله جعفربن محمد علیه السلام. در محضرش نشسته بودند ، در جواب شنیده بودند که اسم از سمه است و سمه ، داغ است. چون بنده ای از سر مهر  بسم الله می گوید ، معنی اش این است که داغ ِ بندگی ِ خداوند  را دارم و از اهل و کسان او هستم. هر پادشاهی داغی بر دارایی های خود می گذارد تا طمع دیگران از او بریده شود و هرچه که داغ ِ سلطان دارد ، از آسیب  دیگران آسوده است و عزیز و مصون و محترم و مکرم *.

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

مُسَکّنی قرآنی با اثر فوری

در قرآن کریم می خوانیم:

الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ تَطْمَئنِ‏ُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ  أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئنِ‏ُّ الْقُلُوب

آنها كسانى هستند كه ایمان آورده‏اند، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد! (رعد/28)
دعا

یاد خدا تنها به ذكر زبانى نیست، اگر چه یكى از مصادیق روشن یاد خداست. زیرا آنچه مهم است یاد خدا بودن در تمام حالات خصوصاً در وقت گناه است.

ادامه نوشته

چرا عالم ذرّ را به یاد نمی‌آوریم؟


طبق آیه ای از قرآن همه آدمیان قبل از ورودشان به دنیا اقرار بندگی گرفته شده است، حال سؤال این است اگر چنین اقراری از همه ما ستانده شده پس چرا هیچکدام ما چنین خاطره‌ای را به یاد نمی‌آوریم و هیچ کس هم در طول تاریخ ادعای یادآوری این جریان را نداشته است؟


عالم ذر

یکی از آیات پراهمیت و بحث برانگیز قرآن، آیه 172 سوره اعراف است. در این آیه خداوند به اقرار و اعترافی اشاره می‌کند که گویا در گذشته از همه آدمیان گرفته شده است و همه آنها به وحدانیت پروردگار شهادت داده‌اند.

در این آیه می‌خوانیم:

ادامه نوشته

یک آیه و چند نکته: بخوریم یا نخوریم؟!


« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُلُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُواْ لِلّهِ إِن كُنتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ ؛ ای مؤمنان، از نعمت‌های پاک و دل پسندی که به شما روزی داده‌ایم، بخورید و برای خدا شکر به جای آرید، اگر تنها او را پرستش می‌کنید». (سوره بقره، آیه 172)


قرآن

جهان به منزله باغ است و پاکان و صالحان، گل و گیاه این باغ. هدف باغبان، پرورش و رشد گیاهان و بدست دادن میوه های لذیذ و مفید است، اما چه باید کرد که در کنار جوی آب، علف‌های هرز، بسیار می‌رویند و بهره‌ها می‌برند!

نعمت‌های خداوند نیز، همچون آبی که باغبان برای رشد گل‌هایش در جوی جاری می‌سازد، برای مؤمنان است، تا از آن بهره گیرند و عمل صالح که میوه باغ الهی است، بدست دهند.

قرآن در آیاتِ بسیاری، مؤمنان را به استفاده از نعمت‌های الهی سفارش می‌کند، امّا در کنار آن وظایف و برنامه‌هایی را مشخص کرده است، زیرا خوردن، هدف نیست، بلکه وسیله است، پس باید کسب و مصرف آن طبق ضوابطی باشد.

لذا در یک جا می‌فرماید:« وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ ؛ بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید».

(سوره اعراف، آیه 31)

در جای دیگر:«كُلُوا مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا ؛ از نعمت‌های پاک بخورید و کارهای شایسته انجام دهید». (سوره مؤمنون، آیه 51)

و در جای دیگر می‌فرماید:« فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیرَ ؛ از گوشت قربانی بخورید و به فقیر گرفتار نیز بخورانید». (سوره حج، آیه 28) و در جای دیگر می‌فرماید:« كُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ ؛ از آنچه خدا به شما روزی کرده بخورید، امّا گام‌های وسوسه انگیز شیطان را پیروی نکنید». (سوره انعام، آیه 142)

بنابراین گرچه قرآن در بیش از 30 مورد از آیات، فرموده:«بخورید»، اما«بخور بخور» راه نینداخته است که هرچه را می‌خواهید بخورید و هر کاری می‌خواهید بکنید، بلکه اولاً فرموده، حلال بخورید و ثانیاً فرموده، انفاق کنید و به دیگران بدهید، عمل صالح انجام دهید و به دنبال شیطان نروید.

قرآن در آیاتِ بسیاری، مؤمنان را به استفاده از نعمت‌های الهی سفارش می‌کند، امّا در کنار آن وظایف و برنامه‌هایی را مشخص کرده است، زیرا خوردن، هدف نیست، بلکه وسیله است، پس باید کسب و مصرف آن طبق ضوابطی باشد

مردم در برابر نعمت‌های الهی، سه دسته‌اند. گروهی بعضی خوردنی‌های حلال را بر خود حرام می‌کنند و گمان دارند که راه مبارزه با نفس و رسیدن به کمالات، محروم کردن شکم و غرایز از نیازهای طبیعی است.

در مقابل، گروهی حیوان صفت، هرچه را بیابند می‌خورند و کاری به حلال و حرام آن ندارند، اما در این میان، تنها مؤمنان واقعی‌اند که نه حلالی را بر خود حرام می‌کنند و نه حرامی را حلال. از نعمت‌های پاک و طبع پسندی که خدا آفریده، استفاده می‌کنند و آنچه را خدا برای آنان معین کرده، انجام می‌دهند.

 

نکات آیه :

از این آیه می‌آموزیم که:

1 اسلام به مسأله غذا، توجه کامل دارد و بارها در مورد خوردنی‌های حلال و حرام، سفارش و هشدار داده است.( کلوا من طیبات)

2 انسان مؤمن، نباید خود و خانواده‌اش را از نعمت‌های الهی، محروم سازد.(یا ایها الذین آمنوا کلوا)

3 خوردنی‌ها را نعمت خدا بدانیم، نه محصول تلاش خودمان.(رزقناکم)

4 خوردن، برای انجام وظیفه است، نه شکم چرانی و لذت جویی.(کلوا… واشکروا لِلّه)

5 شکر واقعی نعمت خدا، بندگی و تسلیم در برابر اوست.(واشکروا لِلّه ان کنتم ایاه تعبدون)

شخصی که 3 بار در قرآن نفرین شده


ادامه نوشته

مهمترین درد جامعه امروز


یکی از موانع اساسی رشد انسان، از منظر قرآن، دنیامداری و دنیازدگی است که انسان را از رسیدن به کمال بازداشته، زمینه‌ساز آفاتی می‌گردد که به سقوط او می‌انجامد. خودفراموشی، سرگرم شدن به کارهای بیهوده، بازماندن از هدف اصلی آفرینش و به فراموشی سپردن فلسفه هستی از جمله مصداق‌های دنیا زدگی و دنیا مداری است.


دنیا دوستی

مترف و مترفین

قرآن کریم کسانی را که بر اثر داشتن ثروت زیاد، در لذت‌ها و خوشگذرانی ها فرو رفته‌اند و به جای شکرگزاری و استفاده صحیح از نعمت‌ها، راه سرکشی و ناسپاسی نعمت را پیشه کرده‌اند، مترف نامیده و آن‌ها را در صف اول مخالفان انبیاء قرار داده که به سبب ثروت بی حساب، خود را برتر از انبیاء می‌پنداشتند: «وَ ما أَرْسَلْنا فی قَرْیَةٍ مِنْ نَذیرٍ إِلاّ قالَ مُتْرَفُوها إِنّا به ما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ»؛ « و ما در هیچ شهر و دیاری پیامبری بیم دهنده نفرستادیم، مگر اینکه مترفین آن‌ها (که مست ناز و نعمت بودند) گفتند: ما به آنچه فرستاده شده‌اید، کافریم». (1)

این افراد که ارزش‌های خرافی و کهنه پرستی را بر ارزش‌های اصیل ترجیح می‌دهند،(2) سرانجام عکس العمل استکبار، طغیان و ناسپاسی خود را می‌بینند و به سبب گناه، فسق و ظلم، هم خود هلاک می‌شوند و هم زمینه نابودی دیگران را فراهم می‌سازند:« وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنا مُتْرَفیها فَفَسَقُوا فیها فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمیرًا»؛ « و هنگامی که بخواهیم شهر و دیاری را هلاک کنیم، نخست اوامر خود را برای مترفین و ثروتمندان مست شهوت آنجا بیان می‌داریم، سپس هنگامی که به مخالفت برخاستند و استحقاق مجازات یافتند، آن‌ها را به شدت در هم می‌کوبیم».(3)

زیاده طلبی و فزونخواهی دنیوی از جمله ویژگی‌های این افراد است. آن‌ها تنها به درآمد بیشتر و اندوختن زیادتر می‌اندیشند و در این راه، حدود و مرزبندی‌های انسانی و الهی را هم نادیده می‌گیرند؛ در حالی که زندگی و تفکر متکی بر اتراف و تکاثر، در اسلام ارزشی ندارد:« اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی اْلأَمْوالِ وَ اْلأَوْلادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطامًا وَ فِی اْلآخِرَةِ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ»؛ «بدانید زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و تجمل پرستی و فخرفروشی در میان شما و افزون طلبی در اموال و فرزندان است، همانند بارانی که محصولش کشاورزان را در شگفتی فرو می‌برد، سپس خشک می‌شود؛ به گونه ای که آن را زردرنگ می‌بینی؛ سپس تبدیل به کاه می‌شود و در آخرت، عذاب شدید است یا مغفرت و رضای الهی؛ و (به هر حال) زندگی دنیا چیزی جز متاع فریب نیست».(4)

اگر عدالت اقتصادی و توازن برقرار نگردد و جلوی مترفان خوشگذران گرفته نشود، این فاصله بیشتر خواهد شد و این بیماری مهلک جامعه را به زانو درخواهد آورد. به یقین اگر دسترنج مردم، طعمه و لقمه اربابان ثروت و مترفان باشد، نتیجه‌اش فقر و پریشانی قشر عظیمی از جامعه است

عوامل پیدایش اتراف

اما چرا چنین اتفاقی می‌افتد و برخی افراد به چنین حال و روزی مبتلا می‌شوند؟ ... جامعه ای که به بیماری اتراف و ثروت زدگی مبتلا می‌شود، جامعه ای علیل و ناتوان است که رو به افول می‌رود. درمان این بیماری نیز به شناخت عوامل پدید آورنده آن بستگی دارد.

عوامل اجتماعی

جامعه ای که سرمایه و مال پرستی بر آن سایه بیندازد و همه ارزش‌ها مادی ارزیابی شود، به وجود آمدن دو دسته مترف و نیازمند طبیعی خواهد بود؛ دسته اول اقلیتی دارای ثروت، امکانات بی حد و حصر و صاحب نفوذ است که بر استثمار، ظلم و خوشگذرانی تکیه دارد و همواره در حال گردآوری و اندوختن است: « وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم به عذابٍ أَلِیمٍ»؛ « و کسانی که زر و سیم را گنجینه می‌کنند و آن را در راه خدا هزینه نمی‌کنند، ایشان را از عذابی دردناک خبر ده».(5)

ظلم

در این میان افراد محروم و فاقد امکانات اولیه زندگی نیز هستند که همواره تحت فشار و ستم و استثمار می‌باشند. آن‌ها زحمت می‌کشند، اما دسترنجشان را دیگران به غارت می‌برند. در چنین جامعه ای، رفتارهایی ناروا از سوی گروه اول اعمال می‌شود. در این جامعه مترفان به وظیفه دینی و انسانی خود در یاری رساندن به تهیدستان عمل نمی‌کنند: « مَنّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثیمٍ»؛ « و بسیار مانع کار خیر و متجاوز و گناهکار است». (6)

آن‌ها حقوق ضعفا را غصب می‌کنند و روزی بینوایان را به سرقت می‌برند: « وَ أَکْلِهِمْ أَمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ» ؛ « و خوردن اموال مردم به باطل»(7)؛« إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْمًا إِنَّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ نارًا وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیرًا»؛ «کسانی که اموال یتیمان را به ظلم و ستم می‌خورند، (در حقیقت) تنها آتش می‌خورند و به زودی در شعله های آتش (دوزخ) می‌سوزند».(8)

امام صادق علیه السلام در توصیف جامعه ای که گرفتار مترفان شده، فرموده است: « ناداری ناداران، نیازمندی نیازمندان، گرسنگی گرسنگان و برهنگی برهنگان، همه و همه در اثر جنایت توانگران است».(9) این واقعیت را این گونه نیز می‌توان بیان کرد که اگر عدالت اقتصادی و توازن برقرار نگردد و جلوی مترفان خوشگذران گرفته نشود، این فاصله بیشتر خواهد شد و این بیماری مهلک جامعه را به زانو درخواهد آورد. به یقین اگر دسترنج مردم، طعمه و لقمه اربابان ثروت و مترفان باشد، نتیجه‌اش فقر و پریشانی قشر عظیمی از جامعه است.

 

عوامل روانی

روحیه ثروت طلبی و دنیا زدگی، سبب دو قطبی شدن جامعه می‌شود. انسان مترف از درون، اسیر و بنده هوای نفس خود می‌گردد و نفس او به وادی تکاثر، دنیاخواهی و انجام کارهای خلاف برای رسیدن به ثروت می‌کشاند. اگر علاقه‌ها و امیال پست در درون آدمی شعله ور شود، وی را از عرش به فرش خواهد کشید. این گونه است که انسانی که باید خلیفه خدا در زمین باشد، به کمک همنوعش بشتابد، ایثار کند، تعلقات پوچ و خیالی را کنار نهد و به مقصد اعلی و رسیدن به خدا بیندیشد، به موجودی زمینی و خودخواه تبدیل می‌شود که تنها به سود مادی خویش فکر می‌کند: « وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی اْلأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ» ؛ « و اگر می‌خواستیم، (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانش‌ها) بالا می‌بردیم؛ (اما اجبار بر خلاف سنت ماست؛ پس او را به حال خود رها کردیم) و او به پستی گرایید».(10)

در حقیقت روحیه دنیامحوری، بیماریی است که فرد مبتلا به آن، هر چه از دنیا برخوردار باشد، عطش او برای اندوختن مال و ثروت بیشتر شدیدتر می‌شود. مال اندوزان عطشناک از دنیا سیری ندارند؛ اگر چه با تضییع حق دیگران باشد. نتیجه قطعی و قهری چنین انحصارطلبی، پدید آمدن جامعه دو قطبی است

انسان دوستدار دنیا، به فساد عقل و جنون دنیاگرایی دچار می‌شود؛ که اگر عقل سالمی داشته باشد، دنیا و راحتی خود را به قیمت از بین بردن حق هزاران هزار فرد مستمند تأمین نمی‌کند. قرآن کریم این روحیه ثروت‌طلبی را به شکل تعلق، وابستگی، اسارت، رضایت دادن و قناعت کردن به این امور گذرا و ناپایدار محکوم کرده است: « فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّی عَنْ ذِکْرِنا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیاةَ الدُّنْیا»؛ « حال که چنین است از کسی که از یاد ما روی می‌گرداند و جز زندگی مادی دنیا را نمی‌طلبد، اعراض کن». (11)

انسانی که از اعماق جان دنیا را می‌خواهد و از درون تسلیم نفس خود می‌شود، او با اراده دنیا را اصل و هدف می‌بیند و از وظایف خود چشم می‌پوشد. مفاسدی همچون کفر، عصیان، نفاق، فسق، بخل، کنز مال، ستم به مردم و غصب حقوق آنان از این طرز تلقی از دنیا ریشه می‌گیرد. در حقیقت اتراف و ثروت اندوزی و روی آوری به ثروت‌های بادآورده و نامشروع، حالتی روانی ناشی از نداشتن تکیه گاه معنوی است. توجه صاحبان ثروت‌های کلان و نامشروع به لذات زودگذر، آسایش و تنعم است و چون روح آنان با آسایش و تنعم ارضاء نمی‌شود، پیوسته در تکثیر گونه های تجمل و اختراع راه های جدید اسراف بیشتر می‌کوشند. آنان با داشتن این روحیه و طرز فکر، به هیچ گونه حدود و مقرراتی تن نمی‌دهند، دستور خدا و پیامبر را نادیده می‌گیرند، سر به طغیان و عصیان و کفران نعمت می‌زنند و به بهانه های مختلف از زیر بار مسؤولیت و تکلیف، شانه خالی می‌کنند.

در حقیقت روحیه دنیامحوری، بیماریی است که فرد مبتلا به آن، هر چه از دنیا برخوردار باشد، عطش او برای اندوختن مال و ثروت بیشتر شدیدتر می‌شود. مال اندوزان عطشناک از دنیا سیری ندارند؛ اگر چه با تضییع حق دیگران باشد. نتیجه قطعی و قهری چنین انحصارطلبی، پدید آمدن جامعه دو قطبی است.(12)

 منبع:سوره های زخرف نسا آل عمران

معرفی برخی از شخصیت ها در قرآن


نام چه کسانی در قرآن ذکر شده؟ در قرآن شریف، هم نام بهترین ها به میان آمد و هم نام بدترین ها تعداد این ها هم زیاد می باشد. در این مختصر به تعدای از آن ها اشاره می شود.


قرآن مجید

1. آدم: که در قرآن کریم به عنوان اولین انسان از نسل انسان‌های فعلی معرفی شده و به عنوان آدم ابوالبشر شناخته شد. در سوره‌های بقره، اعراف، انبیا، حجر، طه، ص، بنی اسراییل، کهف در محورهای زیر سخن به میان آمد: الف. آفرینش آدم؛ ب. سجده فرشتگان و اعراض ابلیس؛ ج. فریب آدم توسط ابلیس و رانده شدن از بهشت؛ د. توبه آدم.

2. آذر: در آیه 72 سوره انعام نام او آمده است. در مورد این که آذر چه کسی بود؟ اختلاف نظر وجود دارد. برخی می‌گویند نام پدر ابراهیم ـ علیه السّلام ـ آذر بوده. برخی دیگر بر این باورند که آذر نام عموی ابراهیم بوده که بعد از مرگ پدرش سرپرستی ابراهیم را بر عهده داشته. حکایت مجادله ابراهیم با پدرش در شش سوره نقل شده: سوره مریم، آیات 41 تا 50؛ سوره انبیا، آیات 51 و 52؛ و سوره‌های شعرا، صافات، زخرف، و ممتحنه.

3. ابراهیم: در بین پیامبران اولوالعزم داستان ابراهیم در 21 سوره از قرآن در حول محورهای زیر بررسی شده: مجادله ابراهیم با آذر، دشمنی او با بتها و شکستن بتها، داستان به آتش افکندن ابراهیم توسط نمرود و... .

4. ابلیس (شیطان): در بسیاری از آیات قرآن داستان ابلیس مورد اشاره قرار گرفت که اهم آن در مورد اعلام مخالفت با دستور خداوند و دشمنی با انسان می‌باشد.

5. ابولهب: کنیه یکی از عموهای پیامبر که نامش عبدالعزّی بوده که یکبار در سوره مَسَد نام او آمده است و همسر او ام جمیل خواهر ابوسفیان بود.[1]

جبرئیل: ملک مقرب الهی و واسطه وحی. نام جبرییل سه بار در قرآن کریم آمده: بقره، 90 ـ 91؛ تحریم آیه ، 4. صفات جبرئیل در قرآن: 1. روح القدس در سوره نحل؛ 2. روح الامین در آیه 193 شعراء؛ 3. شدید الغوی در سوره نجم؛ 4. روح الامین در سوره مبارکه شعراء

6. احمد: اسمی از اسامی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ که یکبار در قرآن مجید در سوره مبارکه صف آیه 16 آمده است.

7. ادریس: نام یکی از پیامبران است که نام مبارکش دو بار در قرآن کریم آمده: آیه 75 سوره مریم، آیه 85 سوره انبیاء.

8. اسحاق: در قرآن کریم راجع به بشارت تولد اسحاق به ابراهیم، آیاتی وجود دارد و نام او در ردیف انبیاء ذکر شده است.

9. اسراییل: لقب یعقوب ابن اسحاق، که نام او با این عنوان یک بار در آیه 77 آل عمران یاد شده است، بنی اسراییل از نوادگان یعقوب هستند که همه اسباط دوازده گانه را شامل می‌شود زیرا او دوازده فرزند داشت که بنی اسراییل نوادگان اویند.[2]

10: اسماعیل: در قرآن مجید نام اسماعیل 11 بار تکرار شده که می‌توان به قضیه بشارت تولد اسماعیل به ابراهیم و دستور قربانی او و قضیه بنای کعبه و کمک به ابراهیم در سوره‌های بقره، ابراهیم، انعام، مریم و صاد اشاره کرد.

11. الیاس: دو بار نام این پیامبر در قرآن کریم ذکر شده: الف. انعام، آیه 85؛ ب. صافات، آیه 13.

12. الیسع: نام او هم دوبار در قرآن کریم ذکر شده: انعام، 86؛ ص، 48.

13. ایوب: در لغت عبری به معنای بازگشت کننده می‌باشد، در قرآن مجید گویا به این معنا لحاظ شده. از ایوب 4 بار در قرآن کریم سخن به میان آمده که قرآن کریم او را به خاطر صبر و شکیبایی در برابر آزمایشات الهی می‌ستاید و او را دارای عزم و اراده عالی می‌داند.

14. تبّع: در دو مورد در قرآن مجید به این واژه بر می‌خوریم: دخان، 36؛ قاف، 13. در این که مراد از تبّع چیست؟ اختلاف نظر وجود دارد. علامه طباطبایی (ره) می‌فرماید: تبع از پادشاهان بود که در یمن می‌زیسته و نام او اسعد ابوکرب بوده.[3] امّا تفسیر نمونه اذعان می‌دارد که تبع یک لقب عمومی برای پادشاهان یمن بوده، ‌مانند کسری برای سلاطین ایران، ولی ظاهر این است که قرآن در خصوص یکی از پادشاهان یمن سخن گفته است.[4]

15. جالوت: در آیات 247 الی 252 بقره. قضیه کشته شدن جالوت به دست داود مورد بررسی قرار گرفته است.

16. جبرئیل: ملک مقرب الهی و واسطه وحی. نام جبرییل سه بار در قرآن کریم آمده: بقره، 90 ـ 91؛ تحریم آیه ، 4. صفات جبرئیل در قرآن: 1. روح القدس در سوره نحل؛ 2. روح الامین در آیه 193 شعراء؛ 3. شدید الغوی در سوره نجم؛ 4. روح الامین در سوره مبارکه شعراء.

حضرت داوود

17. حضرت داود: نام این پیامبر 16 بار در قرآن مجید ذکر شده که محورهای بحث قرآن در مورد داود عبارتند از: 1. پیروزی داود برجالوت و کشته شدن جالوت توسط داود (بقره / 252).

2. مقام داود: به حضرت داود کتاب آسمانی داده شده و از انبیاست آیات 161 نساء و 57 انبیاء گویای آن است.

3. طبق آیه 75 از سوره انبیاء پرندگان و کوه‌ها در تسخیر داود بودند واز صدای خوشی برخوردار بود.

4. بنابر آیه 80 از سوره انبیاء و آیه 12 از سوره سبá خداوند آهن را برای داود نرم ساخت و به او صفت زره سازی آموخت.

5. آزمایش شدن داود، سوره ص، آیه 16 ـ 25.

18. ذو القرنین: نام ذوالقرنین سه بار در قرآن کریم ذکر شده است. در این که ذوالقرنین نام چه کسی بوده است؟ در بین علما اختلاف وجود دارد. که مشهورترین نظریه آن است که ذوالقرنین همان (کورش کبیر) پادشاه هخامنشی می‌باشند. سرگذشت ایشان در سره کهف، آیه 82 ـ 96 مطرح شد.

19. ذو الکفل: دو بار در قرآن مجید آمده: انبیا، 85؛ ص، 48. در قرآن مجید راجع به سرگذشت ذو الکفل چیزی بیان نشده جز آن که بعضی از مفسرین آیات 244 ـ 245 از بقره را مربوط به او دانسته‌اند، لکن باتوجه به این که در سوره انبیاء و ص نام او در ردیف انبیاء قرار گرفته می‌توان گفت که او از انبیا است.

20. زکریا: سرگذشت حضرت زکریا در چهار سوره 1. آل عمران، 37 ـ 38؛ 2. انعام، 85؛ 3. مریم، 2 ـ 7؛ 4. انبیاء، 89 ذکر شده است.

21.زید ابن حارثه: پسر خوانده پیامبر در آیه 37 از سوره مبارکه احزاب به قضیه طلاق همسرش و ازدواج پیامبر با همسرش اشاره شده است.

22. لفظ سامری: این لفظ سه بار در سوره طه در قرآن مجید ذکر شده و داستان وی بر حسب قرآن مجید از این قرار است که: موسی برای گرفتن تورات به مدت چهل روز به کوه طور رفت، سامری از این غیبت استفاده کرده و قوم موسی را فریفت و برای آنها مجسمه‌ای به صورت گوساله ساخت و در درون آن لوله‌هایی تعبیه کرد که وقتی باد از آن لوله‌ها می‌گذشت بانگی شبیه بانگ گاو تولید می‌شد.[5]

زید ابن حارثه: پسر خوانده پیامبر در آیه 37 از سوره مبارکه احزاب به قضیه طلاق همسرش و ازدواج پیامبر با همسرش اشاره شده است

23. سلیمان بن داود: نام سلیمان هفده بار در قرآن کریم ذکر شده که در سوره‌های بقره، نساء، انعام، انبیا، نمل، سبأ و ص می‌باشد. طبق فرموده قرآن کریم همه چیز حتی جن و شیاطین در تسخیر او بودند.

24. شعیب: نام او ده بار در خلال سوره‌های اعراف، هود، شعراء، عنکبوت ذکر شده، در سوره حفص آیات 22 ـ 28 قضیه ازدواج موسی ـ علیه السّلام ـ با دختر شعیب و پناه بردن موسی به او ذکر شده است.

25. صالح: نام حضرت صالح 8 بار در قرآن مجید آمده: اعراف، 71 ـ 75؛ هود، 3؛ شعراء، 146؛ نمل، 46؛ معجزه صالح ـ علیه السّلام ـ ناقه او بوده و داستان ناقه صالح در آخر سوره شمس بدون ذکر نام آن حضرت آمده است.

26. فرعون: فرعون علم جنس و لقب پادشاهان مصر قدیم می‌باشد. پس از فتح مصر تو کمبوجیه پادشاه ایران 26 سلسله از پادشاه بر مصر حکومت کردند که هر یک از افراد آن سلسله‌ها را فرعون و مجموعه آنها را فراعنه می‌نامیدند. لکن در تاریخ سه تن از فراعنه معروفند:

1. فرعون زمان حضرت یوسف که در تاریخ و تفاسیر اسلامی به (ریان بن ولید) نامیده شده.

2. فرعون که در زمان تولد حضرت موسی می زیسته، که در تاریخ اسلامی به (قابوس بن مصعب) معروف می‌باشد.

3. فرعون زمان خروج حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ که در تاریخ با نام ولید بن مصعب ذکر شده. وی در سال 1419 قبل از میلاد می‌زیسته و بعد از پدر خود رامسس دوّم به پادشاهی رسید.[6]

27. طالوت: نام طالوت در آیات 248 ـ 252 از سوره بقره و سرگذشت او در این آیات ذکر شده است. طالوت را مفسرین لقب شاؤول نخستین پادشاه بنی اسراییل دانسته‌اند. و گفته طالوت به علت طول قد به طالوت ملقب شده است.

28. عزیز: نام عزیز فقط یک بار در قرآن مجید در سوره توبه آیه 31 آمده است. برخی از مفسرین قضیه‌ای را که در آیه 261 بقره یادآوری شد به عزیز نسبت داده‌اند. برخی نیز حکایت آیه 244 بقره را به او منسوب می‌دانند.[7]

29. عمران: در قرآن مجید پدر مریم معرفی شده است و در سوره تحریم خداوند تصریح می‌نماید که مریم فرزند عمران است. نام عمران در سوره آل عمران آیه 21 ـ 30 و تحریم آیه 12 آمده است.

حضرت عیسی

30. عیسی: یکی از پیامبران اولوالعزم است و نام او در قرآن به دو عنوان ذکر شده است: 1. به عنوان عیسی 25 بار؛ 2. به عنوان مسیح ده بار. که در سراسر این قضایا که مربوط به او می‌باشند به تولد او و معجزات و پیشگویی او اشاره شده امّا در آیه 48 آل عمران و 156 نساء تصریح دارد که عیسی نمرده و زنده است و بر عقیده به صلیب کشیده شدن او خط بطلان کشید.

31. قارون: نام او چهار بار در قرآن آمده که سه بار صرفاً نامی از او برده شده امّا در سوره قصص آیه 76 ـ 82 سرگذشت او نیز ذکر شده و نیز متذکر می‌شود که قارون از قوم موسی بود.

32. لقمان: نام او در سوره‌ای به همین نام او و در آیات 11 و 12 آمده است. روایات تصریح دارد که او انسان شایسته‌ای بود ولی پیامبر نبود.

33. لوط: نام او بیست و سه بار در خلال سوره‌های اعراف، حجر، انبیاء و... ذکر شده. بنابر آیات قرآن لوط به ابراهیم ایمان آورد و خود هم رتبه رسالت داشته. عذاب بر قوم اونازل شده و همسر او هم جزء معذبین بوده.

34. محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ: آخرین پیامبر الهی، نام مبارکش در چهار سوره: آل عمران، 136؛ احزاب، 4؛ محمد، 2؛ فتح، 29؛ بنابر آیه 79 از سوره اسراء صفت محمود را نیز می‌توان برای آن حضرت ذکر کرد. آن حضرت در سال عام الفیل متولد شد. در چهل سالگی به پیامبری رسید. سیزده سال از رسالت را در مکه و ده سال را در مدینه گذراند و در سال دهم هجری وفات یافت.

35. مریم: در قرآن مجید کراراً عیسی را فرزند مریم می‌داند و او را بدون پدر معرفی می‌کند، در قرآن مجید 31 بار نام مری ذکر شده،‌لازم به ذکر است که مریم دختر عمران خواهری دارد ‌به نام ایشاع که فرزند او حضرت یحیی نیز پیامبر هست. علی هذا حضرت عیسی و یحیی پسرخاله هستند و حضرت ذکریا شوهر خاله عیسی بوده است.[8]

36. موسی: صاحب شریعت و فاتح و منجی یهود است که بین قرن 13 ـ 15 قبل از میلاد ظهور کرده، نام موسی 13 بار در قرآن مجید آمده و وقایع زندگی او بیش از سایر پیامبران در قرآن آمده است.

37. مکیال: فرشته مقرب الهی که یهود و نصاری آن را میشل می‌نامند، ‌نامش در آیه 98 بقره ذکر شده است.

38. نوح: اولین پیامبر اولو العزم که در قرآن کریم برای او عمری طولانی ذکر شده است، نبوت 950 سال طول کشید. قوم او به خاطر عدم ایمان عذاب شدند، همسر و فرزند او هم جزء ‌عذاب شدگان بودند.

39. هاروت و ماروت: در آیه 102 سوره بقره به سرگذشت این دو فرشته اشاره شده که در سرزمین بابل سحر و جادوگری به اوج خود رسیده بود و باعث ناراحتی و ایذاء مردم شده بود، خداوند این دو فرشته را مأمور ساخت که عوامل سحر و طریق ابطال آن را به مردم بیاموزند.[9]

نام طالوت در آیات 248 ـ 252 از سوره بقره و سرگذشت او در این آیات ذکر شده است. طالوت را مفسرین لقب شاؤول نخستین پادشاه بنی اسراییل دانسته‌اند. و گفته طالوت به علت طول قد به طالوت ملقب شده است

40. هارون: برادر بزرگتر حضرت موسی است که نام او 20 بار در خلال سرگذشت موسی ـ علیه السّلام ـ ذکر شده با توجه به مفاد آیاتی از قرآن مجید هارون بواسطه فصاحتی که داشت به درخواست حضرت موسی به یاری و همکاری او مأمور شد. در قصة دعوت فرعون و سامری به این قضیه اشاره شده است.

41. هامان: نام هامان شش بار در قرآن مجید مذکور است. چهار بار نام او پس از نام فرعون قرار گرفته و به تبه کاری او در زمین و هلاکت و غرق شدن او اشاره شده به موجب آیاتی از سوره قصص فرعون به هامان دستور می‌دهد تا برای او قصر بلندی بسازد تا از فراز آن بر خدای موسی دست یابد.

42. هود: پیامبری معرفی شده که بر قبیله عاد مبعوث گردید. در سوره الحاقه به سرگذشت او اشاره شده است.

43. یحیی: نام حضرت یحیی 5 بار در قرآن مجید ذکر شده، در آیه 13 از سوره مریم و آیه 34 از سوره آل عمران به نبوت او تصریح شده است. در نزد مسیحیان یحیی پسر خاله عیسی ـ علیه السّلام ـ بود، و به داستان تولد او و دعای زکریا در قرآن اشاره شده است.

44. یوسف: نام حضرت یوسف 26 بار در قرآن ذکر شده که سوره‌ای نیز با این نام از طرف خداوند نازل شده. در آیه 84 انعام وی در ردیف انبیاء عظام قرار گرفته و در سورة مؤمن برسالت او تصریح شده است.

45. یونس: در قرآن مجید نام یونس چهار بار ذکر شده است که در سوره صافات و سوره قلم به سرگذشت او اشاره شده است. در سوره انبیاء به عنوان ذوالنون از او یاد شده است. نام او به عنوان نام یکی از سوره ها هم درج شده است.

 

اندرفضائل آیه امن الرّسول

امن الرسول

آیه 285 و 286 سوره بقره که با عبارت «من الرسول» آغاز می شود به این نام شهرت یافته است. منشا این شهرت روایات فراوانی است که از پیامبر اعظم (صلی الله علیه واله وسلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) در فضیلت و قرائت آنها نقل شده است. مجموع این روایات، از عظمت این دو آیه خبر می دهد. براساس این روایات، دو آیه ی آخر بقره، از گنجی در زیر عرش الهی به پیامبر بخشیده شده است. و آن حضرت هر گاه این دو آیه و آیه الکرسی را قرائت می کرد، تبسّم کرده می فرمود: آن دو از گنج الهی زیر عرش است. طبق نقلی از پیامبر، خداوند، دو هزار سال پیش از آفرینش آسمان ها و زمین، کتابی داشته و دو آیه ی آخر بقره را از آن فرود آورده است؛ پس اگر آن دو، سه شب در خانه ای خوانده شود، شیطان به آن نزدیک نمی شود.

در روایتی از ابن عباس آمده است: رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) هنگامی که جبرئیل در حضورش بود، صدایی از بالای سر خود شنید. جبرئیل با نگاه به آسمان گفت: هم اکنون دری از آسمان باز شد که تاکنون گشوده نشده بود؛ سپس فرشته ای فرود آمد و پیامبر را به دو نور، یکی فاتحه الکتاب و دیگری آیات پایانی سوره ی  بقره بشارت داد که به هیچ پیامبر دیگری داده نشده بود. بر پایه ی برخی روایات این دو آیه، در معراج و در آسمان هفتم به پیامبر عطا شد.

در زمینه ی آثار و فضیلت قرائت این آیه، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) نقل شده که هر کس دو آیه ی آخر سوره ی بقره را در شب بخواند، برایش کافی است

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آیه ی « آمن الرّسول» خطاب دو جانبه و بی واسطه ی خداوند با پیامبر در شب معراج دانسته شده است. در این روایت امام صادق (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) نقل می کند؛ هنگامی که در معراج به سدره المنتهی رسیدم و تا اندازه ی دو قوس کمان به او نزدیک شدم، پروردگارم ندا داد: «

آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ »؛ پیامبر (خدا) بدان چه از جانب پروردگارش بر او نازل شد، ایمان آورد و من از طرف خود و امتم به خداوند پاسخ دادم «مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَیْكَ الْمَصِیرُ »؛ مومنان همگی به خدا و فرشتگان و کتاب ها و فرستادگانش ایمان آوردند (و گفتند) میان هیچ یک از فرستادگانش فرق نمی گذاریم و گفتند؛ شنیدیم و گردن نهادیم. پروردگار! آمرزش تو را (خواستاریم) و فرجام به سوی توست آن گاه خداوند فرمود: «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اكْتَسَبَتْ »؛ خداوند هیچ کس را جز به قدر تواناییش تکلیف نمی کند. آنچه (از خوبی) به دست آورده، به سود او، و آنچه (از بدی) به دست آورده، به زبان اوست و من از خدا خواستم « رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا »؛ پروردگارا! هیچ بار گرانی (بر دوش) ما مگذار؛ همچنان که بر (دوش) کسانی که پیش از ما بودند نهادی. خداوند این دعا را نیز پذیرفت. گفتم «

رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِینَ »؛ پروردگارا! و آنچه را تاب تحملش نداریم، بر ما تحمیل مکن و از ما درگذر و ما را ببخشای و بر ما رحمت آور. سرور ما تویی، پس ما را بر گروه کافران پیروز کن. از سوی خداوند ندا آمد: هر آنچه از من خواستی به تو و امنت بخشیدم. در روایتی دیگر، پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) با استناد به همین آیه فرموده است: چهار چیز (خطا، فراموشی، آنچه از روی اکراه انجام می شود و آنچه خارج از طاقت انسان است) از امّت من برداشته شده است.

 

آثار و فضائل آمن الرسول

در زمینه ی آثار و فضیلت قرائت این آیه، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) نقل شده که هر کس دو آیه ی آخر سوره ی بقره را در شب بخواند، برایش کافی است. از امیرمنان، امام علی (علیه السلام) نیر نقل شده که هر کس اسلام را در یافته باشد، پیش از خواندن امن الرسول و آیه الکرسی نمی خوابد. این دو آیه، خلاصه ای از سوره ی بقره و در بردارنده ی موضوع کلی و غرض نهایی آن است، زیرا این سوره مشتمل است بر فراخوان مسلمانان به ایمان به اصول اعتقادی اسلام چون الله، معاد، فرشتگان، پیامبران و کتاب های آسمانی؛ هم چنین بیان بسیاری از تکالیف الهی درباره ی شوون گوناگون امت اسلامی؛ نیز یادآوری سرپیچی یهود از فرمان های خداوند، آنها و دشمنی آنان با برخی فرشتگان.پیامبر گرامی (صلی الله علیه واله وسلم) در سفارش به قرائت و مضامین این دو آیه فرمود: این دو آیه را فرا گیرید و به دختران و پسرانتان بیاموزید، زیرا آن دو هم قرآن و هم دعاست و خشنودی خدای رحمان را در پی دارد. از امام علی بن الحسین (علیه السلام) نیز سفارش پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) به قرائت سه آیه ی آخر سوره ی بقره نقل شده است.

 


منبع: ماهنامه قرآنی ترنم و حی

فضیلت سوره هایی با نام حیوانات


پنج سوره در قرآن هست که هر کدام به نام حیوانی نام گذاری شده است.


قرآن

1, سوره بقره (گاو ماده)؛ 2, سوره نحل ( زنبور عسل)؛ 3, سوره نمل ( مورچه)؛ 4, سوره عنکبوت؛ 5, سوره فیل؛[1]

در باره فضیلت این سوره ها گفته شده است:

1, سوره بقره: از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) سؤال شد کدام یک از سوره ها و آیات قرآن فضیلت بیشتری دارد؟ فرمودند: سوره بقره و آیه آیة الکرسی.[2]

2, سوره نحل: پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمودند: هر کس سوره نحل را تلاوت کند خداوند از نعمت های دنیایی که به او داده در قیامت حساب نمی کشد.[3]

3, سوره عنکبوت: پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمودند: هر کس سوره عنکبوت را تلاوت کند خداوند به عدد هر یک از مؤمنین و منافقین ده حسنه در نامه عملش ثبت می فرماید.[4]

سوره فیل و ایلاف یک سوره محسوب می شوند، بنابراین اگر بخواهیم سوره فیل را بعد از سوره حمد در نماز بخوانیم باید بعد از سوره فیل، ایلاف را نیز بخوانیم

4, سوره نمل: امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هر کس سوره های شوری و نمل و قصص را در شب جمعه بخواند از اولیاء الله خواهد بود.[5]

5, سوره فیل: امام صادق(علیه السلام) فرمودند: هر کس سوره فیل را در نمازهای واجب خود بخواند روز قیامت کوه و دشت و ریگ بیابان ها گواهی دهند که او از نمازگزاران بوده است.[6]

سوره فیل و ایلاف یک سوره محسوب می شوند، بنابراین اگر بخواهیم سوره فیل را بعد از سوره حمد در نماز بخوانیم باید بعد از سوره فیل، ایلاف را نیز بخوانیم.[7]